صدای باران

 

 

چه کسی فکرمی کند صدای قطرات باران همیشه به گونه ای یکسان است؟

آری ،صدای قطرات باران، وقتی برصورت خسته ی زمین تلنگر می زند زیباست

ولی هربار ترنمی  متفاوت ازقبل، روحمان را نوازش می دهد

گاهی زمزمه ای خدایی است، گاهی فریادی خروشان وخشمگین برگوش جان

گاهی لطیف وموزون که آرامشی وصف ناشدنی به شنونده اش هدیه می کند

و لطافت فضای بارانی

خوب گوش دهید، صدای بال فرشتگان به گوش می رسد

صدای طبیعت که خدای رامی خواند. خدای بی نهایتهارا، خدای ابرهای تیره را

خدای بادهایی که این ابرها رابه حرکت درمی آورد. خدایی که هموراه به یاد آفریده هایش است

وهیچگاه خواب دیدگانش رافرانمی گیرد. خدایی که تنها و واحداست و تنها او باقی می

خدایی که همین نزدیکی است

می خواهم بنگارم

ازخدایی که زیباست و آفریننده ی زیباییها

ازخدایی  که بیناست و آفریننده ی دیدگان

ازخدایی که شنواست و آفریینده ی شنوندگان

ازخدایی که لطیف است و آفریننده ی لطافت

ازخدایی که حکیم است و آفریننده ی حکمت

خدایی که رحمان است و رحیم ، خدایی که قهار است و علیم

خدایی که ستار است وسلیم

خدایی که حایلی است میان من و قلب من

خدایی که اینجاست در کنارمن

خدایی که یادش خونی است در رگان من

تسبیح

وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ 

خدایی که عین کمال است وزیبایی

مصوراست و زبیانگارنده

خدایی که چنان بر صفحه آسمان ودریا نقش ورنگی

متفاوت ازقبل می زند

که دیدگان محصور زیبایی وعظمتش می شوند

هیچ غروب وطلوعی یکسان نیست

او خالق بی نهایت هاست

اوخالق رنگهای گوناگون است

حتی اعماق کهکشانها هم آمیخته از رنگها ی بدیع وزیباست

ومن هرچه از او بنویسم بازهم قلمم قاصراست وناتوان

چگونه شکر نعمتش بجای آورم

چگونه تسبیح وتقدیسش گویم

چگونه ،چگونه

وقتی همه ی موجودات و مخلوقات

حتی رعد ی خروشنده

حتی سایه ای محووناپیدا

اورا تسبیح می گویند

خدایا

چقدر انسان ناتوان است و ناسپاس

خدایا

چگونه شکر نعمتت رابجای آورم

تویی که مرا ازعدم ،به وجود آوردی

تویی که مرا چشم دادی وگوش

دست دادی و پا

وقلبی که می تواند با یادت به وسعت آسمان ،گسترده شود

خدایا

من انسانی ناتوانم

جز تو یگانه زیبایم ،در سخت ترین لحظات زندگیم

یاور وهمدمی ندارم

خدایا

دستهایم به سوی آسمانت گشوده است

چشمانم به رحمتت امیدوار

دلم به یادت گرم ومطمئن

مرا رها مکن

مرابه خود وامگذار

من از گمراهی می هراسم

از فراموشی یادت ،بر خود می لرزم

خدایا ،من جزتو هیچ یاوری ندارم

خدایا

شیطان در نزدیکی من است

جایش بر روی زمین است

ومن هم بر روی زمین زندگی می کنم

خدایا

آسمان دوراز دستان من است

بال پروازی ،ازخود ندارم

دستانم رابگیر

به من پرواز بیاموز

تا اززمین دور شوم ،که زمینی بودن

بال پروازم را بسته است

 

"سلام ساحل جون
تو که اینقدر خوشکل می نویسی خوب یه چیزی هم واسه من دلشکسته که تموم زندگی رو باختم بنویس بلکه روحم آروم بشه.
برای من بنویس که تمام دلخوشی ام رو ازم گرفتند"

سلام

نمی دانستم برایت چه بنگارم

دلخوشی گرفته شده

دل شکسته

شاید دل من گرفته تر از شما باشد،

تا بحال زیر عظمت آسمان در حالیکه قطرات رحمت خدای متعال

بر زمینی تلنگر می زند گریسته ای ؟

تا هر قطره اشکت ،آمیخته با قطره های اشک آسمان

سیلی ای خاموش بر گوش جان همه ی آنانی باشد که غم را بر دلت نشانده اند

من گریسته ام

وآرام شده ام ،چراکه با هر قطره اشکم نام خدارا زمزمه نموده ام

که از او مهربانتر نخواهد بود

اشک

 

تو چه می اندیشی ؟

می خواستم برروی آب بنگارم

باهر تلنگرم بر پهنه ی آبی آن

جملات به تصویرکشیده نمی شد

 امابازهم می نگاشتم

بازهم وبازهم

کم کم آسمان بالای سرم

شروع به باریدن کرد

قطرات باران ،تلنگری شگرف بر پهنه ای بود که من نمی توانستم

جملات را بر  آن حک کنم

من هم همانند آسمان شروع به گریستن کردم

شب بود

تاریکی

سکوت

خیلی تنها بودم ،دلم گرفته بود

نه ،تنها نبودم

اوهم درکنارم بود

با او سخن گفتم باصدای بلند

امافقط او صدایم راشنید

هیچ کس جز او نمی توانست صدایم رابشنود

آری باصدای بلند غم را فریاد می زدم

اوتنها می شنید

وتنها دلگرمی من این بود که

او تنها می شنید

او

همان خدای مهربان و دوست داشتنیم

 

