بهار و اندیشه هایم

                    اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مى‏گرداند به راستى آيات [خود] را براى شما روشن گردانيده‏ايم باشد كه بينديشيد

 

طراوت بهار و شادابی طبیعت برایمان  نجواکننده پیامی درگوشهایمان است

اینکه خدای آسمانها و زمین، لطف ومهربانیش رابرما تمام کرده و جهار فصل سال

راآیاتی قرار داده است برای اندیشیدن ما

و من اندیشه ام رابه بیکرانهاسوق دادم

بهاربرایم این معنا بود

اینکه قلبهایتان آنقدر مهربان باشد که جز برای یکدیگر

خیر و شادی و رستگاری  نخواهید

همانند عناصر طبیعت که دست دردست هم می دهند تا

زیباییها را نثار دیدگانمان کنند

و زیبایی گلی برایمان خاموش ، فریادبرآورد

 

 أَفَلَا يَنظُرُونَ

 

تا رگبرگهای سبز درختان، برایمان زمزمه کنند

 

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ

 

وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِم يَعْدِلُونَ

 

 و آب شدن برفها در دامنه کوهها، وسرازیرشدن قطراتشان همانند جریانی خروشان برایمان

زمزمه ای باشد از یاد خدای بهترینها

وسرسبزی چمنزارها و صدای برهم خوردن شاخسار و برگهای درختان، حین وزش نسیمی آرام

وصدای امواج آرام دریا، هنگام طلوع خورشید

وصدای نغمه پرندگان، وقتی آسمان سرخ رنگ می شود و کم کم شب وتاریکی همه

جا را فرا می گیرد

درحالیکه همچنان سپیدی شکوفه های درختان ، درزیرنورمهتاب، تصویری زیبا و دل انگیزاست

برایمان یادآور باشد که

 

الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ

 

شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا

 

بیایید پهنه آسمان و زمین ،گردش ماه وخورشید،ستارگان بی شمار

قطرات شبنم غلطیده شده برروی گلبرگها

بال زیبای پروانه ها،سکوت دل انگیز مرغزارها

همه و همه برایمان تاملی طولانی به ارمغان آورد که براستی

 

الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ

 

السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

 

جستجوی خدا

 وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

 

 می خواستم خدارا ببینم به جستجویش پرداختم

یکی می گفت همین نزدیکیهاست یکی می گفت آن دورهاست

ومن حیران و سرگردان به این سو و آن سو می رفتم

 روزها می گذشت و من همچنان تشنه ی دیدارش

دیگربه بیابان خشک و سوزان رسیده بودم وکسی نبود که خدایم رانشانم دهد .

شب فرارسیده بود و من، خسته ،چشمانم را بر روی هم گذاشتم

اما خوابم نمی برد. خدا را صدا کردم از ته دل

خواب از دیدگانم پرید. خدا همین جا بود در کنار من

ومن غافل ازحضورش روزها و شبهای بسیاری را به پایان رسانده بودم

آرامش و سکوت

هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا

اوست آن كس كه در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ايمانى بر ايمان خود بيفزايند و سپاهيان آسمانها و زمين از آن خداست و خدا همواره داناى سنجيده‏كار است 

 

آنگاه که تنهاهستم وخسته وگریزان

دیدگانم رابه سوی آسمان می دوزم

اشک ازدیدگانم سرازیرمی شود

و براستی ،تنها،اندیشدن به یگانه محبوبم،وجودم را،سراسر،غرق آرامش وسکوت می کند

چه بسیارازاین دورها فریادبرآورده ام،فریادی خاموش ،که جزتو یگانه زیبایم آنرا نشینده است

خدایا آنگاه که آرامش تسبیح و آوازخاموش ستارگان ،گوشم رامی نوازد

آنگاه که وزش نسیم ،درگوشم،آرام آرام نام تو راتکرارمی کند

آنگاه که ازصدای ناموزون ،وتکرارگناه آلودخواهشهایم به تو پناه می برم

آنگاه که تو را می خوانم

آنگاه که می بینم قطرات رحمتت رابی دریغ برفراز سر ما، ما زمینیانی که گاه فراموش

می کنیم ،ازتومهربانترنیست،می بارانی

دلم می خواهدهمانندابرهابگریم

همانندآسمان

همانندفروریختن آب ازفرازآبشاری خروشان

و چه زیباست،آرامش اندیشیدن،آرامش ذکرنامت وتسبیحی خاموش

آنگاه که مهتاب ،تنهاروشن کننده آسمان تاریک است ،دردلم بارهاوبارها نامت رافریادمی کنم

خدایابه هرسومی نگرم،ازذرات گردوغبارگرفته تاقطرات شبنم

ازبرگ درختان گرفته تا اعماق زمین

ازشعله های آتش گرفته تادانه های برف

همه تورافریادمی زنند

وجه زیباست ،خاموش نگریستن، خاموش اندیشیدن

 و ذکر و تسبیحت، تنها آرام کننده دل بی قرارم

 

قیامت

                             أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ


               اى مردم از پروردگار خود پروا كنيد چرا كه زلزله رستاخيز امرى
هولناك است

     

