آرزویم

 

 وهمیشه آرزویم زندگی درکنارساحل آرامی است

 

که فقط صدای امواجش ،گوش جان رامی نوازد

 

ونسیم ، آرام ،آدمی رابه ورطه ی رهایی ازخویشتن سوق می دهد.

 

من درزیرعظمت آسمانی زندگی می کنم

 

که برای من آنراخداوندمتعال باستونهای نامرئی برافراشته است.

 

به آسمان زیبانگاه می کنم ومی بینم آسمان صاف وآبی چقدرآرامش بخش است.

 

بس درونم راازبدیهاپاک می کنم تابه رنگ آسمانی درآیدکه نشان ازخدای مهربانم است

 

چقدرگاهی گذشت ثانیه هاتلخ وبی بازگشت است

 

خدایا،باران رحتمت را ازنگاه منتظرمان دریغ نکن

یس

 

إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ

 چشمانم رابه روی حقیقت می گشایم

 مقابل دیدگانم قرآن حکمت بیان است

 دراندیشه هایم غوطه ورهستم،قرآن کریم سراسرپتدوجکمت است و بیم وامید

 برای رسیدن به رستگاری،رضای یگانه معبود

 ولی گاه دلهای سخت ،بیم واندرز برایشان  سودی نبخشیده وهمجنان میان گمراهی غوطه ورهستند

وبراستی

چرابایدخدای آفریننده خودرانپرستیم درصورتی که بازگشت همه به سوی اوست

برایم تکاندهنده ترین آیه سوره یس،این آیه شریفه است

 

     قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي

      يَعْلَمُونَ

 

    بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ

     الْمُكْرَمِينَ

 

 

خوب بنگریدچه بسیارانسانهایی که قبل ازمابوده اندواکنون حتی نامی ازآنهابه یادگارنمانده است

آری فقط خدای متعال است که باقی وپاینده است

 خدایی که زمین مرده رابه باران رحمتس سبزمی کندومی رویاند

خدایی که روشنایی روززراباپرده شب می پوشاند

ماه وخورشیدبه قدرت واراده اودرمداری معین می گردند

نه ماه می تواندبه خورشیدرسدونه شب می تواندبرای همیشه روزراپنهان دارد

همه بدون هیچ کاستی به تسبیح وتقدیس خدای متعال مشغولند

بیاییدبیشتربه خودبنگریم

آیاخدای متعال ماراازهیچ به عدم نیاوردوبه این صورت زیبابیاراست

بیاییدبه عهدی که خدای متعال ازماگرفته است وفاکنیم

که هیچگاه شیطان رانپرستیم که اودشمن آشکارماست

بیاییدآرام زیرلب زمزمه کنیم

 فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

 

ساحل

                   وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ

             و او راست در دريا سفينه‏هاى بادبان‏دار بلند همچون كوهها

                  

