X
تبلیغات
زیرعظمت آسمان
زیرعظمت آسمان

 

               سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

 

 

همه عناصرطبیعت ازشنهای داغ ساحل گرفته،تانسیمی که آرام ازروی موجهای خروشان می گذرند

 ولطافت رابه ساحل هدیه می کنند

 ازصدفهایی که ازمیان تاریکی کف دریا به ساحل پناه می آورندتا درکنارامواج آب،آرام  گیرند

وباهرموجی درامتدادساحل،به این سووآن سوبروند

 ازمرغان دریایی گرفته تاماهیها

 ودنیای ناشناخته اعماق اقیانوسهاودریاها

 همه وهمه،درحال سجده وتسبیحی خستگی ناپذیرهستند

حتی هیاهوی انسانهانیزآنهارابه خودمشغول نمی کند

 چه در میان امواج دریا باشند وچه بر روی شنهای گرم ساحل

 

نوشته شده در 89/04/27ساعت 19:14 توسط ساحل| |

                  ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ

 

برایم همه کلماتش زیبابودند

آنهابمن آرامش می بخشیدندومرابه فکرفرو می بردند.

اندیشیدن به خالق مهربانی که  بمن قدرت تعقل ونگریستن داده است .

اندیشیدن به قدرت خالقی که آسمان رابرفرازسرمن گسترانده است وزمین رامهدآرامش من

قرارداده است.

خدایی که مراهمیشه می بیند چه من اوراببینم وچه نبینم.خدایی که یادش مثل خون

 درررگهای من

جریان داردچه به یادش باشم چه نباشم .اومرافراموش نمی کندحتی اگرمن اورافراموش کنم.

خدایی که اشکهای مرامی بیند حتی اگراشکی ازدیدگانم جاری نشود.

آری اوخدایی است که بمن

نعمتهای بیشماری داده است که حتی نمی توانم تک تک آنهارابه زبان بیاورم.

آری اوبرای من حقیقت مطلقی است که درعین ترس ازاومی دانم مهربانترازاووجودندارد.

آری همه ی معانی وتعابیرآیات قرآن کریم درپهنه آسمان وزمین گسترده شده است

 می توان باچشم آنهارادید.

میتوان درموردآنهااندیشیدحتی میتوان لمسشان کرد.

فقط بایدچشممان رابه دورترازمحدوده دیدمان بدوزیم

.همیشه دوست داشتم ودارم که هرآیه ای از قرآن کریم بال پروازی برای من به سوی

لایتناهی باشد.

نوشته شده در 89/04/16ساعت 21:15 توسط ساحل| |

 

                                      أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا

 

گویی ،همه ی ثانیه ها

نقطه ی بی بازگشتی است که ازدست می رود ومحو می شود
 
گویی،هرسکوتی روزی شکسته می شود
 
گویی،هر خاموشی ای،روزی فریاد می شود
 
وهر فریادی روزی خاموش
 
جملات در ذهن متلاطمم ،به این سو وآن سو می رود
 
همانند ابرهای سپیدی که از فراز سرم حرکت آرامی دارند

ومن هیچگاه ،عبورشان رااحساس نمی کنم
 
همانند چرخش آرام زمین ،درحالیکه من آنرا ساکن وثابت می بینم
 
وای ،چقدر شگرف وزیباست
 
راستی،
 
خدای مهربانم
 
از آن دورها وازاین نزدیکیها
 
وقتی مرامی بینی
 
که تند تند در حرکتی نا آرام به این سو وآن سو می روم
 
وقتی درونم رامی بینی
 
اندیشه هایم را
 
افکارم  ،
خطاهایم ،گناهانم ،هزاران فراموشیم ،نا سپاسیم
 
کوتاهیم ،نماز خاموشم ،سکوت طولانیم
 
چگونه مهربانی هستی  که بازهم ،به گرمی ،مرا،می خوانی
 
وازدیدن تکراریم ،خسته نمی شوی
 
وبازهم خوان نعمت ورحمتت رابرمن می گسترانی
 
خدای مهربانم
 
چه صبر زیبایی است صبرت
 
که تند برمن خشمگین نمی شوی
 
وآرام آرام ،حرفهایم رامی شنوی
 
خدایا

وقتی فراموشت می کنم

 
دلم برایت تنگ می شود
 
همه ی غمهای دنیا دردلم جمع می شود
 
قطره های اشک، آرام آرام برصورتم می لغزد
 
دلم می گیرد

نمی دانم
 
آیا ،وقتی تورانمی خوانم
 
دلت برایم تنگ می شود؟

آیا منتظری تامن به خود آیم؟

چقدر انتظارت ،لبریز ازمهربانی وکرامت است
 
 ای بخشنده ترین بخشندگان عالم وجود


 

نوشته شده در 89/04/05ساعت 0:56 توسط ساحل| |

                                                   وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى

از فاصله ای دور،ازاین سرانجام ناگستننی واز ژرفای باورهای سبز

آسما ن نیزهمانند من دلش گرفته است

قطرات اشک آسمان ،برروی گونه های خیسم می لغزند

وآمیخته باقطرات اشکم برروی زمین تلنگرمی زنند

دلم گرفته است ،همانند غروب

درونم همانند دریایی خروشان

وخسته ام ،همانندساحلی دورافتاده وتنها

خدایا

وقتی به آسمان شب می نگرم

وستارگان رامی بینم که ازدور برصورت خسته ام لبخندمی زنند

می دانم بادستهای لطف ورحمتت ستاره هارا نگاهداشته ای تا فرونریزند

وگاه که می بینی

قطرات اشک برصورت خسته ام می لغزند

ستاره ای رارهامی کنی

تا قطرات  اشک راازگونه هایم پاک کنی

وسیاهچاله ای ستاره را می رباید

تا برای همیشه نور وزیباییش، درتاریکیها محوشود

ستاره رارهامی کنی

ولی می دانی ،من ازتاریکیها هراسانم

آنجا ،شیاطین بسیارند

تابرای همیشه مرا میان  تاریکیها ی جهل و گمراهی،  محوکنند

بس برای همیشه

دل مرا نگاهداشته ای

تا هیچگاه همانند ستاره ی رهاشده درتاریکیها فرو نریزم

 

نوشته شده در 89/03/24ساعت 15:38 توسط ساحل| |

فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ

درمیان جنگلهای انبوه،در روزگاران خیلی دور،قبیله ای زندگی می کرد

آنان عادت به قربانی کردن ،دختران کوچک وتقدیم آن به خدایان داشتند.

