قلب کوچک

فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ

درمیان جنگلهای انبوه،در روزگاران خیلی دور،قبیله ای زندگی می کرد

آنان عادت به قربانی کردن ،دختران کوچک وتقدیم آن به خدایان داشتند.

یکروز قرعه به نام مایا افتاد.

اوباید ازمیان کوهستان عبور داده می شد تابه قربانگاه برسد.

مایارا برای مراسم آماده کردند ولباسهای زیبابر او پوشاندند.

اما هیچ کس نمی دانست اوبه خدایانشان اعتقادی ندارد

اوبا آن سن کمش،شبها به ستارگان چشم می دوخت وباخود می اندیشید

این آسمان ،تنها،یک خدا می تواند داشته باشد

او می دانست آن خدا،همه ی کودکان رادوست دارد

اوشاهد ،قربانی کردن دوستانش بود که چگونه جسدشان به خدایان ،تقدیم می شد

ولی او،راه فراری نداشت

لباسهایش راپوشاندن وباجمعیت بسیار زیادی به راه افتاد

اوتمام راه را باخدای خودش به صحبت پرداخت

اونمی خواست،رنج بیهوده قربانی شدن به خدایان راتحمل کند

آسمان شروع به غرش کرد وباران شدیدی گرفت

صدای غرش آسمان

وحشت رابرتن مردم قبیله انداخت،آنها به سمت خانه هایشان گریختند

اما،رئیس قبیله،مصمم به قربانی کردن مایابود

آنها به باریکه های راه رسیده بودند،دیگر آسمان هم نمی بارید

رئیس قبیله،درفکر تنبیه افراد قبیله اش بود

دستهای مایا،از دستش رهاشد،اوبر زمین افتاد

مایا،جان داده بود

هیچ کس ندانست

او ازخدا خواسته بود

هیچ وقت قربانی نشود

وهیچ وقت،دیگر میان آن قبیله بازنگردد.

 

تمام احساس آسمان

اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاء كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ

 يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ

 

 

گاهی تمام احساس آسمان،درقطره های  اشکم خلاصه می شود

جملات در ذهنم ،به این سو وآن سو می رود

احساس آسمان

قطره های اشک

صدای باران

بخاطر می آورم نگاههای منتظررا

صورت تشنه وخسته ی زمین را

هزاران ،هزار،موجود وگیاه را که چشم انتظار باران رحمت خداهستند

این خداکیست

که گرمای لطف ومهربانیش راباعبور خون ازرگ گردنم احساس می کنم

کاش می توانستم

به آسمان چنگ بزنم وستاره ای رادرمشتم بگیرم
 

کاش می توانستم

درآسمان پرواز کنم
 
ازفراز آبشارها بگذرم
 
ازبالای درختان عبور کنم
 
کاش می توانستم
 
چشمانم راببندم
 
وهمه زیباییها راازاعماق وجودم ببینم
 
کاش
 
کاش

 

این خدا کیست؟
 
که همه زیباییها دروجودش خلاصه شده است
 
این خداکیست؟
 
که همه مهربانیها دروجودش جمع شده است
 
 
این خداکیست؟
 
که همه امور دردست قدرت واراده او قرار گرفته است 

خدایا

ای خالق هفت آسمان وزمین

ای پدید آورنده تاریکیها وروشناییها
 
که هستی که دروصف نمی گنجی

نشانی ازاو

وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ

 

و آنچه را در زمين به رنگهاى گوناگون براى شما پديد آورد  بى‏ترديد در اين

[امور] براى مردمى كه پند مى‏گيرند نشانه‏اى است

 

        

ومن زیباترین توصیف احساسی را ازآن خدای مهربان می دانم

خدایی که قلمو به دست برصفحه نقاشیش

هرلحظه ،رنگی متفاوت ازقبل می زند

روزی ستاره ای رامی کشد

وروزی دیگرآن ستاره را باسیاهچاله ای ازصفحه نقاشیش محو می کند

همیشه آسمان وخورشیدرا درهنگام غروب به رنگهای زیباوتوصیف ناشدنی می آراید

بال پروانه ها،میزبان رنگها وطرحهای مختلف اوست

اولطافت رادرگلبرگها به تصویرمی کشد

قطره های باران،زیبایی شگرف وتلنگر روح نواز اوست

اوپهنه دشتها رابه رنگ وسیاق محبت نقاشی می کند

اوپهنه ی دریاراهنگام طلوع خورشید،نقره فام می کند

اوبرگهاراباانواع وطرحهای گوناگون برشاخساردرختان نقاشی می کند

اوبرگهای درختان راباقلمویش به رنگهای مختلف می آراید

وهزاران هزار،زیبایی غیرقابل وصف

او من وشمارا برصفحه ی نقاشیش کشیده است

باشکلهای مختلف

واین تفاوت شکلهاورنگها همه نشان ازقدرت اوست