موجهای آرام دریا،برصورت خسته ی ساحل،نوازشی به یادگارماندنی است

اینکه،ساحل ،تاآخرین محدوده ی چشمانش،فقط دریارامی بیندوخورشیدوماه وآسمان را

وخدای آفریننده این همه زیبایی درپس نگاه ساحل

بس اوکدام یک ازآیات پروردگارش رامی تواند انکارکند

خورشیدوماه وستارگان وکوههارا

یا خدایی را که انسان راازگل بیافرید وبه بهترین وجه بیاراست

خدایی راکه به اوقدرت تکلم واندیشیدن داد

خدای آفریننده مغربهاومشرقها

خدایی که حایلی میان آب شیرین وشور دریا قرارداد

خدایی که هرکه درآسمان وزمین است فانی ونابودشدنی است جزذات یگانه اش

خوب  بنگرید

آیامی شودازمحدوده ی آسمانهاوزمین گریخت؟

خوب بیاندیشید

آن هنگام که آسمانها شکافته می شود همانند گل سرخی برافروخته

و گناهکاران به سیمایشان سناخته می شوند

آیامفروگریزگاهی است؟

وبازبیاندیشید

هرکه ازمقام قهروکبریایی خدای بلندمرتبه بهراسد

وازخشیت وخضوع درمقابل ذات اقدسش،چون ستارگان به سجده درافتد

برایش دو بهشت است

بهشتی که درآن نهرهاجاری است

بهشتی که درختانش درنهایت سبزی وخرمی است

مگرپاداش احسان ،جز احسان است

بیاییدباهم زمزمه کنیم

تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

غروب دلها

هنگام غروب است و کم کم تاریکی میان نگاههای سردوخسته ی آدمی آشکارمی شود
 

جملات تند وتند از جلوی دیدگانم می گذرد
 
بایدبنویسم تا همه جا تاریک نشده  است
 
هرچند درتاریکیها هم می توان نوشت
 
گاهی تا بی نهایتهای دور می روم
 
میان کهکشانها
 
از جاذبه سیاهچاله هایی که حتی نورراهم می ربایند می گریزم
 
گاهی تا اعماق دریاها واقیانوسها می روم وبدون اینکه حتی احساس
 
خفگی کنم به این وآن سو می نگرم
 
ولی وقتی برروی زمین خاکی هستم
 
ونگاههای سرد مردمان  وقلبهای سنگینشان وگوشهای ناشنوایشان
 
نگاهم راجلب می کند
 
هم احساس خستگی می کنم
 
وهم احساس خفگی
 
وهم نمی خواهم از سیاهچاله ها بگریزم
 
 
گواه سخنانم
 
همین آدمهای مجازی هستند
 
همین آدمهای حقیقی
 
چه فرقی می کند چه دردنیای مجازی باشند وچه دردنیای حقیقی
 
 
وقتی برمسند قضاوت می نشینند و بر میز عدالت می کوبند
 
وهمه را به سکوت دعوت می کنند
 

می تازند ومی تازند تا کی وکجا
 
وای که چقدر دین خدا وسخنان خدای مهربان راسخت جلوه می دهند
 
ازکودکیم تاکنون
 
هیچ آیه ای ازقرآن کریم برایم
 
گنگ ونامفهوم نبوده است
 
گویی معجزه ای جاودان است
 
که هرکس به اندازه قدرت درکش از آن باری بر می جوید
 
نه احساس خستگی می کند
 
ونه احساس پوچی
 
تنها احساس آرامش است ولبخند رضایت
 
حتی  پیرزنان وپیرمردانی  که تنها سواد قرآنی دارند

 
ولی اینان که برصفحات وبلاگها ونظرات می نویسند
 
آنقدر کلمات وجملات رامی پیچانند که هم خودرا سردرگم می کنند وهم خواننده را
 
 بعدنام محقق واندیشمند برخود می نهند
 
 وکلمات وآیات خدای متعال رابه بهایی اندک می فروشند
 
 
به بهایی اندک
 
به بهای غرور
 
به بهای فخر فروشی
 
به بهای بردهان دیگری کوبیدن
 
به بهانه های واهی
 
هزاران هزار چرا می سازند
 
وبرسخنان خدای مهربان تحمیل می کنند
 
وبعد بازهم برمیز قضاوت می کوبند
 
دیگر قیامت برپا شده است
 
واینان برمسندقضاوت نشسته اند
 
لیستی بردست گرفته اند وبهشتیان وجهنمیان رامی خوانند
 
مشرکان وکافران رامشخص می کنند
 
وازیگانه معبود بی همتا نمی هراسند
 
گویی فراموش کرده اند
 
 
ولمن خاف مقام ربه جنتان
 

اشک و آسمان

 وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ

و آسمان را به قدرت خود برافراشتيم و بى‏گمان ما [آسمان] گستريم

 

وقتی به آسمان برافراشته شده برفرازسرمان می اندیشیم

 تصویری که ازآن برذهنمان ، نقش می بندد به رنگ آبی است

ولی آسمان ،همیشه آبی رنگ نیست

گاه تیره است و خاموش  وخسته

زمانی،سرخ است و بغض آلود و گریان

وچه بسیار روزهایی که نگاهم به این بی کران ،به سرخی هنگام غروبش  بوده است

آنگاه که دلم  همانند آسمان گریسته

وقتی دیده  ، کودکی ازترس برخویش می لرزد

بی گناهی درخون می غلطد

شایدشما هم قطرات اشک برروی گونه هایتان لغزیده است

وقتی ،شاهدبی رحمی انسانهایی بوده اید که جنگ وخشونت برایشان ، واژه ای آشناست

اشک کودکی، دلشان رانمی لرزاند

نگاه ملتمسانه مظلومی  ،قلبشان رابه رحم نمی آورد

 

خدایا

ای صاحب آسمانها و زمین

ای خالق برترینها و بهترینها

دستهایم رابه سوی آسمان رحمتت بلند می کنم

وازتو، یگانه زیبایم می خواهم

که روزی بیایدکه لبخند و مهربانی ،صلح و صفا و آرامش

همانندشکوفه های بهاری، برشاخسار دلهای مردمان ، به بار بنشیند