یکروز قرعه به نام مایا افتاد.

اوباید ازمیان کوهستان عبور داده می شد تابه قربانگاه برسد.

مایارا برای مراسم آماده کردند ولباسهای زیبابر او پوشاندند.

اما هیچ کس نمی دانست اوبه خدایانشان اعتقادی ندارد

اوبا آن سن کمش،شبها به ستارگان چشم می دوخت وباخود می اندیشید

این آسمان ،تنها،یک خدا می تواند داشته باشد

او می دانست آن خدا،همه ی کودکان رادوست دارد

اوشاهد ،قربانی کردن دوستانش بود که چگونه جسدشان به خدایان ،تقدیم می شد

ولی او،راه فراری نداشت

لباسهایش راپوشاندن وباجمعیت بسیار زیادی به راه افتاد

اوتمام راه را باخدای خودش به صحبت پرداخت

اونمی خواست،رنج بیهوده قربانی شدن به خدایان راتحمل کند

آسمان شروع به غرش کرد وباران شدیدی گرفت

صدای غرش آسمان

وحشت رابرتن مردم قبیله انداخت،آنها به سمت خانه هایشان گریختند

اما،رئیس قبیله،مصمم به قربانی کردن مایابود

آنها به باریکه های راه رسیده بودند،دیگر آسمان هم نمی بارید

رئیس قبیله،درفکر تنبیه افراد قبیله اش بود

دستهای مایا،از دستش رهاشد،اوبر زمین افتاد

مایا،جان داده بود

هیچ کس ندانست

او ازخدا خواسته بود

هیچ وقت قربانی نشود

وهیچ وقت،دیگر میان آن قبیله بازنگردد.

 

نوشته شده در 89/02/28ساعت 21:33 توسط ساحل| |

اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاء كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ

 يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ

 

 

گاهی تمام احساس آسمان،درقطره های  اشکم خلاصه می شود

جملات در ذهنم ،به این سو وآن سو می رود

احساس آسمان

قطره های اشک

صدای باران

بخاطر می آورم نگاههای منتظررا

صورت تشنه وخسته ی زمین را

هزاران ،هزار،موجود وگیاه را که چشم انتظار باران رحمت خداهستند

این خداکیست

که گرمای لطف ومهربانیش راباعبور خون ازرگ گردنم احساس می کنم

کاش می توانستم

به آسمان چنگ بزنم وستاره ای رادرمشتم بگیرم
 

کاش می توانستم

درآسمان پرواز کنم
 
ازفراز آبشارها بگذرم
 
ازبالای درختان عبور کنم
 
کاش می توانستم
 
چشمانم راببندم
 
وهمه زیباییها راازاعماق وجودم ببینم
 
کاش
 
کاش

 

این خدا کیست؟
 
که همه زیباییها دروجودش خلاصه شده است
 
این خداکیست؟
 
که همه مهربانیها دروجودش جمع شده است
 
 
این خداکیست؟
 
که همه امور دردست قدرت واراده او قرار گرفته است 

خدایا

ای خالق هفت آسمان وزمین

ای پدید آورنده تاریکیها وروشناییها
 
که هستی که دروصف نمی گنجی

نوشته شده در 89/02/16ساعت 18:48 توسط ساحل| |

وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ

 

و آنچه را در زمين به رنگهاى گوناگون براى شما پديد آورد  بى‏ترديد در اين

[امور] براى مردمى كه پند مى‏گيرند نشانه‏اى است

 

        

ومن زیباترین توصیف احساسی را ازآن خدای مهربان می دانم

خدایی که قلمو به دست برصفحه نقاشیش

هرلحظه ،رنگی متفاوت ازقبل می زند

روزی ستاره ای رامی کشد

وروزی دیگرآن ستاره را باسیاهچاله ای ازصفحه نقاشیش محو می کند

همیشه آسمان وخورشیدرا درهنگام غروب به رنگهای زیباوتوصیف ناشدنی می آراید

بال پروانه ها،میزبان رنگها وطرحهای مختلف اوست

اولطافت رادرگلبرگها به تصویرمی کشد

قطره های باران،زیبایی شگرف وتلنگر روح نواز اوست

اوپهنه دشتها رابه رنگ وسیاق محبت نقاشی می کند

اوپهنه ی دریاراهنگام طلوع خورشید،نقره فام می کند

اوبرگهاراباانواع وطرحهای گوناگون برشاخساردرختان نقاشی می کند

اوبرگهای درختان راباقلمویش به رنگهای مختلف می آراید

وهزاران هزار،زیبایی غیرقابل وصف

او من وشمارا برصفحه ی نقاشیش کشیده است

باشکلهای مختلف

واین تفاوت شکلهاورنگها همه نشان ازقدرت اوست

نوشته شده در 89/02/08ساعت 9:26 توسط ساحل| |

 

 وهمیشه آرزویم زندگی درکنارساحل آرامی است

 

که فقط صدای امواجش ،گوش جان رامی نوازد

 

ونسیم ، آرام ،آدمی رابه ورطه ی رهایی ازخویشتن سوق می دهد.

 

من درزیرعظمت آسمانی زندگی می کنم

 

که برای من آنراخداوندمتعال باستونهای نامرئی برافراشته است.

 

به آسمان زیبانگاه می کنم ومی بینم آسمان صاف وآبی چقدرآرامش بخش است.