آسمان

سکوت ،تنها واژه ای که اکنون برایم معنا یافته است

چند روزی بیشتر تا شکوفه باران بهار نمانده است

آسمان ،اشکهایش را قطره قطره

بر زمین هدیه می کند تا هر قطره ی اشکش

تجلی زیباییها شود

ومن

ومن

بازهم چشمانم دوخته به آسمانی است که دروازه ی رحمت خداست

خدایی که خالق وسعت آسمان است

وخالق ستاره هایی که حتی نورشان هم دیدگانم رانوازش ننموده است

خدایی که خالق تاریکیهاست

خالق روشناییها

راستی

چگونه تاریکی ،نوررا می رباید وعظمت آسمان را سیاهچاله ها

به تصویری شگرف می آلایند

نوری که در دل تاریکیها محو می شود

چه زیبایی شگرفی است،آسمان

اما

تاریکی هیچ دلی زیبا نیست

تاریکی هیچ سکوتی که انسان در آن محو تنهایی می شود،زیبا نیست

دلهایی سخت که ،با ظلمت وصف نا پذیرشان

دلی را می آزارند ،اشک را بر دیده ای می نشاند

جقدر نازیباست تاریکی قلبهای انسانهایی که می توانند

سپید سپید باشند

خدایا دلهایمان را به تاریکی سوق مده

 

 أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا

 

گویی ،همه ی ثانیه ها

نقطه ی بی بازگشتی است که ازدست می رود ومحو می شود
 
گویی،هرسکوتی روزی شکسته می شود
 
گویی،هر خاموشی ای،روزی فریاد می شود
 
وهر فریادی روزی خاموش
 
جملات در ذهن متلاطمم ،به این سو وآن سو می رود
 
همانند ابرهای سپیدی که از فراز سرم حرکت آرامی دارند

ومن هیچگاه ،عبورشان رااحساس نمی کنم
 
همانند چرخش آرام زمین ،درحالیکه من آنرا ساکن وثابت می بینم
 
وای ،چقدر شگرف وزیباست
 
راستی،
 
خدای مهربانم
 
از آن دورها وازاین نزدیکیها
 
وقتی مرامی بینی
 
که تند تند در حرکتی نا آرام به این سو وآن سو می روم
 
وقتی درونم رامی بینی
 
اندیشه هایم را
 
افکارم  ،
خطاهایم ،گناهانم ،هزاران فراموشیم ،نا سپاسیم
 
کوتاهیم ،نماز خاموشم ،سکوت طولانیم
 
چگونه مهربانی هستی  که بازهم ،به گرمی ،مرا،می خوانی
 
وازدیدن تکراریم ،خسته نمی شوی
 
وبازهم خوان نعمت ورحمتت رابرمن می گسترانی
 
خدای مهربانم
 
چه صبر زیبایی است صبرت
 
که تند برمن خشمگین نمی شوی
 
وآرام آرام ،حرفهایم رامی شنوی
 
خدایا

وقتی فراموشت می کنم

 
دلم برایت تنگ می شود
 
همه ی غمهای دنیا دردلم جمع می شود
 
قطره های اشک، آرام آرام برصورتم می لغزد
 
دلم می گیرد

نمی دانم
 
آیا ،وقتی تورانمی خوانم
 
دلت برایم تنگ می شود؟

آیا منتظری تامن به خود آیم؟

چقدر انتظارت ،لبریز ازمهربانی وکرامت است
 
 ای بخشنده ترین بخشندگان عالم وجود


 

خدایی که مرا می بیند

فَسُبْحَانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ

وَلَهُ الْحَمْدُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَعَشِيًّا وَحِينَ تُظْهِرُونَ

قلمم می نگارد از خدایی که مرا می بیند.

 خدایی که از لحظه ی آفرینشم تاکنون همیشه

شبها و روزها مرا از یاد نبرده است.

 خدایی که لبخندش برای من تبسم شیرین لحظه هاست

خدایی که خالق شقایقهایی است که پهنه ی دشت رامی پوشاند

خالق فضای عطرآگین جنگلها، خالق مه ای که اطراف آبشارخروشان رامی پوشاند

خالق رنگ زیبای آسمان در هنگام غروب خورشید

خالق پهنه ی سپید دشت که ازبرف پوشیده شده است

خالق بال پرواز پرندگانی که وقتی  آسمان به سوی

تاریکی سوق داده می شود،زمزمه ای خدایی سر می دهند

خالق شبهای تاریکی که  آرامش را همراه باسکوت به ارمغان می آورد

خالق سپیده دم که چهره ی آرام آسمان،

تاریکی را کنار میزند و نورخورشید را هدیه مان میکند

خدای دوست داشتنیم که هر چه ازاو بنویسم باز کم نگاشته ام

 

آسمان ودریا

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ

السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ

 

