هیچ کس ...

 

 

هیچ کس نمی اندیشد چرا دریا همیشه آرام نیست

هیچ کس نمی اندیشد چرا گاه جنگلها آتش گرفته و می سوزند

یا چرا گاهی سیلاب ها چهره ی زمین را دگرگون می کنند

مگر نه اینکه همه  نشانه هایی است از خدا برای خشیت ما

برای اینکه بخاطر داشته باشیم روزی آسمان و زمین در هم

شکسته می شود و روزی می آید که هول انگیزتر از آن نیست

 

عشق و کلمات

 

داشتم در مورد عشق می اندیشیدم، کلمات را در ذهنم کنار هم می نهادم

تا تعریف زیبایی از عشق داشته باشم

قطره ای اشک ازدیدگانم جاری شد

باخودگفتم: وقتی من شاهد بارش دانه های برف هستم

وقتی می بینم نور ماه پهنه آسمان تاریک را روشن می کند

دیگر نمی توانم تعریفی از عشق داشته باشم

زیرا باتمام وجودم احساس می کنم که

دوستش دارم 

خدایی را که ضربان قلبم به اراده اوست

 

بازی فریبنده

 

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ  لَعِبٌ وَ لَهْوٌ

وَما الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ

زندگی دنیا  توهمی فریبنده  بیش نیست

اما

  وقتی هدف این توهم را بدانیم

این فرصت را ارزشمند خواهیم شمرد

 

ستاره

 

ستاره ، یعنی از تو دور است.  هر قدر هم نگاهش کنی تو را نمی بیند

چقدر ستاره ها زیادند، زیور آسمان

آسمان نزدیکتر جایگاه ستارگان است

آیاستاره را فراموش می کنم یا که  آسمان شب را

از ویرانه عبور کردم اما باز ندیدم

مگر نه اینکه ویرانه ها، باقی مانده اند تا من عبرت بگیرم.

وباز به آسمان می نگرم و ستارگان

نه هرگز ستاره رافراموش نخواهم کرد. چرا که آسمان جایگاه ستارگانی

است که برای من یادآور خالقی است که مالک آسمان شب است.

 

عظمت

 

لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ

 

 

می شود به کوههایی که ستونهای برافراشته ی زمین هستند نگریست.

کوهها همیشه نماد استواری بوده و بیشتر دست نیافتنی به نظر می آیند

اما هیچ گاه یارای نزول آیات قرآن کریم رانداشتند. چه روزها که بی تفاوت ازدور

به تصویر دامنه کوه نگریسته ایم و عظمت آیات قرآن مجیدرا در ذهنمان تداعی نکرده است.

افسوس! چقدر قدرت تعقل آدمی کوتاه است.

 

غیر خدا همه چیز نابود شونده است

 

وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ

لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ

كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ

لَهُ الْحُكْمُ

وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُون‏

 

و با خدا معبودى ديگر مخوان. خدايى جز او نيست. جز وجه  او همه چيز نابود شونده است. فرمان از آنِ اوست. و به سوى او بازگردانيده مى‏شويد

آسمان شب

آسمان شب برایم همیشه زیبابوده است

اینکه ادامه دارد تابی نهایت،یک روز شکافته می شود

و ستارگانی که حتی نورشان را هم ندیده ام فرو می ریزند.

برای من آسمان، پیوندگاه ستارگانی است که روزی به وسیله

سیاهچاله بلعیده می شوند و یارای مقاومت دربرابر عظمت تاریکیها را ندارند.

آسمان بالای سرم جایگاه کهکشانهای بیشماری است که یادآور خالق

توانایی است که مرزهای آسمانها به اراده و فرمان اوست. 

قطره ای بارن

 

آسمان همیشه آبی رنگ نیست.اماقطره های باران همیشه بی رنگ است وزلال.

 حتی ازابرهای تیره هم باران مطهرمی بارد.شایدقطره ای باران دربرابر عظمت اقیانوس

به چشم نیاید. امانشانه ای از رحمت خداست که برفراز سرمان می بارد.خدایی که

ابرهارا مسخر فرمان و اراده ی خویش به حرکت در می آورد.

زیباترین سکوت

زیباترین صدا، سکوتی است که فریادازعلم وقدرت خداونددارد

حتی صدای قطره های باران ، وزش نسیم در میان سبزه زار

غرش ابرها ، تابش خورشید ، مهتابی که پهنه ی دشت را می پوشاند

همه زمزمه ای ازخدایی است که به یادش هستم

چه روزی که شادم  چه روزی که غمگین

خدایی که به من نعمت دیدن وشنیدن داده است.

آبشارخروشان چه می گوید

شایدمی گویدقطره قطره ذرات وجودم که درفضایی عطرآگین پراکنده گشته است

نشانه ای است بروجودخالقی تواناکه چون درهرسوبنگری نشانه ای ازوجودش را

خواهی یافت وصدای من صدای تسبیح ذرات وجودم وسنگهایی است که به

 خاموشی فرورفته اندوهمه موجودات چه درجریان باشندوچه ساکت وخاموش

 به تسبیح وتمجیداومشغولند.من ازراهی دوری آمده ام تاازفرازبلندیها

برپستی زمین سقوط  کرده وپس ازپیمودن مسیری ناهموار شایدبه دریایی بپیوندم

 وچه تعبیری زیباترازاین است که انسان نیز می تواندازانسانیتی که شایسته اوست

به پسترین مقامها سقوط کرده وانسانهایی نیزوجودارندکه پس ازپیمودن مسیرپرتلاطم

 زندگی به انسانیتی که شایسته آنهاست دست می یابند.اگردرمن بنگریدشاید

محصورزیبایی یاوهم انگیزبودن من گردید.امامی توانیدصدای ناله مرابشنوید.