 

بس درونم راازبدیهاپاک می کنم تابه رنگ آسمانی درآیدکه نشان ازخدای مهربانم است

 

چقدرگاهی گذشت ثانیه هاتلخ وبی بازگشت است

 

خدایا،باران رحتمت را ازنگاه منتظرمان دریغ نکن
نوشته شده در 89/01/28ساعت 20:52 توسط ساحل| |

 

إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ

 چشمانم رابه روی حقیقت می گشایم

 مقابل دیدگانم قرآن حکمت بیان است

 دراندیشه هایم غوطه ورهستم،قرآن کریم سراسرپتدوجکمت است و بیم وامید

 برای رسیدن به رستگاری،رضای یگانه معبود

 ولی گاه دلهای سخت ،بیم واندرز برایشان  سودی نبخشیده وهمجنان میان گمراهی غوطه ورهستند

وبراستی

چرابایدخدای آفریننده خودرانپرستیم درصورتی که بازگشت همه به سوی اوست

برایم تکاندهنده ترین آیه سوره یس،این آیه شریفه است

 

     قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي

      يَعْلَمُونَ

 

    بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ

     الْمُكْرَمِينَ

 

 

خوب بنگریدچه بسیارانسانهایی که قبل ازمابوده اندواکنون حتی نامی ازآنهابه یادگارنمانده است

آری فقط خدای متعال است که باقی وپاینده است

 خدایی که زمین مرده رابه باران رحمتس سبزمی کندومی رویاند

خدایی که روشنایی روززراباپرده شب می پوشاند

ماه وخورشیدبه قدرت واراده اودرمداری معین می گردند

نه ماه می تواندبه خورشیدرسدونه شب می تواندبرای همیشه روزراپنهان دارد

همه بدون هیچ کاستی به تسبیح وتقدیس خدای متعال مشغولند

بیاییدبیشتربه خودبنگریم

آیاخدای متعال ماراازهیچ به عدم نیاوردوبه این صورت زیبابیاراست

بیاییدبه عهدی که خدای متعال ازماگرفته است وفاکنیم

که هیچگاه شیطان رانپرستیم که اودشمن آشکارماست

بیاییدآرام زیرلب زمزمه کنیم

 فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

 

نوشته شده در 89/01/19ساعت 16:9 توسط ساحل| |

                   وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ

             و او راست در دريا سفينه‏هاى بادبان‏دار بلند همچون كوهها

                  

موجهای آرام دریا،برصورت خسته ی ساحل،نوازشی به یادگارماندنی است

اینکه،ساحل ،تاآخرین محدوده ی چشمانش،فقط دریارامی بیندوخورشیدوماه وآسمان را

وخدای آفریننده این همه زیبایی درپس نگاه ساحل

بس اوکدام یک ازآیات پروردگارش رامی تواند انکارکند

خورشیدوماه وستارگان وکوههارا

یا خدایی را که انسان راازگل بیافرید وبه بهترین وجه بیاراست

خدایی راکه به اوقدرت تکلم واندیشیدن داد

خدای آفریننده مغربهاومشرقها

خدایی که حایلی میان آب شیرین وشور دریا قرارداد

خدایی که هرکه درآسمان وزمین است فانی ونابودشدنی است جزذات یگانه اش

خوب  بنگرید

آیامی شودازمحدوده ی آسمانهاوزمین گریخت؟

خوب بیاندیشید

آن هنگام که آسمانها شکافته می شود همانند گل سرخی برافروخته

و گناهکاران به سیمایشان سناخته می شوند

آیامفروگریزگاهی است؟

وبازبیاندیشید

هرکه ازمقام قهروکبریایی خدای بلندمرتبه بهراسد

وازخشیت وخضوع درمقابل ذات اقدسش،چون ستارگان به سجده درافتد

برایش دو بهشت است

بهشتی که درآن نهرهاجاری است

بهشتی که درختانش درنهایت سبزی وخرمی است

مگرپاداش احسان ،جز احسان است

بیاییدباهم زمزمه کنیم

تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

نوشته شده در 89/01/16ساعت 21:33 توسط ساحل| |

هنگام غروب است و کم کم تاریکی میان نگاههای سردوخسته ی آدمی آشکارمی شود
 

جملات تند وتند از جلوی دیدگانم می گذرد
 
بایدبنویسم تا همه جا تاریک نشده  است
 
هرچند درتاریکیها هم می توان نوشت
 
گاهی تا بی نهایتهای دور می روم
 
میان کهکشانها
 
از جاذبه سیاهچاله هایی که حتی نورراهم می ربایند می گریزم
 
گاهی تا اعماق دریاها واقیانوسها می روم وبدون اینکه حتی احساس
 
خفگی کنم به این وآن سو می نگرم
 
ولی وقتی برروی زمین خاکی هستم
 
ونگاههای سرد مردمان  وقلبهای سنگینشان وگوشهای ناشنوایشان
 
نگاهم راجلب می کند
 
هم احساس خستگی می کنم
 
وهم احساس خفگی
 
وهم نمی خواهم از سیاهچاله ها بگریزم
 
 
گواه سخنانم
 
همین آدمهای مجازی هستند
 
همین آدمهای حقیقی
 
چه فرقی می کند چه دردنیای مجازی باشند وچه دردنیای حقیقی
 
 
وقتی برمسند قضاوت می نشینند و بر میز عدالت می کوبند
 
وهمه را به سکوت دعوت می کنند
 

می تازند ومی تازند تا کی وکجا
 
وای که چقدر دین خدا وسخنان خدای مهربان راسخت جلوه می دهند
 
ازکودکیم تاکنون
 
هیچ آیه ای ازقرآن کریم برایم
 
گنگ ونامفهوم نبوده است
 
گویی معجزه ای جاودان است
 
که هرکس به اندازه قدرت درکش از آن باری بر می جوید
 
نه احساس خستگی می کند
 
ونه احساس پوچی
 
تنها احساس آرامش است ولبخند رضایت
 
حتی  پیرزنان وپیرمردانی  که تنها سواد قرآنی دارند

 
ولی اینان که برصفحات وبلاگها ونظرات می نویسند
 
آنقدر کلمات وجملات رامی پیچانند که هم خودرا سردرگم می کنند وهم خواننده را
 
 بعدنام محقق واندیشمند برخود می نهند
 
 وکلمات وآیات خدای متعال رابه بهایی اندک می فروشند
 
 
به بهایی اندک
 
به بهای غرور
 
به بهای فخر فروشی
 
به بهای بردهان دیگری کوبیدن
 
به بهانه های واهی
 
هزاران هزار چرا می سازند
 
وبرسخنان خدای مهربان تحمیل می کنند
 
وبعد بازهم برمیز قضاوت می کوبند
 
دیگر قیامت برپا شده است
 
واینان برمسندقضاوت نشسته اند
 
لیستی بردست گرفته اند وبهشتیان وجهنمیان رامی خوانند
 
مشرکان وکافران رامشخص می کنند
 
وازیگانه معبود بی همتا نمی هراسند
 
گویی فراموش کرده اند
 
 
ولمن خاف مقام ربه جنتان
 

نوشته شده در 89/01/15ساعت 19:34 توسط ساحل| |

 وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ

و آسمان را به قدرت خود برافراشتيم و بى‏گمان ما [آسمان] گستريم

 

