صدای طبیعت

ثانیه ها می گذرند, ما همچنان غافل به بازی دنیا دلخوش کرده ایم وصدای نفسهایمان که شاید روزی دیگربه گوش نرسد را فراموش کرده ایم .
و خدای مهربانی که نزدیکتر از رگ گردنمان به ماست. یعنی شاهراه حیاتمان به اراده اوست رافراموش کرده ایم, خدایی که حایلی است میان ما و قلبمان.

صدای تسبیح سنگها وقطرات باران که بر آنان باریده و شیاری که نشان از سجده ای طولانی است را نمی بینم. برای اینکه گوشهایمان عادت به شنیدن صدای تکراری کرده است.
صدای انسانها و ماشینها و گفتگو و هیاهویی که هروزشاهدش هستیم.
صدای خواهشهای دلمان،صدای ناما’نوس خودبرتربینی.
 گلها را می چینیم و برگهایش را پرپرمی کنیم وباد آنها را باخود می برد.

در ویترین دلمان، هزاران عروسک خیالی برای فروختن انسانیتمان به تماشا گذاشته ایم.
سردی دلهایمان ، آتش عشق واقعی راخاموش کرده است و جایش راعشقهای پوشالی گرفته است.
دیوارهای خانه امان سنگی است و دل سنگیمان را به فراموشی سپرده ایم.

طراوت بهار,گرمای تابستان. دنیای هزار رنگ پاییز و سپیدی زمستان, چشمهایمان رانمی نوازد.
صدای آبشار, صدای وزش نسیمی آرام و یا خشم طوفانی سهمگین هم مارابه خود نمی آورد.
شعله ی آتش رامی بینیم ولی آتش خشم خدارابه فراموشی سپرده ایم.
ویرانی سیلابهارامی بینیم, ولی ویرانه ی دلمان را که شیفته ی وسوسه های شیطانی است رانمی بینیم.
سکوت گندم زار را می شنویم اما صدای غرش ابرها, باز ما را به خود نمی آورد.
وخلاصه هزاران هزار لبخند شیرین دربرابر لذت گناه چهره یمان را زشت تر کرده است

بایدچشمهایمان رابشوییم، تاریکه های غفلت دیدگانمان رافراگرفته است.
بایدبه آواز طبیعت گوش فرا دهیم
خدا را می خوانند همین جا در کنار ما

حقیقت صبح

و چشمانم خواب نیمروزی را به حقیقت شبها پیوند داده است

شبهایی که در آن نور ذکر خدا را از آسمانها می بینند

چشمانم سنگین خواب است و من از حقیقت تاریکیها گریزانم

خدایا آیا مرا از خواب بیدار می کنی تا لبخند صبح را به تماشا بنیشینم

خدایا آیا مرا بیدار می کنی تا زیبایی سجده ی صبحگاهان را به سجاده ام پیوند زنم

قهوه ی تلخ باورهای خسته ام را سرکشیده ام

خدایا چند قاشق شکر به من هدیه می کنی تا شیرینی اندیشه هایم بر دهانم ذکر تو را فریاد کند

