سکوت ،تنها واژه ای که اکنون برایم معنا یافته است

چند روزی بیشتر تا شکوفه باران بهار نمانده است

آسمان ،اشکهایش را قطره قطره

بر زمین هدیه می کند تا هر قطره ی اشکش

تجلی زیباییها شود

ومن

ومن

بازهم چشمانم دوخته به آسمانی است که دروازه ی رحمت خداست

خدایی که خالق وسعت آسمان است

وخالق ستاره هایی که حتی نورشان هم دیدگانم رانوازش ننموده است

خدایی که خالق تاریکیهاست

خالق روشناییها

راستی

چگونه تاریکی ،نوررا می رباید وعظمت آسمان را سیاهچاله ها

به تصویری شگرف می آلایند

نوری که در دل تاریکیها محو می شود

چه زیبایی شگرفی است،آسمان

اما

تاریکی هیچ دلی زیبا نیست

تاریکی هیچ سکوتی که انسان در آن محو تنهایی می شود،زیبا نیست

دلهایی سخت که ،با ظلمت وصف نا پذیرشان

دلی را می آزارند ،اشک را بر دیده ای می نشاند

جقدر نازیباست تاریکی قلبهای انسانهایی که می توانند

سپید سپید باشند

خدایا دلهایمان را به تاریکی سوق مده