وقتی به آسمان برافراشته شده برفرازسرمان می اندیشیم

 تصویری که ازآن برذهنمان ، نقش می بندد به رنگ آبی است

ولی آسمان ،همیشه آبی رنگ نیست

گاه تیره است و خاموش  وخسته

زمانی،سرخ است و بغض آلود و گریان

وچه بسیار روزهایی که نگاهم به این بی کران ،به سرخی هنگام غروبش  بوده است

آنگاه که دلم  همانند آسمان گریسته

وقتی دیده  ، کودکی ازترس برخویش می لرزد

بی گناهی درخون می غلطد

شایدشما هم قطرات اشک برروی گونه هایتان لغزیده است

وقتی ،شاهدبی رحمی انسانهایی بوده اید که جنگ وخشونت برایشان ، واژه ای آشناست

اشک کودکی، دلشان رانمی لرزاند

نگاه ملتمسانه مظلومی  ،قلبشان رابه رحم نمی آورد

 

خدایا

ای صاحب آسمانها و زمین

ای خالق برترینها و بهترینها

دستهایم رابه سوی آسمان رحمتت بلند می کنم

وازتو، یگانه زیبایم می خواهم

که روزی بیایدکه لبخند و مهربانی ،صلح و صفا و آرامش

همانندشکوفه های بهاری، برشاخسار دلهای مردمان ، به بار بنشیند

 

نوشته شده در 89/01/05ساعت 20:2 توسط ساحل| |

                    اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مى‏گرداند به راستى آيات [خود] را براى شما روشن گردانيده‏ايم باشد كه بينديشيد

 

طراوت بهار و شادابی طبیعت برایمان  نجواکننده پیامی درگوشهایمان است

اینکه خدای آسمانها و زمین، لطف ومهربانیش رابرما تمام کرده و جهار فصل سال

راآیاتی قرار داده است برای اندیشیدن ما

و من اندیشه ام رابه بیکرانهاسوق دادم

بهاربرایم این معنا بود

اینکه قلبهایتان آنقدر مهربان باشد که جز برای یکدیگر

خیر و شادی و رستگاری  نخواهید

همانند عناصر طبیعت که دست دردست هم می دهند تا

زیباییها را نثار دیدگانمان کنند

و زیبایی گلی برایمان خاموش ، فریادبرآورد

 

 أَفَلَا يَنظُرُونَ

 

تا رگبرگهای سبز درختان، برایمان زمزمه کنند

 

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ

 

وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِم يَعْدِلُونَ

 

 و آب شدن برفها در دامنه کوهها، وسرازیرشدن قطراتشان همانند جریانی خروشان برایمان

زمزمه ای باشد از یاد خدای بهترینها

وسرسبزی چمنزارها و صدای برهم خوردن شاخسار و برگهای درختان، حین وزش نسیمی آرام

وصدای امواج آرام دریا، هنگام طلوع خورشید

وصدای نغمه پرندگان، وقتی آسمان سرخ رنگ می شود و کم کم شب وتاریکی همه

جا را فرا می گیرد

درحالیکه همچنان سپیدی شکوفه های درختان ، درزیرنورمهتاب، تصویری زیبا و دل انگیزاست

برایمان یادآور باشد که

 

الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ

 

شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا

 

بیایید پهنه آسمان و زمین ،گردش ماه وخورشید،ستارگان بی شمار

قطرات شبنم غلطیده شده برروی گلبرگها

بال زیبای پروانه ها،سکوت دل انگیز مرغزارها

همه و همه برایمان تاملی طولانی به ارمغان آورد که براستی

 

الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ

 

السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

 

نوشته شده در 88/12/29ساعت 8:20 توسط ساحل| |

 وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

 

 می خواستم خدارا ببینم به جستجویش پرداختم

یکی می گفت همین نزدیکیهاست یکی می گفت آن دورهاست

ومن حیران و سرگردان به این سو و آن سو می رفتم

 روزها می گذشت و من همچنان تشنه ی دیدارش

دیگربه بیابان خشک و سوزان رسیده بودم وکسی نبود که خدایم رانشانم دهد .

شب فرارسیده بود و من، خسته ،چشمانم را بر روی هم گذاشتم

اما خوابم نمی برد. خدا را صدا کردم از ته دل

خواب از دیدگانم پرید. خدا همین جا بود در کنار من

ومن غافل ازحضورش روزها و شبهای بسیاری را به پایان رسانده بودم

نوشته شده در 88/12/25ساعت 19:53 توسط ساحل| |

هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا

اوست آن كس كه در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ايمانى بر ايمان خود بيفزايند و سپاهيان آسمانها و زمين از آن خداست و خدا همواره داناى سنجيده‏كار است 

 

آنگاه که تنهاهستم وخسته وگریزان

دیدگانم رابه سوی آسمان می دوزم

اشک ازدیدگانم سرازیرمی شود

و براستی ،تنها،اندیشدن به یگانه محبوبم،وجودم را،سراسر،غرق آرامش وسکوت می کند

چه بسیارازاین دورها فریادبرآورده ام،فریادی خاموش ،که جزتو یگانه زیبایم آنرا نشینده است

خدایا آنگاه که آرامش تسبیح و آوازخاموش ستارگان ،گوشم رامی نوازد

آنگاه که وزش نسیم ،درگوشم،آرام آرام نام تو راتکرارمی کند

آنگاه که ازصدای ناموزون ،وتکرارگناه آلودخواهشهایم به تو پناه می برم

آنگاه که تو را می خوانم

آنگاه که می بینم قطرات رحمتت رابی دریغ برفراز سر ما، ما زمینیانی که گاه فراموش

می کنیم ،ازتومهربانترنیست،می بارانی

دلم می خواهدهمانندابرهابگریم

همانندآسمان

همانندفروریختن آب ازفرازآبشاری خروشان

و چه زیباست،آرامش اندیشیدن،آرامش ذکرنامت وتسبیحی خاموش

آنگاه که مهتاب ،تنهاروشن کننده آسمان تاریک است ،دردلم بارهاوبارها نامت رافریادمی کنم