من گریانم بخاطرتمامی دشتهای سوزانی که سالیان است درحسرت قطره ای آب

 فرورفته اند.من اشک میریزم بجای تمامی دیدگانی که به آرامی گریسته اند.

من سالیان است که پابرجاواستوارهستم ومی توانم برایت داستانهای زیادی

بازگونمایم .داستانهایی که اززبان قطره هایی شنیده ام که بمن پیوسته اند

تافریادشان بافریادمن درهم آمیزدوبرگوش آنانی که یارای شنیدن حقایق

 رانداردفرودآید.دستهای خویش رابرگوشم می گذارم ازاوفاصله می گیرم .

صدای آبشاردرگوشم طنین می افکندآیاتونیزیارای شنیدن حقایق رانداری.

می گویم من هم انسانی هستم که سالیان است ازانسانیت خویش فاصله گرفته ام .

من آواره وسرگردانم .گاه دربیابانی خشک وسوزان.گاه جنگلی انبوه وزمانی سرزمینی

 پوشیده ازیرف.واینک درکنارآبشاری خروشان که صدایم درفریادش محومی گردد

وگریه ام باگریه اش به ابدیت پیوندمی یابد.می خواهم فریادبرآورم این آب نیست.

این بادنیست این خاک نیست.بلکه تمامی اینهاحقایقی هستندکه می توانیم حقیقتشان

 رادریابیم اگردرآنهاخوب بنگریم .درهرگوشه ای ازاین سرزمین پای بگذاریدداستانهای زیادی

 می شنویدازخشونت من به عنوان یک انسان واززیباییهاوفضایل او به عنوان انسانی درمقابل

من.

نشانه ای برای خردمندان

نخست سابقه احسان

خدایامن ازتومی خواهم به همان نخست سابقه احسانت که به من نعمت حیات وزندگی

 عطافرمودی به من رحم فرمایی وتمام لحظات زندگی مراآنگونه که خودخیرومصلحت می

 دانی برایم رقم بزنی.خدایااگربرمن اراده بلابنمایی چه کسی جزتومی تواندمراازآن حفظ

 ونگهداری کندیااگربرمن اراده خیرونیکی کنی چه کسی می تواندمانع آن شود.خدایانگذارلذات

 مادی ودنیایی مراازیادتوغافل دارد.خدایااگریکروزبه تونیاندیشم چگونه می توانم آرام چشمانم

 رابرروی هم گذارم .یااگریک روزبه سبب گناهکاریم مرافراموش کنی به کدامین سو می توانم

پناه ببرم .خدایامن بنده بی مقدارتوهستم اگردستهایم رارهاکنی دیگریارای بلندشدن ازروی

 زمین راندارم.خدایا خدایا

گاهی مواقع چقدرغرش آسمان بی رحمانه وسیلی بادوحشیانه است.می گویندروزی آسمان

 شکافته می شود.کوههامتلاشی می شوندوهمگان درپیشگاه عظمت خالق یگانه می

 ایستند.آنروزهیچ کس نمی تواندنه گذشته اش راانکارکندونه ازاعمالش بگریزد.آنروزهرکس

 به تنهایی پاسخگوی اعمال خویش است.دیگرنمی توان به گذشته بازگشت.بس چه

بهترهمین امروزباردیگرمتولدبشویم وآنچنان که شایسته است زندگی نماییم.شایداین آخرین

 فرصت ماباشد.

ساحل

قلم دردست می گیرم تا بنویسم ازکه وازچه نمی دانم  درآغازسخن نمی توان پایان را خواند

همانگونه که درآغازعشق سرانجام راسکوتی عمیق برقلبم سایه افکنده است وپرده ابهام

سراسروجودم را پوشانده است دردفترهستی به هرسومی نگرم جزکلمات زیبای آفرینش

چیزی نمی بینم وجزسکوتی که فریادازعلم وقدرت اوست صدایی نمی شنوم می خواهم

برکناره دریایی بنشینم وچشمانم رابه دوردستها بدوزم وصدای امواج آب مراباخودبه

بیکرانهاسوق دهددلم می خواهددرآن دوردستهاصدای هستی رابشنوم.دلم می

خواهدازامواج دریاپاسخ بشنوم که چگونه انالحق رانقش بستند.براستی آبی بیکران زیباست

وهرچه گشتم زیباترازدریاوآسمان ندیدم وروح پاکی وصداقت رابرپهنه زمین گسترده

 دیدم.خدواندچه زیباآفریده است برپهنه آسمان آبی وبر گستره زمین سبز.خوب بنگرید

 براستی خداوندزیباست وزیبایی رادوست دارداوبرای مخلوقات خویش آرامش رابه ارمغان

 آورده است.ای کاش می شداززشتیهادورشد.ازبدیها فاصله گرفت .پلیدیهارانابودکردوروح

 عشق واقعی به زندگی انسانها دمید.ای کاش می شدقطره قطره اشک ستارگان

رابادستهای مهربانی پاک کردوای کاش می شدازنگاه غم انگیزماتم معنی حرفهایی راکه

برزبان آورده نمی شودخواند.