اینکه آسمان برزمین سقوط نکند

اینکه آسمان باستونهای نامرئی بناشده است

آسمان جیست؟

جولانگاه اندیشه های من، ازدیربازتاکنون

آسمان چیست،مسیرنگاه منتظرمن ،ازدیرباز تاکنون

خدایا،بسیاربه آسمانت نگریسته ام ،ازاین دورها

و فقط توانسته ام تامحدوده دیدگانم،آسمان زیبایت رانظاره کنم

خدایاچه بسیارقطرات رحمتت را، ازآسمان برسرمان باریده ای

آری آسمان عرصه قدرت توست ،عرصه نگاه مهربانت برمازمینیان

ودریا،محدوده  اندیشه های من

اینکه گاه خشمگین است وگاه مهربان

وساحل همیشه ،آخرین مرزموجهایش

واینکه کشتیهابه فرمان واراده توبردریابه حرکت ادامه می دهند

اینکه گاه طوفان خشمت ،دلهارادرهم می شکندتا تو را به یادآوردند

 خدایا،چه بسیاردرطوفانهای سخت زندگی تورافریادزده ام

وچه بسیارنامت را،آرام آرام زمزمه کرده ام

ای مونس شبهای تاریک  واندیشه های شیرینم

چرا باران می بارد؟

الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا

 

خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

 

خداوند متعال،

باران رحمتش را از آسمانی که حفاظی است

 در برابر شهاب سنگهایی که تعقیب کننده ی شیاطینی است که می خواهند،

 دامان پاک آسمانها را به قدوم ناپاکشان بیالایند، می باراند،

 برفراز سر ما، ما انسانهایی که حتی فراموش می کنیم

آسمان شب برای ما جایگاهی است

 برای اندیشیدن به اینکه شیطان در نزدیکی ماست

همین زمینی که مغرورانه برآن قدم می گذاریم .


خداوند باران رحمتش را برای سیراب کردن،

همه ی مخلوقاتش برروی زمین، ارزانی می فرماید،

برای درختانی که بیشترازما انسانها،سربه سجده ی بندگیش نهانده اند.

برای دریاهایی که حتی صدای امواج خروشانشان،سیلی است نوازنده برگوش انسان

،که ای انسان من هم شکرخالقم رامی گویم اما تو چه فراموشکارانه ، روزهارامی گذارانی.

باران برای سیراب کردن بیابانهایی است که حتی درخشکسالی هم

 ،شنهای روانشان، نام خدا را زمزمه می کنند

و ناسپاسانه ،مثل من انسان،درسختیها،خدا رابه عتاب نمی خوانند .

باران رحمت خداوند،نوازشی است

 که برگهای گلها،را به شبنم می آلاید،تا پروانه ای تشنه ازآن سیراب شود،

وزیبایی بالهایش تذکری است برای ما انسانها که خالق زیباییها همین جاست درکنار ما.

 چرا فراموشش می کنیم،

درحالیکه او هیچ گاه هیچ کدام از آفریده هایش را فراموش نمی کند.

ومی توان به تعداد قطرات بارانی که از آسمان رحمت خدا می بارد،

 از خدای زیبایی ها نوشت

که قطرا ت رحمت خداوند بی شمارند

صدای باران

إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ

 

چه کسی فکرمی کند صدای قطرات باران همیشه به گونه ای یکسان است؟

آری ،صدای قطرات باران، وقتی برصورت خسته ی زمین تلنگر می زند زیباست

ولی هربار ترنمی  متفاوت ازقبل، روحمان را نوازش می دهد

گاهی زمزمه ای خدایی است، گاهی فریادی خروشان وخشمگین برگوش جان

گاهی لطیف وموزون که آرامشی وصف ناشدنی به شنونده اش هدیه می کند

و لطافت فضای بارانی

خوب گوش دهید، صدای بال فرشتگان به گوش می رسد

صدای طبیعت که خدای رامی خواند. خدای بی نهایتهارا، خدای ابرهای تیره را

خدای بادهایی که این ابرها رابه حرکت درمی آورد. خدایی که هموراه به یاد آفریده هایش است

وهیچگاه خواب دیدگانش رافرانمی گیرد. خدایی که تنها و واحداست و تنها او باقی می ماند

حمد الهی

بسم الله النور

الحمُدلله ربّ العالمین»(حمد/1)

«ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است»

وحمد به معنی ثنای وستایش است

وستایش مخصوص خدایی است که به ما نعمتهای بی شماری

داده است. خدایی که چون قلم دردست می گیرم تا ازاوبنگارم

تمام وجودم را غرق آرامش وصف ناپذیری می کند

خدایی که قدرت تعقل واندیشیدن داده است

وحمد وثنایش می گویم .

که اوتنها شایسته حمد است وهرموجودی با تمام وجودش اورا حمد می گوید

واومحموداست وهمه هر آنچه درزمین وآسمان است

ستایشگر اویند

تُسَبَّحُ لَهُ السَماواتُ السَبعُ و الاَرضُ و مَن فیهِنَّ وَ اِن شَیءٍ إِلّا یُسَبَّحُ بِحَمدهِ ولکِن لا تَفقَهُونَ

تَسبیحَهُم ...»(اسراء/44) 

«آسمانهای هفت گانه و زمین و کسانی که در آنها هستند همه تسبیح او می گویند و هر موجودی،

تسبیح و حمد او می گوید، ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید...»

راستی که وقتی دلتنگ واندوهگینیم حمدوثنای خدای متعال

آرامبخش وجودمان است وسجده ای که در برابر عظمتش ،خشوع است و خضوع

و لَقد نَعلَمُ اَنَّهُ یَضیقُ صَدرُکَ بِما یَقُولوُنَ، فَسَبَّح بِحَمدِ رَبِّکَ و کُن من

السّاجدینَ

«ما می دانیم سینه ات از آنچه آنها می گویند تنگ می شود (و تو را سخت ناراحت می

کنند،برای دفع ناراحتی) پروردگارت را تسبیح و حمد گو و از سجده کنندگان باش»

وتسبیح وتقدیس یگانه خالق بی همتا،به همرا آوردنده صبراست

«فَاصبِر عَلی مَا یَقُولُونَ و سَََبَّح بِحَمدِ رَبِّک ...»(طه/۱۳۰

پس در برابر آنچه می گویند صبر کن، و تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور...»