خدایابه هرسومی نگرم،ازذرات گردوغبارگرفته تاقطرات شبنم

ازبرگ درختان گرفته تا اعماق زمین

ازشعله های آتش گرفته تادانه های برف

همه تورافریادمی زنند

وجه زیباست ،خاموش نگریستن، خاموش اندیشیدن

 و ذکر و تسبیحت، تنها آرام کننده دل بی قرارم

 

نوشته شده در 88/12/16ساعت 18:44 توسط ساحل| |

                             أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ


               اى مردم از پروردگار خود پروا كنيد چرا كه زلزله رستاخيز امرى
هولناك است

     

 ثانیه هامی گذرد،باگذشت هرثانیه به آن حادثه هولناک نزدیکتر می شویم

امشب،نگاهم را به آسمان پر از ستاره دوخته بودم

آسمانی که یک روز، با ابری سپید شکافته می شد

وستارگانی که فرو می ریختند

و نوری که به تاریکی می گرایید

دورتر از نگاهم ، دریاهایی بود که روزی به جوش می آمد

وزلزله ای هولناک ، که چهره زمین رادگرگون می کرد

وجهنمی که از آتش خشم خدای رحمانم، برافروخته می شد

و بهشتی که به وسعت زمین و آسمانش گسترده

درآنروز چقدر تنهایم

روزی که بر دهانم مهری خاموشی نهاده می شود

و دیدگانم سخن می گویند

و دستها و پاها

چقدر آنروز تنهایم

دیدگانم را از آسمان شب می دزدم

من تنها مانده ام و اعمالم

و نگاهی منتظر

نگاهی منتظر بخشایش و رحمتش

خدایا در این شب تاریک ،فریاد بر می آورم

من از تاریکی غفلت و گمراهی می هراسم

خدایا آنروز که خشمگین تر از تو نیست

جز خودت هیچ یاور و پناهی ندارم

خدایا می دانم هرگاه ستاره ها را رها می کنی

تاریکی آنها را می بلعد

مرا رها مکن

که از تاریکی ها گریزانم

نوشته شده در 88/12/12ساعت 1:6 توسط ساحل| |

Cannon Beach, Oregon

 خدای مهربانم ،اشکهایم برروی گونه هایم می لغزید

 آرام زمزمه کردم ،خسته ام ،بخاطرآوردم

 لاتقنطوا من رحمه الله

 وبازآرام گفتم: هیچ کس نمی دانددردلم چه می گذرد وباخود زمزمه کردم

 ان الله یحول  بین المرء وقلبه

 گفتم چقدرتنهایم ،بخاطرآوردم

 نحن اقرب الیه من حبل الورید

 وباخودگفتم مرافراموش کرده ای،وباز بخاطر آوردم

 فاذکرونی ،اذکرکم

 خدای مهربانم ،چه زیبا بامن سخن می گویی

خدایامن اینجا هستم برروی زمینی که سبزه ها آنرا پوشانده است

برفرازسرم آسمان آبی است

می دانم گردش خورشیدوماه به حکمت توست

می دانم صدای آوازونغمه ی پرندگان بخاطرتوست

خدایا قلب کوچکم با یاد تو به وسعت آسمانت گسترده شده است

خدایا دیدگانم به نور ذاتت روشن است

خدای مهربانم هرقدر برایت بنویسم

باز کم نگاشته ام

نوشته شده در 88/12/07ساعت 21:26 توسط ساحل| |

                      تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاء بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِيرًا

                      وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا

  

چشمانم رابه سوی آسمان آبی می دوزم

خورشیدتابان ازاین دورها،نمایان است وزیبا

خدایا تنها ستاره ای که همیشه درروشنایی روز مشخص است واستوار،خورشیدفروزان است

که آنرا تذکری قرارداده ای برای آنانکه خوب می نگرند

ثانیه هامی گذرد ومن همچنان زیرعظمت آسمانت ایستاده ام

دیگرشب و تاریکی همه جارافراگرفته است و ماه روشن کننده آسمان شب

نورستارگان ازآن دورها به دیدگانم می رسد

ستاره هایی که یکروز از آسمان شکافته شده فرومی ریزند

خدایا

آنگاه که روز را با پرده شب می پوشانی

وپرده شب رابا لبخند صبح کنارمی زنی

تنها تو را می خوانم

تنها تو رامی خوانم ازاعماق وجودم

ازاین دورها و ازآن نزدیکیها

خدایا

قسم به روز روشن یادکرده ای

وبه شب و هنگام آرامش آن

که هردوآیتی است برای ما

برای ماانسانهایی که فراموش می کنیم

حضورت را درگذرثانیه هایمان

 خدایا

دیدگانمان را ازخواب غفلت بادستهای رحمتت پاک کن

وچشمانمان رابگشا

تاما نیزمانندستارگان وماه وخورشید

برآستانت سربه سجده ای طولانی گذاریم
نوشته شده در 88/12/04ساعت 21:8 توسط ساحل| |

قُلْ هُوَ الَّذِي أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ

بگو اوست آن كس كه شما را پديد آورده و براى شما گوش و ديدگان و دلها آفريده است چه كم سپاسگزاريد

