تسبیح

 

وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ 

خدایی که عین کمال است وزیبایی

مصوراست و زبیانگارنده

خدایی که چنان بر صفحه آسمان ودریا نقش ورنگی

متفاوت ازقبل می زند

که دیدگان محصور زیبایی وعظمتش می شوند

هیچ غروب وطلوعی یکسان نیست

او خالق بی نهایت هاست

اوخالق رنگهای گوناگون است

حتی اعماق کهکشانها هم آمیخته از رنگها ی بدیع وزیباست

ومن هرچه از او بنویسم بازهم قلمم قاصراست وناتوان

چگونه شکر نعمتش بجای آورم

چگونه تسبیح وتقدیسش گویم

چگونه ،چگونه

وقتی همه ی موجودات و مخلوقات

حتی رعد ی خروشنده

حتی سایه ای محووناپیدا

اورا تسبیح می گویند

خدایا

چقدر انسان ناتوان است و ناسپاس

خدایا

چگونه شکر نعمتت رابجای آورم

تویی که مرا ازعدم ،به وجود آوردی

تویی که مرا چشم دادی وگوش

دست دادی و پا

وقلبی که می تواند با یادت به وسعت آسمان ،گسترده شود

خدایا

من انسانی ناتوانم

جز تو یگانه زیبایم ،در سخت ترین لحظات زندگیم

یاور وهمدمی ندارم

خدایا

دستهایم به سوی آسمانت گشوده است

چشمانم به رحمتت امیدوار

دلم به یادت گرم ومطمئن

مرا رها مکن

مرابه خود وامگذار

من از گمراهی می هراسم

از فراموشی یادت ،بر خود می لرزم

خدایا ،من جزتو هیچ یاوری ندارم

خدایا

شیطان در نزدیکی من است

جایش بر روی زمین است

ومن هم بر روی زمین زندگی می کنم

خدایا

آسمان دوراز دستان من است

بال پروازی ،ازخود ندارم

دستانم رابگیر

به من پرواز بیاموز

تا اززمین دور شوم ،که زمینی بودن

بال پروازم را بسته است

 

بخشش بی منت

وَمَاذَا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُواْ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقَهُمُ اللّهُ وَكَانَ اللّهُ بِهِم عَلِيمًا

خدایا

این روزها ،هوا سرد سرد است

به این فکر می کنم ،چه بسیار انسانهایی

که دراین روزها ،از سرما بر خویش می لرزند

وتوانایی ،تهیه پوشش مناسب را ندارند

تا چند روز قبل ،تنها نگاه سرد مردمان شهرم را تحمل می کردند

واین روزها ،علاوه بر نگاه سرد مردمان

سردی طاقت فرساراهم

خدای مهربانم

چه زیبا برایم بازگو نموده ای

" آن بندگانم كه ايمان آورده‏اند بگو نماز را بر پا دارند

 و از آنچه به ايشان روزى داده‏ايم پنهان و آشكارا انفاق كنند

پيش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن نه داد و ستدى باشد و نه دوستي اى "

                                                                                                سوره ابراهیم

 

کاش می آموختیم ،گرمی لبخندرا

کاش می دانستیم نگاه منتظر را

کاش،تا حد امکان می آموختیم انفاق را

بخشش بی منت را

خدایا

کودکی از سرما ،بر خویش می لرزد

شاید چند خانه آن ورتر

یا چند کوچه،یا چند خیابان

اما بر خویش می لرزد

خدایا

به ما بیاموز مهربانی را

به ما بیاموز ،تا به یاد دیگران باشیم

وفراموش نکنیم

که نگاه  گرممان بر مستمندی

گرما بخش وجودش است

ستاره

 

قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

خدایا

 بازهم من آمدم

نمی توانم بگویم از راه دور،آخر به من نزدیکی

نزدیکتر از رگ گردنم

خدایی به این نزدیکی،درعین عظمت وبزرگی

شب است وستاره ها مثل همیشه به من لبخند می زنند

من هم غرق تماشای آسمان

بازهم بنویسم دلم گرفته

بازهم بنویسم قطره های اشک ،روی صورتم میلغزد

بازهم بنویسم،می خواهم فریاد خاموش برآورم

خدایا

می دانی دلم ،بارانی است

چشمهایم ،ابرهای بارانی

دلم هوای گریه دارد

هواهم بوی باران می دهد و آسمان هم

بازهم اشکهایم می غلطد وآرام وآرام بر صورتم می لغزد