وحمید وتسبیح او فراسوی مکانها وزمانها

ولَهُ الحَمدُ فی السَماواتِ و الأَرضِ و عَشِیّاً و حینَ تُظهِرونَ»(روم/18)

«حمد و ستایش مخصوص اوست در آسمانها و زمین و به هنگام عصر و هنگامی که ظهر می کنید»

وحمدوتسبیحش آنگاه که نور دل تاریکی را می شکافد وصبح را نوید می دهید

وآنگاه که شب ،گسترده می شود با آرامش وسکوتش

«...و سَبّح بحَمدِ ربّک بِالعَشیّ والإبکار» (غافر/55)

«...هر صبح و شام تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور»

و خدایی که درحین برخواستن از قبرها هم حمدوثنایش جاری است 

یَومَ یَدعُوکُم فَتَستَجیبُونَ بِحَمده و تَظُنّونَ إن لَبَِثتُم الّا قلیلاً» (اسراء/52 )

«روزی که شما را (از قبرهایتان) فرا می خواند شما هم اجابت می کنید در حالی که حمد او را می

گویید، می پندارید تنها مدت کوتاهی درنگ کرده اید»

 وآخرین تلنگرم هم زمزمه ی آرامی است که می نگارم

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ

اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ

اوست‏خدايى كه جز او معبودى نيست همان فرمانرواى پاك سلامت[بخش و] مؤمن [به حقيقت‏حقه خود

كه] نگهبان عزيز جبار [و] متكبر [است] پاك است‏خدا از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند

هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ

الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ 

 

اوست‏خداى خالق نوساز صورتگر [كه] بهترين نامها [و صفات] از آن اوست آنچه در آسمانها و زمين است

[جمله] تسبيح او مى‏گويند و او عزيز حكيم است (الحشر۲۳/۲۴)

 
 

بیابانهای خشک وسوزان

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

بیابانهای سوزان و خشک

و بوته های خار، آنچه بی ارزش است وتلخ

خشکی شاخه هایشان و تیزی خارهایشان

سکوت تلخ بیابانها، اینکه تا دوردستها فقط شن است وخار

به ندرت آب گوارایی به چشم می خورد و هرچه هست سراب است و خیال

وای چقدر قدرت درک و تعقلم ساده است وکوتاه

بایدخوب گوش فرادهم، وچشمانم را به روی واقعیت بدوزم

آری نسیمی آرام می وزد، گرمای سوزان خورشید حیات بخش است و دلنشین

حتی قطره ای باران، سبزی برگهای بوته ها را نویدبخش است

بیشتر،چشمانت را بگشا

آری صدای نسیم، آهنگ زمزمه های خدایی  رابا خود به این سووآن سو می برد

صدای تسبیح و ثنای شن ریزه ها

صدای تسبیح بوته های خار، که هرچیزی را که ازدید ما پست و بی ارزش است

نعمت خدای حنان ومنانش خوانندو بی هیچ کاستی ای به سجده اش مشغولند

چقدر زیباست سکوت شبهای سردبیابانها

با گرمی یاد خدا

آیا تابحال به این اندیشیده ایدچرا روزهای بیابان گرم وطاقت فرساست وشبهایش سردوتاریک؟

زیراآنجا که سکوت است، آنجاکه گرمای سوزان خورشیداست و سرمای  طافت فرسا

آیات خدای مهربانم به تصویرکشیده شده است، همیشه تضادها، زیباودلنشین است و نشان

از خدایی که به ما قدرت تعقل ونگریستن داده است

بیابان تجلی گاه نور مهتاب است و یاد خدا

 

به کدامین نامت بخوانم

أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

درکنار ساحل ایستاده ام

نگاهم به خورشیدی است که در حال غروب است

عظمت خورشید،برپهنه دریا نقش بسته است،

غم غریبی در نگاه دریا موج می زند 

مثل دل غمگین ساحل

آری، غم همانند موجی در دیدگانم به این سو وآن سو می رود

وگاه همانند بارانی ،از دیدگانم می بارد

خودرا به دست امواج دریا می سپارم

تامرا باخود به آن دورها ببرد

نه ،اصلا دلم می خواهد به هیچ ساحلی نرسم

دلم می خواهد هیچ خشکی ای در انتظارم نباشد

خدایا ،بازهم به درگاهت آمدم

خدایا ،نامت را بلندفریاد بزنم

به کدامین نامت بخوانم ،به کدامین وصفت

بازهم بگویم ،نکند مرا فراموش کرده ای

ازکدامین دل تنگیم بگویم ،ازکدامین خستگیم،از کدامین  سکوتم

از غفلتم بگویم ،از کوتاهیم ،از تلخی لبخندم

خدا فریاد برآورم به سویت آمده ام

گریزان از تیرگی گناه

خدایا چشمانم هدیه ای است ازتو

نور از توست

زیبایی از توست

سکوت از توست

خدایا ،پهنه ی دریا از توست

عظمت آسمان از توست

من چه دارم،جز کوله باری از ندامت

جز مشتی گناه ،جز حسرت غفلت

بازهم آمدم ،آمدم ،آمدم

دستهایم را به سوی آسمانت بلند می کنم

ربنا لاتزغ قلوبنابعد اذ هدیتنا

ربنا لاتزغ قلوبنا

این فریاد خاموش من است

می خواهم بر عظمت دریا نقش ببندد

می خواهم بر پهنه ی آسمان بدرخشد

می خواهم سکوت ساحل را در هم بشکند

خدایا ،بازهم قطرات اشک از دیدگانم می لغزد

بازهم ...