اثر سجده

قلم رابردست گرفتم تابنگارم

ازخوبیهاوزیباییها

 وخدایی که میان ماست حتی درتاریکی شبها

وروزهای سرد

خدایی که لبخندش ،تبسم شیرین لحظه هاست

ازدورهامی نویسم

وازاین نزدیکی

به خودمی نگرم به دستانم وانگشتانم

خدایی که به این صورت زیباآفریده است
وچه غافل روزهارامی گذرانیم

حتی فراموش می کنیم خدایی راکه به مانعمت دیدن وشنیدن داده است

چقدراوراشاکریم

آری کلیدخزاین زمین وآسمان ازخداست

آب گوارایی که می نوشیم

خورشیدکه گرمابخش لحظه های سردمان است

وروشن کننده روزهای گرممان

اگرخدای مهربانم می خواست خورشیدرابرای همیشه سردوخاموش کند

چه کسی یارای مقابله باقدرت لایتناهیش راداشت

اگرمی خواست نورماه رازمادریغ کند

ویااگرمی خواست آسمانش رامحافظ مادربرابر

تشعشعات زیانبارستاره هاقرارندهد

وشهاب سنگهاراچون بارانی سوزان برزمین بباراند

آری

 بیاییدتاریکی لحظه هایمان رابایادآوری نعمتهای بیشمارخالق زیباییها

روشن کنیم

بیاییدروبه سوی آسمان رحمت الهی کنیم

وخدارابخاطرهمه ی نعمتهایش شکرگوییم

وباخودزمزمه کنیم

که براستی

 هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ

نوشته شده در 88/12/02ساعت 19:35 توسط ساحل| |

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ

Tropical Paradise at Sunset

اینکه آسمان برزمین سقوط نکند

اینکه آسمان باستونهای نامرئی بناشده است

آسمان جیست؟

جولانگاه اندیشه های من، ازدیربازتاکنون

آسمان چیست،مسیرنگاه منتظرمن ،ازدیرباز تاکنون

خدایا،بسیاربه آسمانت نگریسته ام ،ازاین دورها

و فقط توانسته ام تامحدوده دیدگانم،آسمان زیبایت رانظاره کنم

خدایاچه بسیارقطرات رحمتت را، ازآسمان برسرمان باریده ای

آری آسمان عرصه قدرت توست ،عرصه نگاه مهربانت برمازمینیان

ودریا،محدوده  اندیشه های من

اینکه گاه خشمگین است وگاه مهربان

وساحل همیشه ،آخرین مرزموجهایش

واینکه کشتیهابه فرمان واراده توبردریابه حرکت ادامه می دهند

اینکه گاه طوفان خشمت ،دلهارادرهم می شکندتا تو را به یادآوردند

 خدایا،چه بسیاردرطوفانهای سخت زندگی تورافریادزده ام

وچه بسیارنامت را،آرام آرام زمزمه کرده ام

ای مونس شبهای تاریک  واندیشه های شیرینم

نوشته شده در 88/11/25ساعت 22:47 توسط ساحل| |

 

الذین ینفقون اموالهم بالیل والنهارسراوعلانیه فلهم اجرهم عندربهم

ولاخوف علیهم ولاهم یحزنون

کسانی که مال خودراانفاق می کنند درشب وروز ،نهان وآشکار،آنان راپاداش نیکونزدپروردگارشان خواهدبودهرگزازحادثه آینده بیمناک وازامورگذشته اندوهگین نخواهندشد

رعد و برق

 یک لبخندوشایدنگاهی منتظر،ازدورها،شایدهمین نزدیکی

چندخانه آن ورتر،کودکی آرام می گرید،منتظر،وچشمانش به

نقطه ای خیره مانده،

 اینکه ازآنچه دوست داری بگذری ،آن هم درحدامکان،نه بیشتر،وبخشیدن بی منت

به آنکه محتاج است ومنتظر،گاه درتاریکی شب وگاه درروشنایی روز

آنگاه که لبخندصبح تورادعوت می کندبه بهترینها

وآنگاه که پرده شب،خواب راازدیدگانتان ربوده،به امیداینکه هیچگاه

بیمناک نخواهی شدواندوهی قلبت رانخواهدآزرد.

وبخشش پنهانی زیباست چراکه هیچگاه نگاه شرمگین بنده ای ازبندگان خدارانخواهی دید

وآشکارابه شرط آنکه هیچگاه نگاهت سرشارازریاوخودبرتربینی نباشد

که خداوندمتعال فقط هدیه بی منت راارج می نهد

وهدیه پرهیزکاران ومتقیان را
نوشته شده در 88/11/22ساعت 18:37 توسط ساحل| |

دریک شب سردزمستانی،که برف همه جاراپوشانده بود،قدم می گذاشت

اوراهش راگم کرده بود،تادوردستها برف به چشم می خورد وسپیدی برف

چشمانش رازده بود،اما هنوز امیدش راازدست ندا ده بود.

هرچه دورترمی شد به سختی پایش رابلند می کردوبرروی زمین می گذاشت

اومی دانست عاقبت بیابان سپیدتمام می شود ومی توانست درکنار آتش گرم بنیشیند

آیاتاریکی شب مانع دیدنش می شد؟یاسپیدی برف که چشمانش رازده بود

آیاماه راکه دربالای سرش؛آسمان راسرخ رنگ کرده بودنمی دید

چرافقط به انتهای راه می اندیشید؟!

آیامی خواست مثل دخترک کبریت فروش ،مردمانی که دیشب ازکنارش بی تفاوت

گذشته بودن،صبح برایش گریه کنند

فراموش کرده بود،کسی که آسمان رابه آن زیبایی رنگ کرده بودودشت رابه آن

آرامی به خواب فروبرده بودمی توانست بیابان سردرابرایش گلستان کند

همانگونه که آتش سوزان رابرای دوستش گلستان کرد

خداهم اورادوست داشت

هرچندمیان سرمای شدید،تنهاوسرگردان ،بیهوده قدم می گذاشت

خداهم اورادوست داشت

نوشته شده در 88/11/21ساعت 20:13 توسط ساحل| |

 

بیابانهای سوزان و خشک

و بوته های خار، آنچه بی ارزش است وتلخ

خشکی شاخه هایشان و تیزی خارهایشان

سکوت تلخ بیابانها، اینکه تا دوردستها فقط شن است وخار

به ندرت آب گوارایی به چشم می خورد و هرچه هست سراب است و خیال

وای چقدر قدرت درک و تعقلم ساده است وکوتاه

بایدخوب گوش فرادهم، وچشمانم را به روی واقعیت بدوزم

آری نسیمی آرام می وزد، گرمای سوزان خورشید حیات بخش است و دلنشین

حتی قطره ای باران، سبزی برگهای بوته ها را نویدبخش است

بیشتر،چشمانت را بگشا

آری صدای نسیم، آهنگ زمزمه های خدایی  رابا خود به این سووآن سو می برد

صدای تسبیح و ثنای شن ریزه ها

صدای تسبیح بوته های خار، که هرچیزی را که ازدید ما پست و بی ارزش است

نعمت خدای حنان ومنانش خوانندو بی هیچ کاستی ای به سجده اش مشغولند

چقدر زیباست سکوت شبهای سردبیابانها

با گرمی یاد خدا

آیا تابحال به این اندیشیده ایدچرا روزهای بیابان گرم وطاقت فرساست وشبهایش سردوتاریک؟