خدایامن خسته ام ، گریزان از این فراموشی یاد تو

خدایا اشکهایم را با دستهای رحمتت پاک کن

خدا من نیازمند نور هدایتت هستم

خدایا قلبهای دوستانم را و قلب شکسته ی ساحل را به باطل سوق مده و شیطان را به

عنوان همنشین ما انتخاب نفرما

ساحل، برای همه ی آنانی که روزی باورهایشان فریادی شد برای رهایی از خویشتن

از درگاهت هدایت و بخشایش را مسئلت دارد

خدایا نور ایمان را به قلبهایمان هدیه فرما

خدایی که مرا می بیند

قلمم می نگارد از خدایی که مرا می بیند. خدایی که از لحظه ی آفرینشم تاکنون همیشه

شبها و روزها مرا از یاد نبرده است. خدایی که لبخندش برای من تبسم شیرین لحظه هاست

خدایی که خالق شقایقهایی است که پهنه ی دشت رامی پوشاند

خالق فضای عطرآگین جنگلها، خالق مه ای که اطراف آبشارخروشان رامی پوشاند

خالق رنگ زیبای آسمان در هنگام غروب خورشید

خالق پهنه ی سپید دشت که ازبرف پوشیده شده است

خالق بال پرواز پرندگانی که وقتی  آسمان به سوی

تاریکی سوق داده می شود،زمزمه ای خدایی سر می دهند

خالق شبهای تاریکی که  آرامش را همراه باسکوت به ارمغان می آورد

خالق سپیده دم که چهره ی آرام آسمان،تاریکی را کنار میزند و نورخورشید را هدیه مان میکند

خدای دوست داشتنیم که هر چه ازاو بنویسم باز کم نگاشته ام

صدای باران

چه کسی فکرمی کند صدای قطرات باران همیشه به گونه ای یکسان است؟

آری ،صدای قطرات باران، وقتی برصورت خسته ی زمین تلنگر می زند زیباست

ولی هربار ترنمی  متفاوت ازقبل، روحمان را نوازش می دهد

گاهی زمزمه ای خدایی است، گاهی فریادی خروشان وخشمگین برگوش جان

گاهی لطیف وموزون که آرامشی وصف ناشدنی به شنونده اش هدیه می کند

و لطافت فضای بارانی

خوب گوش دهید، صدای بال فرشتگان به گوش می رسد

صدای طبیعت که خدای رامی خواند. خدای بی نهایتهارا، خدای ابرهای تیره را

خدای بادهایی که این ابرها رابه حرکت درمی آورد. خدایی که هموراه به یاد آفریده هایش است

وهیچگاه خواب دیدگانش رافرانمی گیرد. خدایی که تنها و واحداست و تنها او باقی می ماند

