ساحل

 

               سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

 

 

همه عناصرطبیعت ازشنهای داغ ساحل گرفته،تانسیمی که آرام ازروی موجهای خروشان می گذرند

 ولطافت رابه ساحل هدیه می کنند

 ازصدفهایی که ازمیان تاریکی کف دریا به ساحل پناه می آورندتا درکنارامواج آب،آرام  گیرند

وباهرموجی درامتدادساحل،به این سووآن سوبروند

 ازمرغان دریایی گرفته تاماهیها

 ودنیای ناشناخته اعماق اقیانوسهاودریاها

 همه وهمه،درحال سجده وتسبیحی خستگی ناپذیرهستند

حتی هیاهوی انسانهانیزآنهارابه خودمشغول نمی کند

 چه در میان امواج دریا باشند وچه بر روی شنهای گرم ساحل

 

قرآن حکمت بیان

                  ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ

 

برایم همه کلماتش زیبابودند

آنهابمن آرامش می بخشیدندومرابه فکرفرو می بردند.

اندیشیدن به خالق مهربانی که  بمن قدرت تعقل ونگریستن داده است .

اندیشیدن به قدرت خالقی که آسمان رابرفرازسرمن گسترانده است وزمین رامهدآرامش من

قرارداده است.

خدایی که مراهمیشه می بیند چه من اوراببینم وچه نبینم.خدایی که یادش مثل خون

 درررگهای من

جریان داردچه به یادش باشم چه نباشم .اومرافراموش نمی کندحتی اگرمن اورافراموش کنم.

خدایی که اشکهای مرامی بیند حتی اگراشکی ازدیدگانم جاری نشود.

آری اوخدایی است که بمن

نعمتهای بیشماری داده است که حتی نمی توانم تک تک آنهارابه زبان بیاورم.

آری اوبرای من حقیقت مطلقی است که درعین ترس ازاومی دانم مهربانترازاووجودندارد.

آری همه ی معانی وتعابیرآیات قرآن کریم درپهنه آسمان وزمین گسترده شده است

 می توان باچشم آنهارادید.

میتوان درموردآنهااندیشیدحتی میتوان لمسشان کرد.

فقط بایدچشممان رابه دورترازمحدوده دیدمان بدوزیم

.همیشه دوست داشتم ودارم که هرآیه ای از قرآن کریم بال پروازی برای من به سوی

لایتناهی باشد.

انتظاری لبریز از مهربانی

 

                                      أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا

 

گویی ،همه ی ثانیه ها

نقطه ی بی بازگشتی است که ازدست می رود ومحو می شود
 
گویی،هرسکوتی روزی شکسته می شود
 
گویی،هر خاموشی ای،روزی فریاد می شود
 
وهر فریادی روزی خاموش
 
جملات در ذهن متلاطمم ،به این سو وآن سو می رود
 
همانند ابرهای سپیدی که از فراز سرم حرکت آرامی دارند

ومن هیچگاه ،عبورشان رااحساس نمی کنم
 
همانند چرخش آرام زمین ،درحالیکه من آنرا ساکن وثابت می بینم
 
وای ،چقدر شگرف وزیباست
 
راستی،
 
خدای مهربانم
 
از آن دورها وازاین نزدیکیها
 
وقتی مرامی بینی
 
که تند تند در حرکتی نا آرام به این سو وآن سو می روم
 
وقتی درونم رامی بینی
 
اندیشه هایم را
 
افکارم  ،
خطاهایم ،گناهانم ،هزاران فراموشیم ،نا سپاسیم
 
کوتاهیم ،نماز خاموشم ،سکوت طولانیم
 
چگونه مهربانی هستی  که بازهم ،به گرمی ،مرا،می خوانی
 
وازدیدن تکراریم ،خسته نمی شوی
 
وبازهم خوان نعمت ورحمتت رابرمن می گسترانی
 
خدای مهربانم
 
چه صبر زیبایی است صبرت
 
که تند برمن خشمگین نمی شوی
 
وآرام آرام ،حرفهایم رامی شنوی
 
خدایا

وقتی فراموشت می کنم

 
دلم برایت تنگ می شود
 
همه ی غمهای دنیا دردلم جمع می شود
 
قطره های اشک، آرام آرام برصورتم می لغزد
 
دلم می گیرد

نمی دانم
 
آیا ،وقتی تورانمی خوانم
 
دلت برایم تنگ می شود؟

آیا منتظری تامن به خود آیم؟

چقدر انتظارت ،لبریز ازمهربانی وکرامت است
 
 ای بخشنده ترین بخشندگان عالم وجود