 

سپیدوصورتی

 

يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ

وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

وچشمانم خیره بر زیبایی سپید وصورتیش

لطافتش با لمس انگشتانم احساس می شود

وتمام خاطره های شیرین،بر ذهنم نقش می بنند

چه زیباست لطافت شکوفه های آویخته از شاخه های درختان

ودر پس نگاه من ،از آن دورها ،آسمان هم پیداست

زیبایی ولطافت

وتمام احساس آسمانی که در دیدگانم جمع می شود

تا همانند آسمان ببارد

تلنگر زیبای قطرات آسمان

بر گلبرگها

وشبنم نقش بسته شده بر لطافت وصف ناشدنیشان

وغلطیدن شبنم

وبازهم تلنگری بر صورت خسته ی زمین

 

چه زیبایی شگرفی

 

آه

که گاه قدرت تعقل آدمی کوتاه است

وچشمانش نابینا

وگوشهایش ناشنوا

گوش فرادهید

آرام صدای زمزمه ای به گوش می رسد

نسیم آرام ازمیان شکوفه ها عبور می کند

وصدای تسبیح آنها را به گوشمان می رساند

نگویید اکنون فصل شکوفه هانیست

کمی تامل کنید

همیشه شکوفه ها برروی درختان هستند

درختانی که می تواند وجود هر کدام از ما باشد

و شکوفه هایش هم آرام آرام

زیر لب سبحان الله را زمزمه نمایند

آری

دنیای زیبایی است دنیای شکوفه ها

همان رنگ سپید وصورتی

همان زمزمه سبحان الله

والحمد لله

ولا اله الا الله

والله اکبر

آرام به گوش می رسد

گوش فرا دهید

طبیعت خدارا می خواند

خدای خالق رنگها را

 

تسبیح

 

وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ 

خدایی که عین کمال است وزیبایی

مصوراست و زبیانگارنده

خدایی که چنان بر صفحه آسمان ودریا نقش ورنگی

متفاوت ازقبل می زند

که دیدگان محصور زیبایی وعظمتش می شوند

هیچ غروب وطلوعی یکسان نیست

او خالق بی نهایت هاست

اوخالق رنگهای گوناگون است

حتی اعماق کهکشانها هم آمیخته از رنگها ی بدیع وزیباست

ومن هرچه از او بنویسم بازهم قلمم قاصراست وناتوان

چگونه شکر نعمتش بجای آورم

چگونه تسبیح وتقدیسش گویم

چگونه ،چگونه

وقتی همه ی موجودات و مخلوقات

حتی رعد ی خروشنده

حتی سایه ای محووناپیدا

اورا تسبیح می گویند

خدایا

چقدر انسان ناتوان است و ناسپاس

خدایا

چگونه شکر نعمتت رابجای آورم

تویی که مرا ازعدم ،به وجود آوردی

تویی که مرا چشم دادی وگوش

دست دادی و پا

وقلبی که می تواند با یادت به وسعت آسمان ،گسترده شود

خدایا

من انسانی ناتوانم

جز تو یگانه زیبایم ،در سخت ترین لحظات زندگیم

یاور وهمدمی ندارم

خدایا

دستهایم به سوی آسمانت گشوده است

چشمانم به رحمتت امیدوار

دلم به یادت گرم ومطمئن

مرا رها مکن

مرابه خود وامگذار

من از گمراهی می هراسم

از فراموشی یادت ،بر خود می لرزم

خدایا ،من جزتو هیچ یاوری ندارم

خدایا

شیطان در نزدیکی من است

جایش بر روی زمین است

ومن هم بر روی زمین زندگی می کنم

خدایا

آسمان دوراز دستان من است

بال پروازی ،ازخود ندارم

دستانم رابگیر

به من پرواز بیاموز

تا اززمین دور شوم ،که زمینی بودن

بال پروازم را بسته است

 

بخشش بی منت

وَمَاذَا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُواْ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقَهُمُ اللّهُ وَكَانَ اللّهُ بِهِم عَلِيمًا

خدایا

این روزها ،هوا سرد سرد است

به این فکر می کنم ،چه بسیار انسانهایی

که دراین روزها ،از سرما بر خویش می لرزند

وتوانایی ،تهیه پوشش مناسب را ندارند

تا چند روز قبل ،تنها نگاه سرد مردمان شهرم را تحمل می کردند

واین روزها ،علاوه بر نگاه سرد مردمان

سردی طاقت فرساراهم

خدای مهربانم

چه زیبا برایم بازگو نموده ای

" آن بندگانم كه ايمان آورده‏اند بگو نماز را بر پا دارند

 و از آنچه به ايشان روزى داده‏ايم پنهان و آشكارا انفاق كنند

پيش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن نه داد و ستدى باشد و نه دوستي اى "

                                                                                                سوره ابراهیم

 