 ثانیه هامی گذرد،باگذشت هرثانیه به آن حادثه هولناک نزدیکتر می شویم

امشب،نگاهم را به آسمان پر از ستاره دوخته بودم

آسمانی که یک روز، با ابری سپید شکافته می شد

وستارگانی که فرو می ریختند

و نوری که به تاریکی می گرایید

دورتر از نگاهم ، دریاهایی بود که روزی به جوش می آمد

وزلزله ای هولناک ، که چهره زمین رادگرگون می کرد

وجهنمی که از آتش خشم خدای رحمانم، برافروخته می شد

و بهشتی که به وسعت زمین و آسمانش گسترده

درآنروز چقدر تنهایم

روزی که بر دهانم مهری خاموشی نهاده می شود

و دیدگانم سخن می گویند

و دستها و پاها

چقدر آنروز تنهایم

دیدگانم را از آسمان شب می دزدم

من تنها مانده ام و اعمالم

و نگاهی منتظر

نگاهی منتظر بخشایش و رحمتش

خدایا در این شب تاریک ،فریاد بر می آورم

من از تاریکی غفلت و گمراهی می هراسم

خدایا آنروز که خشمگین تر از تو نیست

جز خودت هیچ یاور و پناهی ندارم

خدایا می دانم هرگاه ستاره ها را رها می کنی

تاریکی آنها را می بلعد

مرا رها مکن

که از تاریکی ها گریزانم

حایل میان ما و قلبمان

Cannon Beach, Oregon

 خدای مهربانم ،اشکهایم برروی گونه هایم می لغزید

 آرام زمزمه کردم ،خسته ام ،بخاطرآوردم

 لاتقنطوا من رحمه الله

 وبازآرام گفتم: هیچ کس نمی دانددردلم چه می گذرد وباخود زمزمه کردم

 ان الله یحول  بین المرء وقلبه

 گفتم چقدرتنهایم ،بخاطرآوردم

 نحن اقرب الیه من حبل الورید

 وباخودگفتم مرافراموش کرده ای،وباز بخاطر آوردم

 فاذکرونی ،اذکرکم

 خدای مهربانم ،چه زیبا بامن سخن می گویی

خدایامن اینجا هستم برروی زمینی که سبزه ها آنرا پوشانده است

برفرازسرم آسمان آبی است

می دانم گردش خورشیدوماه به حکمت توست

می دانم صدای آوازونغمه ی پرندگان بخاطرتوست

خدایا قلب کوچکم با یاد تو به وسعت آسمانت گسترده شده است

خدایا دیدگانم به نور ذاتت روشن است

خدای مهربانم هرقدر برایت بنویسم

باز کم نگاشته ام

تاریکی شب وروشنایی روز

                      تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاء بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِيرًا

                      وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا

  

چشمانم رابه سوی آسمان آبی می دوزم

خورشیدتابان ازاین دورها،نمایان است وزیبا

خدایا تنها ستاره ای که همیشه درروشنایی روز مشخص است واستوار،خورشیدفروزان است

که آنرا تذکری قرارداده ای برای آنانکه خوب می نگرند

ثانیه هامی گذرد ومن همچنان زیرعظمت آسمانت ایستاده ام

دیگرشب و تاریکی همه جارافراگرفته است و ماه روشن کننده آسمان شب

نورستارگان ازآن دورها به دیدگانم می رسد

ستاره هایی که یکروز از آسمان شکافته شده فرومی ریزند

خدایا

آنگاه که روز را با پرده شب می پوشانی

وپرده شب رابا لبخند صبح کنارمی زنی

تنها تو را می خوانم

تنها تو رامی خوانم ازاعماق وجودم

ازاین دورها و ازآن نزدیکیها

خدایا

قسم به روز روشن یادکرده ای

وبه شب و هنگام آرامش آن

که هردوآیتی است برای ما

برای ماانسانهایی که فراموش می کنیم

حضورت را درگذرثانیه هایمان

 خدایا

دیدگانمان را ازخواب غفلت بادستهای رحمتت پاک کن

وچشمانمان رابگشا

تاما نیزمانندستارگان وماه وخورشید

برآستانت سربه سجده ای طولانی گذاریم

دیده ها و شکر

قُلْ هُوَ الَّذِي أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ

بگو اوست آن كس كه شما را پديد آورده و براى شما گوش و ديدگان و دلها آفريده است چه كم سپاسگزاريد

اثر سجده

قلم رابردست گرفتم تابنگارم

ازخوبیهاوزیباییها

 وخدایی که میان ماست حتی درتاریکی شبها

وروزهای سرد

خدایی که لبخندش ،تبسم شیرین لحظه هاست

ازدورهامی نویسم

وازاین نزدیکی

به خودمی نگرم به دستانم وانگشتانم

خدایی که به این صورت زیباآفریده است
وچه غافل روزهارامی گذرانیم

حتی فراموش می کنیم خدایی راکه به مانعمت دیدن وشنیدن داده است

چقدراوراشاکریم

آری کلیدخزاین زمین وآسمان ازخداست

آب گوارایی که می نوشیم

خورشیدکه گرمابخش لحظه های سردمان است

وروشن کننده روزهای گرممان

اگرخدای مهربانم می خواست خورشیدرابرای همیشه سردوخاموش کند

چه کسی یارای مقابله باقدرت لایتناهیش راداشت

اگرمی خواست نورماه رازمادریغ کند

ویااگرمی خواست آسمانش رامحافظ مادربرابر

تشعشعات زیانبارستاره هاقرارندهد

وشهاب سنگهاراچون بارانی سوزان برزمین بباراند

آری

 بیاییدتاریکی لحظه هایمان رابایادآوری نعمتهای بیشمارخالق زیباییها

روشن کنیم

بیاییدروبه سوی آسمان رحمت الهی کنیم

وخدارابخاطرهمه ی نعمتهایش شکرگوییم

وباخودزمزمه کنیم

که براستی

 هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