زیراآنجا که سکوت است، آنجاکه گرمای سوزان خورشیداست و سرمای  طافت فرسا

آیات خدای مهربانم به تصویرکشیده شده است، همیشه تضادها، زیباودلنشین است و نشان

از خدایی که به ما قدرت تعقل ونگریستن داده است

بیابان تجلی گاه نور مهتاب است و یاد خدا

 

نوشته شده در 88/11/16ساعت 11:3 توسط ساحل| |

  

پاییز زیبا و دوست داشتنی و دنیای هزار رنگ، دنیایی فارغ ازرنگها و تملقات زمینیان

برگهای درختان برآغوش خاک فروریخته بودند.

آرام گامهایم رابرروی زمین می گذاشتم و غرق درزیبایی وصف ناشدنیش بودم

با خود گفتم ،عمرمن هم همانندبرگ درختان کوتاه است.

من هم روزی به آغوش زمین سپرده می شوم.

تصور فشرده شدن درآغوش زمین،مثل تصوربرگهایی بودکه که حین خزان طبیعت به آغوش خاک سپرده می شدند.

ولی با این تفاوت که رگبرگهایشان همیشه زمزمه ای از خدا را فریادمی زدند

رنگ سبزبرگ درختان،سکوت آیات شگفت انگیز خلقت بود.

به آسمان نگریستم، آبی رنگ بود، رنگ آرامش و سکوت و پاکی

و رنگ سبز گسترده شده برروی زمین، سرود سبز خدایی

و عاقبت درکناربرگ درختان به زمین سرد، سپرده می شویم

و فقط گرمی زمزمه های ، خداییمان،سردی لحظاتمان راگرم و نورانی می کند.

اینکه فرصتها را به بادخنده و فراموشی نسپرده باشیم

و شبهای تاریک، ساکت و امیدوار خدا را خوانده باشیم.

دیگر تاریکی قبر، قلبمان را نخواهد آزرد.

نوشته شده در 88/11/02ساعت 8:11 توسط ساحل| |

ثانیه ها می گذرند, ما همچنان غافل به بازی دنیا دلخوش کرده ایم وصدای نفسهایمان که شاید روزی دیگربه گوش نرسد را فراموش کرده ایم .
و خدای مهربانی که نزدیکتر از رگ گردنمان به ماست. یعنی شاهراه حیاتمان به اراده اوست رافراموش کرده ایم, خدایی که حایلی است میان ما و قلبمان.

صدای تسبیح سنگها وقطرات باران که بر آنان باریده و شیاری که نشان از سجده ای طولانی است را نمی بینم. برای اینکه گوشهایمان عادت به شنیدن صدای تکراری کرده است.
صدای انسانها و ماشینها و گفتگو و هیاهویی که هروزشاهدش هستیم.
صدای خواهشهای دلمان،صدای ناما’نوس خودبرتربینی.
 گلها را می چینیم و برگهایش را پرپرمی کنیم وباد آنها را باخود می برد.

در ویترین دلمان، هزاران عروسک خیالی برای فروختن انسانیتمان به تماشا گذاشته ایم.
سردی دلهایمان ، آتش عشق واقعی راخاموش کرده است و جایش راعشقهای پوشالی گرفته است.
دیوارهای خانه امان سنگی است و دل سنگیمان را به فراموشی سپرده ایم.

طراوت بهار,گرمای تابستان. دنیای هزار رنگ پاییز و سپیدی زمستان, چشمهایمان رانمی نوازد.
صدای آبشار, صدای وزش نسیمی آرام و یا خشم طوفانی سهمگین هم مارابه خود نمی آورد.
شعله ی آتش رامی بینیم ولی آتش خشم خدارابه فراموشی سپرده ایم.
ویرانی سیلابهارامی بینیم, ولی ویرانه ی دلمان را که شیفته ی وسوسه های شیطانی است رانمی بینیم.
سکوت گندم زار را می شنویم اما صدای غرش ابرها, باز ما را به خود نمی آورد.
وخلاصه هزاران هزار لبخند شیرین دربرابر لذت گناه چهره یمان را زشت تر کرده است

بایدچشمهایمان رابشوییم، تاریکه های غفلت دیدگانمان رافراگرفته است.
بایدبه آواز طبیعت گوش فرا دهیم
خدا را می خوانند همین جا در کنار ما

نوشته شده در 88/10/28ساعت 20:39 توسط ساحل| |

و چشمانم خواب نیمروزی را به حقیقت شبها پیوند داده است

شبهایی که در آن نور ذکر خدا را از آسمانها می بینند

چشمانم سنگین خواب است و من از حقیقت تاریکیها گریزانم

خدایا آیا مرا از خواب بیدار می کنی تا لبخند صبح را به تماشا بنیشینم

خدایا آیا مرا بیدار می کنی تا زیبایی سجده ی صبحگاهان را به سجاده ام پیوند زنم

قهوه ی تلخ باورهای خسته ام را سرکشیده ام

خدایا چند قاشق شکر به من هدیه می کنی تا شیرینی اندیشه هایم بر دهانم ذکر تو را فریاد کند