کاش می آموختیم ،گرمی لبخندرا

کاش می دانستیم نگاه منتظر را

کاش،تا حد امکان می آموختیم انفاق را

بخشش بی منت را

خدایا

کودکی از سرما ،بر خویش می لرزد

شاید چند خانه آن ورتر

یا چند کوچه،یا چند خیابان

اما بر خویش می لرزد

خدایا

به ما بیاموز مهربانی را

به ما بیاموز ،تا به یاد دیگران باشیم

وفراموش نکنیم

که نگاه  گرممان بر مستمندی

گرما بخش وجودش است

ستاره

 

قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاء وَالأَرْضِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

خدایا

 بازهم من آمدم

نمی توانم بگویم از راه دور،آخر به من نزدیکی

نزدیکتر از رگ گردنم

خدایی به این نزدیکی،درعین عظمت وبزرگی

شب است وستاره ها مثل همیشه به من لبخند می زنند

من هم غرق تماشای آسمان

بازهم بنویسم دلم گرفته

بازهم بنویسم قطره های اشک ،روی صورتم میلغزد

بازهم بنویسم،می خواهم فریاد خاموش برآورم

خدایا

می دانی دلم ،بارانی است

چشمهایم ،ابرهای بارانی

دلم هوای گریه دارد

هواهم بوی باران می دهد و آسمان هم

بازهم اشکهایم می غلطد وآرام وآرام بر صورتم می لغزد

 

به کدامین نامت بخوانم

 

أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

درکنار ساحل ایستاده ام

نگاهم به خورشیدی است که در حال غروب است

عظمت خورشید،برپهنه دریا نقش بسته است،

غم غریبی در نگاه دریا موج می زند 

مثل دل غمگین ساحل

آری، غم همانند موجی در دیدگانم به این سو وآن سو می رود

وگاه همانند بارانی ،از دیدگانم می بارد

خودرا به دست امواج دریا می سپارم

تامرا باخود به آن دورها ببرد

نه ،اصلا دلم می خواهد به هیچ ساحلی نرسم

دلم می خواهد هیچ خشکی ای در انتظارم نباشد

خدایا ،بازهم به درگاهت آمدم

خدایا ،نامت را بلندفریاد بزنم

به کدامین نامت بخوانم ،به کدامین وصفت

بازهم بگویم ،نکند مرا فراموش کرده ای

ازکدامین دل تنگیم بگویم ،ازکدامین خستگیم،از کدامین  سکوتم

از غفلتم بگویم ،از کوتاهیم ،از تلخی لبخندم

خدا فریاد برآورم به سویت آمده ام

گریزان از تیرگی گناه

خدایا چشمانم هدیه ای است ازتو

نور از توست

زیبایی از توست

سکوت از توست

خدایا ،پهنه ی دریا از توست

عظمت آسمان از توست

من چه دارم،جز کوله باری از ندامت

جز مشتی گناه ،جز حسرت غفلت

بازهم آمدم ،آمدم ،آمدم

دستهایم را به سوی آسمانت بلند می کنم

ربنا لاتزغ قلوبنابعد اذ هدیتنا

ربنا لاتزغ قلوبنا

این فریاد خاموش من است

می خواهم بر عظمت دریا نقش ببندد

می خواهم بر پهنه ی آسمان بدرخشد

می خواهم سکوت ساحل را در هم بشکند

خدایا ،بازهم قطرات اشک از دیدگانم می لغزد

بازهم ...

 

هدیه ای از قاصدک بزرگوار(هرم سوزان دل عاشق)

 

برای ساحل عزیزم

ساحل پر از شکفتن بود


اوج آغوشش برای امواج غریب همیشه باز بود


 تو نگو ،او سال ها با اسمان در حال راز بود !


گرچه باریک است وبابچ بچ  رهگذرانش خوش


 عمق قلبش را اگر کاوی ،پر از اب هست و آب هست وآب

تقوی الهی2

بسم الله الرحمن الرحیم

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

ای انسانها،خدارا پرستش کنید همان خدایی که زمین را گستراند،آسمان را بر افراشت واز آن

قطرات رحمتش را بر زمین ارزانی داشت باشد که متقی گردید

بازهم واژه ی تقوی ومتقی بودن ،افکارم را همانند تلنگری آرام بر صفحه رایانه ام

به تصویر کشیده است

مگر نه اینکه عدالت پیشه کردن  از نشانه های متقیان است

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ

عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

مگر نه اینکه بهترین زینت وجامه تقوی است

مگر نه اینکه برترین انسانها نزد خدای متعال متقی ترین انسانهاست

مگر نه اینکه تقوی پیشه کنندگان رستگارانند وبه آنها عذابی نخواهد رسید

وغمگین نخواهند شد

مگر نه اینکه اگرمردمان دیارها ،ایمان می آوردندوتقوی پیشه می کردن

 ،خدای متعال برکات آسمان وزمین را،برآنها ارزانی می داشت

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَكِن

كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ

آری ،تقوی پیشه کنندگان رستگارانند

 

باتامل در آیات شریفه قرآن کریم

به این حقیقت دست یافته ام که آنچه با عث رستگاری است

ایمان است ،تقوی و اطاعت از خدا ورسول اکرم(ص)

وَيُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوا بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

 

وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ

وبازهم ،بیشتر وبیشتر ،به فکر فرو می روم

 بازهم می خواهم ،تلنگری روح نواز بر گوش جانمان نشیند

اطاعت از خدا ورسول،خشیت وتقوی

آنچه باعث رستگاری است

بازهم آرام آرام ،باخو.د زمزمه می نمایم

آیاکسی که بنیاد خودرا بر پایه تقوی وخشنودی خدای متعال بنا نهاده بهتر است

یاکسی که بنیادخودرا بر لب پرتگاهی بنا نموده است

آنچه که باعث سقوطش می شود،وآتش دوزخ درانتظار اوست

وخداظالمان را هدایت نمی کند

بازهم آرام زمزمه می نمایم

أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ

 شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

آری ،قرآن کریم ،آیاتی روشن موعظه ای برای اهل تقواست

همانهایی که به خدای متعال وروز واپسین ایمان دارند

همانهایی که خدارا اطاعت می کنند ورسول گرامیش را

همانهایی که خشیت دارند وعدالت پیشه اند

همانهایی که مومند

که براستی

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ

وبازهم آرام باخود زمزمه می نمایم

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ

وبازهم تلنگری دیگر

وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ

مگرکسی که به سوی او باز می گردد

به سوی

همان خدایی که آسمان وزمین ،قبضه قدرت اوست

همان خدایی که کلید خزائن زمین وآسمان از اوست

همان خدایی که مالک وصاحب اختیار روز جزاست

وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ

 

مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

درامتدادصبح

 

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ

 

 

درامتداد صبح

صبحی که می تواند به زیبایی لبخند خدای مهربان باشد
 
لبخندی که بر بندگانی می زند که چشمهایشان را خواب آلوده می گشایند

ودستهایشان را به سوی آسمان خدا بالا می برند
 
وذکر وتسبیحش را می گویند
 
و سجده ورکوعشان ،اوج عظمت بند گی است
 

می گویند:خدا خود رو سیاهی بندگانش رامی داند
 
اما،می خواهم بر خود تلنگری بزنم

نه، سیلی ای برصورت خواب زده ام
 
شاید خواب از دیدگانم پرید ،شاید به خود آمدم
 
وای چه تلخ است ،قصه خطا وفراموشی
 
اگر امروز،آخرین فرصتم باشد
 
اگر تا دقیقه ای دیگر بیشتر فرصت ماندن نداشته باشم
 
اگر این آخرین جملاتی باشد که می نگارم
 
می خواهم بنویسم
 
قصه غفلت وگناه  تلخ است ،تلخ تر از هر جام زهری
 
تلخ تر از همه تلخی ها ،حتی تلخ تر از زقوم
 
سوزاننده ،همانند آتش جهنم
 
چگونه می توانم طاقت بیاورم ،بر آتش سوزان
 
چگونه می توانم طاقت بیاورم بر تلخی حمیم
 
چگونه می توانم طاقت بیاورم ،بر ننگریستن خدای متعال به خودم
 
چگونه می توانم ،چگونه
 
بازهم تلنگری بر خود می زنم
 
هنوز فرصتم باقی است ،می توانم از خدا بخواهم بر من ببخشاید
 
توبه  ،استغفار ،طلب بخشش
 
 
چه بگویم ،چه بنویسم برایش
 
من که زیاد برایش می نویسم ،گاهی برایش نقاشی می کشم
 
می دانم خودش چیره دست ترین نقاش است ومصور
 
می آیم برایش از آنچه می نویسم که خود به تصویر کشیده است
 
اما من دورتر از آنچه می نویسم، ندیده ام
 
اما او همه دورها را می داند
 
حالا ،خدایی به این مهربانی
 
خدایی به این زیبایی  ،خدایی به این بخشندگی
 
 برمن ببخشای وبیامرز
 
که تو بخشنده ترین بخشندگان عالم وجودی

هدیه ای از قاصدک

وقتی تو با من سخن می گویی

بی درنگ عطر سیب را احساس می کنم

در ترانه های تو بوی سیب و باران است

و طراوت نسیم

من با تو به عظمت آسمان می رسم

و به سر وقت خدا می روم

در نوشته های توست

که شعر به شور و شعور می آید

ساحل عزیز ! هر گاه دلتنگ شدی

زیر عظمت آسمان بنشین

و موهایت را در باد رها کن

بگذار باد دلتنگی ات را به خانه ی سبز خدا ببرد

در گوش او زمزمه کن آزردگی ات را

می دانی تمام ستاره ها در دلتنگی ات شریک می شوند

هر گاه که از صمیم دلت او را می خوانی !

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت21:1توسط قاصدک

آسمان دوراست

           حسبي الله لا اله الا هو عليه توكلت و هو رب العرش العظيم

 

     