تقدیم به او که نمی داند

کسی نمی داند شاید دل ساحل، همانند آسمان ابری

که گاهی برفراز ساحل قطرا ت باران را بی دریغ می باراند گرفته است

که اینقدر چشمهایش را به آسمان رحمت خداوند دوخته است

کسی نمی داند، شایدساحل، تنها و خسته، گریسته است

برای دریایی که از امواج متلاطمش  گریزان است

کسی نمی داند شاید ساحل، هنگام غروب که عظمت خورشید

بر امواج  آرام دریا نقش می بندد، دلش گرفته باشد

کسی نمی داند

ولی خدا می داند که ساحل دلش شکسته است برای پرنده ای که

 روزی بالهایش شکست و دیگر نتوانست به آسمان پرواز کند

و ساحل همچنان چشمانش را به آسمان عظمت خداوند دوخته است

ومی داند هر اتفاقی ،حکمتی است از جانب خداوند که چشمانمان حقیقتش را نمی بیند

و ساحل صبرمی کند بر آنچه که حکمتی است از جانب خدای مهربانی ها

که خداوند با صابران است

وسعت آفرینش

و وقتی خداوند اراده به آفرینش انسان کرد فرشتگان گفتند خدایا آیا می خواهی موجودی را یبافرینی که در روی زمین اراده ی فساد و سرکشی می کند و خداوند فرمود من به حقایقی آگاهم که شما از آن آگاه نیستید. و بعد خداوند انسانهایی را آفرید همانند ابراهیم خلیل الله موسی عیسی  نوح  ایوب  و آخرین فرستاده اش محمد رسول الله(سلام خدا بر همه پیامبران باد) که او را به رسالت به نزد قومی فرستاد که پیش از آن رسولی بر آنان نفرستاده بود. او با فرستاده اش نعمت را بر آنان تمام کرد که رحمه للعالمین در میان آنان زیست. و باز می گردیم به انسانی که آفریده شد تا خداوند را تنها عبادت کند. و خدایی که می فرماید مرا به عبادت شما نیازی نیست که هر آنچه در زمین وآسمان است به تسبیح و تمجید او مشغولند. و خطاب به انسان مغرور می گوید آیا خلقت مجدد شما سخت تر است یا موجودات عظیم وعوالم بی نهایت که آفریده ایم ؟ و خداوندخطاب به انسان می فرماید آیا به آسمان نمی نگرید که چگونه برافراشته شده است؟ و برفرازسرمان 7 آسمان را مرتفع نموده است و تنهاآسمان نزدیکتر جایگاه ستارگان است . وبرایمان  به زیبایی می گوید . بشتابید به سوی بهشتی که  یهنایش به وسعت آسمان و زمین گسترده شده است و بهراسید ازجهنمی که شعله هایش ازآتش خشم خداست. و بعد قیامتی که درآن رسولش,می فرماید خدایا چرا قومم, قرآن را مهجور دانستند. قرآنی که در آن فرشتگان, فرشتگانی که پیرامون عرش الهی اند می گویند خدایا تو از گناه انسانهایی که به درگاهت پناه می آورند درگذر که تو بخشنده ترین بخشندگان عالم وجودی. وخدایی که می گویید مومنان رستگاراند، آنان که نمازخاشعانه می خوانند. خشیتی که انسان راهرلحظه درحال رکوع و سجود می نامد. وخدایی که می گوید می دانم شما نمی توانید همیشه به عبادتم مشغول باشیدکه شما به کار و تجارت وغیره مشغولید. خدایی که آنقدرمهربان است که می گوید هیچ کس را بیش از تواناییش مکلف نمی کند. خدای مهربانمان خدای خورشید و ماه و خدای بهترینهاوزیباترینها .

چرا باران می بارد ؟

خداوند متعال، باران رحمتش را از آسمانی که حفاظی است در برابر شهاب سنگهایی که تعقیب کننده ی شیاطینی است که می خواهند، دامان پاک آسمانها را به قدوم ناپاکشان بیالایند، می باراند، برفراز سر ما، ما انسانهایی که حتی فراموش می کنیم آسمان شب برای ما جایگاهی است برای اندیشیدن به اینکه شیطان در نزدیکی ماست همین زمینی که مغرورانه برآن قدم می گذاریم .
خداوند باران رحمتش را برای سیراب کردن،همه ی مخلوقاتش برروی زمین، ارزانی می فرماید،برای درختانی که بیشترازما انسانها،سربه سجده ی بندگیش نهانده اند.
برای دریاهایی که حتی صدای امواج خروشانشان،سیلی است نوازنده برگوش انسان،که ای انسان من هم شکرخالقم رامی گویم اما تو چه فراموشکارانه ، روزهارامی گذارانی.
باران برای سیراب کردن بیابانهایی است که حتی درخشکسالی هم ،شنهای روانشان، نام خدا را زمزمه می کنند و ناسپاسانه ،مثل من انسان،درسختیها،خدا رابه عتاب نمی خوانند .
باران رحمت خداوند،نوازشی است که برگهای گلها،را به شبنم می آلاید،تا پروانه ای تشنه ازآن سیراب شود،وزیبایی بالهایش تذکری است برای ما انسانها که خالق زیباییها همین جاست درکنار ما. چرا فراموشش می کنیم، درحالیکه او هیچ گاه هیچ کدام از آفریده هایش را فراموش نمی کند.
ومی توان به تعداد قطرات بارانی که از آسمان رحمت خدا می بارد، از خدای زیبایی ها نوشت
افسوس قلمم توانانیست که قطرا ت رحمت خداوند بی شمارند

ستارگان

آیامی شود به آسمان نگریست و زیبا نیاندیشید؟

ستارگانی که برپهنای آسمان پراکنده شده اند

خورشیدکه گرمابخش و ماه که روشن کننده شبهای تار است

همه و همه مرا به فکرفرو می برد

اندیشیدن به خالقی که کلید خزاین زمین و آسمان در دست اوست

خدایی که صاحب عرش عظیم است

و همه موجودات به تسبیح و تمجید او مشغولند

پروردگار مشرقها و مغربها