خدایامن خسته ام ، گریزان از این فراموشی یاد تو

خدایا اشکهایم را با دستهای رحمتت پاک کن

خدا من نیازمند نور هدایتت هستم

خدایا قلبهای دوستانم را و قلب شکسته ی ساحل را به باطل سوق مده و شیطان را به

عنوان همنشین ما انتخاب نفرما

ساحل، برای همه ی آنانی که روزی باورهایشان فریادی شد برای رهایی از خویشتن

از درگاهت هدایت و بخشایش را مسئلت دارد

خدایا نور ایمان را به قلبهایمان هدیه فرما

نوشته شده در 88/10/15ساعت 22:59 توسط ساحل| |

قلمم می نگارد از خدایی که مرا می بیند. خدایی که از لحظه ی آفرینشم تاکنون همیشه

شبها و روزها مرا از یاد نبرده است. خدایی که لبخندش برای من تبسم شیرین لحظه هاست

خدایی که خالق شقایقهایی است که پهنه ی دشت رامی پوشاند

خالق فضای عطرآگین جنگلها، خالق مه ای که اطراف آبشارخروشان رامی پوشاند

خالق رنگ زیبای آسمان در هنگام غروب خورشید

خالق پهنه ی سپید دشت که ازبرف پوشیده شده است

خالق بال پرواز پرندگانی که وقتی  آسمان به سوی

تاریکی سوق داده می شود،زمزمه ای خدایی سر می دهند

خالق شبهای تاریکی که  آرامش را همراه باسکوت به ارمغان می آورد

خالق سپیده دم که چهره ی آرام آسمان،تاریکی را کنار میزند و نورخورشید را هدیه مان میکند

خدای دوست داشتنیم که هر چه ازاو بنویسم باز کم نگاشته ام
نوشته شده در 88/10/13ساعت 21:6 توسط ساحل| |

چه کسی فکرمی کند صدای قطرات باران همیشه به گونه ای یکسان است؟

آری ،صدای قطرات باران، وقتی برصورت خسته ی زمین تلنگر می زند زیباست

ولی هربار ترنمی  متفاوت ازقبل، روحمان را نوازش می دهد

گاهی زمزمه ای خدایی است، گاهی فریادی خروشان وخشمگین برگوش جان

گاهی لطیف وموزون که آرامشی وصف ناشدنی به شنونده اش هدیه می کند

و لطافت فضای بارانی

خوب گوش دهید، صدای بال فرشتگان به گوش می رسد

صدای طبیعت که خدای رامی خواند. خدای بی نهایتهارا، خدای ابرهای تیره را

خدای بادهایی که این ابرها رابه حرکت درمی آورد. خدایی که هموراه به یاد آفریده هایش است

وهیچگاه خواب دیدگانش رافرانمی گیرد. خدایی که تنها و واحداست و تنها او باقی می ماند

نوشته شده در 88/10/11ساعت 11:57 توسط ساحل| |

کسی نمی داند شاید دل ساحل، همانند آسمان ابری

که گاهی برفراز ساحل قطرا ت باران را بی دریغ می باراند گرفته است

که اینقدر چشمهایش را به آسمان رحمت خداوند دوخته است

کسی نمی داند، شایدساحل، تنها و خسته، گریسته است

برای دریایی که از امواج متلاطمش  گریزان است

کسی نمی داند شاید ساحل، هنگام غروب که عظمت خورشید

بر امواج  آرام دریا نقش می بندد، دلش گرفته باشد

کسی نمی داند

ولی خدا می داند که ساحل دلش شکسته است برای پرنده ای که

 روزی بالهایش شکست و دیگر نتوانست به آسمان پرواز کند

و ساحل همچنان چشمانش را به آسمان عظمت خداوند دوخته است

ومی داند هر اتفاقی ،حکمتی است از جانب خداوند که چشمانمان حقیقتش را نمی بیند

و ساحل صبرمی کند بر آنچه که حکمتی است از جانب خدای مهربانی ها

که خداوند با صابران است

نوشته شده در 88/10/09ساعت 11:1 توسط ساحل| |

و وقتی خداوند اراده به آفرینش انسان کرد فرشتگان گفتند خدایا آیا می خواهی موجودی را یبافرینی که در روی زمین اراده ی فساد و سرکشی می کند و خداوند فرمود من به حقایقی آگاهم که شما از آن آگاه نیستید. و بعد خداوند انسانهایی را آفرید همانند ابراهیم خلیل الله موسی عیسی  نوح  ایوب  و آخرین فرستاده اش محمد رسول الله(سلام خدا بر همه پیامبران باد) که او را به رسالت به نزد قومی فرستاد که پیش از آن رسولی بر آنان نفرستاده بود. او با فرستاده اش نعمت را بر آنان تمام کرد که رحمه للعالمین در میان آنان زیست. و باز می گردیم به انسانی که آفریده شد تا خداوند را تنها عبادت کند. و خدایی که می فرماید مرا به عبادت شما نیازی نیست که هر آنچه در زمین وآسمان است به تسبیح و تمجید او مشغولند. و خطاب به انسان مغرور می گوید آیا خلقت مجدد شما سخت تر است یا موجودات عظیم وعوالم بی نهایت که آفریده ایم ؟ و خداوندخطاب به انسان می فرماید آیا به آسمان نمی نگرید که چگونه برافراشته شده است؟ و برفرازسرمان 7 آسمان را مرتفع نموده است و تنهاآسمان نزدیکتر جایگاه ستارگان است . وبرایمان  به زیبایی می گوید . بشتابید به سوی بهشتی که  یهنایش به وسعت آسمان و زمین گسترده شده است و بهراسید ازجهنمی که شعله هایش ازآتش خشم خداست. و بعد قیامتی که درآن رسولش,می فرماید خدایا چرا قومم, قرآن را مهجور دانستند. قرآنی که در آن فرشتگان, فرشتگانی که پیرامون عرش الهی اند می گویند خدایا تو از گناه انسانهایی که به درگاهت پناه می آورند درگذر که تو بخشنده ترین بخشندگان عالم وجودی. وخدایی که می گویید مومنان رستگاراند، آنان که نمازخاشعانه می خوانند. خشیتی که انسان راهرلحظه درحال رکوع و سجود می نامد. وخدایی که می گوید می دانم شما نمی توانید همیشه به عبادتم مشغول باشیدکه شما به کار و تجارت وغیره مشغولید. خدایی که آنقدرمهربان است که می گوید هیچ کس را بیش از تواناییش مکلف نمی کند. خدای مهربانمان خدای خورشید و ماه و خدای بهترینهاوزیباترینها .

نوشته شده در 88/10/08ساعت 17:3 توسط ساحل| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت