چه کسی فکرمی کند صدای قطرات باران همیشه به گونه ای یکسان است؟ آری ،صدای قطرات باران، وقتی برصورت خسته ی زمین تلنگر می زند زیباست ولی هربار ترنمی متفاوت ازقبل، روحمان را نوازش می دهد گاهی زمزمه ای خدایی است، گاهی فریادی خروشان وخشمگین برگوش جان گاهی لطیف وموزون که آرامشی وصف ناشدنی به شنونده اش هدیه می کند و لطافت فضای بارانی خوب گوش دهید، صدای بال فرشتگان به گوش می رسد صدای طبیعت که خدای رامی خواند. خدای بی نهایتهارا، خدای ابرهای تیره را خدای بادهایی که این ابرها رابه حرکت درمی آورد. خدایی که هموراه به یاد آفریده هایش است وهیچگاه خواب دیدگانش رافرانمی گیرد. خدایی که تنها و واحداست و تنها او باقی می ازخدایی که زیباست و آفریننده ی زیباییها ازخدایی که بیناست و آفریننده ی دیدگان ازخدایی که شنواست و آفریینده ی شنوندگان ازخدایی که لطیف است و آفریننده ی لطافت ازخدایی که حکیم است و آفریننده ی حکمت خدایی که رحمان است و رحیم ، خدایی که قهار است و علیم خدایی که ستار است وسلیم خدایی که حایلی است میان من و قلب من خدایی که اینجاست در کنارمن خدایی که یادش خونی است در رگان من خدایی که عین کمال است وزیبایی مصوراست و زبیانگارنده خدایی که چنان بر صفحه آسمان ودریا نقش ورنگی متفاوت ازقبل می زند که دیدگان محصور زیبایی وعظمتش می شوند هیچ غروب وطلوعی یکسان نیست او خالق بی نهایت هاست اوخالق رنگهای گوناگون است حتی اعماق کهکشانها هم آمیخته از رنگها ی بدیع وزیباست ومن هرچه از او بنویسم بازهم قلمم قاصراست وناتوان چگونه شکر نعمتش بجای آورم چگونه تسبیح وتقدیسش گویم چگونه ،چگونه وقتی همه ی موجودات و مخلوقات حتی رعد ی خروشنده حتی سایه ای محووناپیدا اورا تسبیح می گویند خدایا چقدر انسان ناتوان است و ناسپاس خدایا چگونه شکر نعمتت رابجای آورم تویی که مرا ازعدم ،به وجود آوردی تویی که مرا چشم دادی وگوش دست دادی و پا وقلبی که می تواند با یادت به وسعت آسمان ،گسترده شود خدایا من انسانی ناتوانم جز تو یگانه زیبایم ،در سخت ترین لحظات زندگیم یاور وهمدمی ندارم خدایا دستهایم به سوی آسمانت گشوده است چشمانم به رحمتت امیدوار دلم به یادت گرم ومطمئن مرا رها مکن مرابه خود وامگذار من از گمراهی می هراسم از فراموشی یادت ،بر خود می لرزم خدایا ،من جزتو هیچ یاوری ندارم خدایا شیطان در نزدیکی من است جایش بر روی زمین است ومن هم بر روی زمین زندگی می کنم خدایا آسمان دوراز دستان من است بال پروازی ،ازخود ندارم دستانم رابگیر به من پرواز بیاموز تا اززمین دور شوم ،که زمینی بودن بال پروازم را بسته است سلام نمی دانستم برایت چه بنگارم دلخوشی گرفته شده دل شکسته شاید دل من گرفته تر از شما باشد، تا بحال زیر عظمت آسمان در حالیکه قطرات رحمت خدای متعال بر زمینی تلنگر می زند گریسته ای ؟ تا هر قطره اشکت ،آمیخته با قطره های اشک آسمان سیلی ای خاموش بر گوش جان همه ی آنانی باشد که غم را بر دلت نشانده اند من گریسته ام وآرام شده ام ،چراکه با هر قطره اشکم نام خدارا زمزمه نموده ام که از او مهربانتر نخواهد بود می خواستم برروی آب بنگارم باهر تلنگرم بر پهنه ی آبی آن جملات به تصویرکشیده نمی شد امابازهم می نگاشتم بازهم وبازهم کم کم آسمان بالای سرم شروع به باریدن کرد قطرات باران ،تلنگری شگرف بر پهنه ای بود که من نمی توانستم جملات را بر آن حک کنم من هم همانند آسمان شروع به گریستن کردم شب بود تاریکی سکوت خیلی تنها بودم ،دلم گرفته بود نه ،تنها نبودم اوهم درکنارم بود با او سخن گفتم باصدای بلند امافقط او صدایم راشنید هیچ کس جز او نمی توانست صدایم رابشنود آری باصدای بلند غم را فریاد می زدم اوتنها می شنید وتنها دلگرمی من این بود که او تنها می شنید او همان خدای مهربان و دوست داشتنیم 
![]()
![]()

![]()
تو که اینقدر خوشکل می نویسی خوب یه چیزی هم واسه من دلشکسته که تموم زندگی رو باختم بنویس بلکه روحم آروم بشه.
برای من بنویس که تمام دلخوشی ام رو ازم گرفتند"
![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