آرامش زیبای شبها،وآسمانی که خاموش است و گهگاهی نوری سینه ی

تاریکیش را می شکافد

وشیفته رنگ زیبایش هستم وقتی آرام آرام ،خورشید غروب می کند

وبازهم وقتی آرام آرام خورشید طلوع می کند

به خدا می گویم ،خدای مهربانم،اگر این زیبایی آرامبخش آسمانت نبود

به کدامین امید،چشمانم را از زمین به آن بالا ها می دوختم

می گویم خدایا،گر تومهربان رانداشتم ،چگونه سکوت تامل برانگیزش را معنا می کردم

ومن هنوز در زمین خاکی ،این سو وآن سو می روم

آسمان دور از دستان من است

نمی توانم ستارگانش را در مشت بگیرم ،نمی توانم ،در آن دورها، آزاد ورها باشم

زمینی بودن،بال پروازم را بسته است ،زمینی بودن مرا اسیر خویش کرده است

آسمان از من دور است ،خیلی دور

من بالی ندارم برای پرواز ،دیدگانم بالی برای پروازم شده اند

اندیشه ام مرا به آن دورها سوق می دهد

زمینی بودن مرا اسیر کرده است ،سجده را به فراموشی سپرده ام

بازهم باید بر خود تلنگری بزنم

سجده را به فراموشی سپرده ام

مگر نه اینکه ستارگان نیز سجده می کنند ،درختان ،خورشید ،ماه

وبازهم بر خود تلنگری می زنم

سجده رابه فراموشی سپرده ام

آسمان دور از دستان من است

خدایا بازهم اشکهایم بر گونه هایم لغزید ،دیگر کلمات یاریم نمی کند

چشمانم را ازشرم بر زمین می دوزم ،تنها امیدم به مهربانی وبخشندگی توست

اگر از گناهان من در نگذری به کجامی توانم پناه ببرم

خدایا غیر از تو یگانه مهربانم،مگر بخشنده ای هست

خدایا بازهم دلم می خواهد بگویم

موهایم بر صورتم ریخته است ،اشکهایم بر گونه هایم می لغزد

ومن نوازش مهربانیت رامی طلبم

خدایا ،دلم را به دستانت می سپارم

خواستی سینه ام را بشکاف

نور چشمانم را بگیر

نگذار دیگر گوشهایم ،صدای امواج دریا رابشنوند

صدای وزش نسیم میان شاخساران را

اما

از من بینایی بصیرت رانگیر

بر دلم قفلی نزن که نتوانم حقیقت را درک کنم

وگوشهایم را شنوا به بهترینها نما

لقا الله

 

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ

الزُّجَاجَةُكَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا

يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ

 لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

بارها مرابه فکر فروبرده است،مشکاتی،روشن چراغی،ستاره ای

 درخشان،روشن ازدرخت زیتون،نه شرقی است ونه غربی،وشرق وغرب

بدان فروزان

ولله المشرق والمغرب فاینما تولو ثم وجه الله ان الله واسع علیم

بس به هر طرف روی کنید به سوی خدا روی آورده ایدوخدایی که نزدیک است

واذا اسئالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا

لی ولیومنوا بی لعلهم یرشدون

ونوری بر روی نوری دیگر وخدا هرکه رابخواهدبه نور خود هدایت کندوهرکه را

 خدانوری نداده باشد ازنوربی بهره است

ولله ملک السماوات والارض والی الله المصیر

وبازگشت به سوی خداست

آیا می توان خدار ادید آن هم به چشم ظاهر نه به چشم دل وبصیرت؟

مرابه فکر فرومی بردمگر نه اینکه به آسمان نگریسته ام ،ستارگان را مرور

 کرده ام باران رابه تماشا نشسته ام ودر سکوت فریاد ربنا بر آورده ام

وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره

آیا این آیه ی شریفه دلیل بردیدن خدای متعال به چشم ظاهر دارد؟

در ذهنم کلمات را جستجومی کنم خاموش زمزمه می کنم

فلا تجعلوا لله انداد وانتم تعملون

پس کسی را مانند او قرار ندهید درحالیکه می دانید خدا بی مانند است

الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم وانهم الیه راجعون

قد خسر الذین کذبوا بلقاءالله حتی اذا جاءتهم الساعه بغته قالوا یا حسرتنا

آیا لقاءالله یعنی خدارادیدن،آیا ناظره یعنی خدارا به چشم ظاهر دیدن در

سرای آخرت

یسئلک اهل الکتاب ان تنزل علیهم کتابا من السماء فقدساءلوا موسی اکبر

 من ذالک فقالوا ارناالله جهره فاخذتهم الصاعقه بظلم

مگر نه اینکه قوم موسی درخواست دیدن خداراکردن وخدافرمودهرگز

مرانخواهی دیدبه کوه بنگر اگر کوه برجای خود ماندتونیز مراخواهی دید.

آیا کوه برجای خود ماند؟

ولماجاءموسی لمیقاتنا وکلمه ربه قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی

ولکن انظرالی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی

به فکر فرورفتم آیا منظور ندیدن خدای متعال دراین دنیا بوده است یابرای

همیشه

لاتدرکه الابصار وهو یدرک الابصر وهوالطلیف الخبیر

دیده ها اورا درک نکنند

ولقاءالله باز مرا به فکر فرو برد

الله الذی رفع السماوات بغیر عمد ترونها ثم الستوی علی العرش وسفر

الشمس والقمر کل یجری لاجل مسمی یدبر الامر یفصل الآیات لعلهم

بلقاءربهم توءقنون

وآخرین پاسخی که برای سوالم یافتم این بود

وقال الذین لایرجون لقاءنا لولا انزل علینا الملائکه او نری ربنا لقد استکبروا

فی انفسهم وعتو عتوا کبیرا

یوم یرون الملائکه لابشری یومئذ للمجرمین ویقولون حجرا محجورا

ودراین آیه خدای متعال بیان می نماید،کسانی که لقاءاش را انکار می کنند

 مگر اینکه فرشتگان را به چشم ببیند وخدارا وخدای متعال بیان می نماید

 روزی که فرشتگان رابه چشم ببیند وبیان نمی فرماید مرا به چشم ببینند

وآخرین تلنگرم بر صفحات ،سکوتی است که در آن می شنوم

سبحانه وتعالی عما یقولون علوا کبیرا

شوق دیدار

 

سبحانه وتعالی عما یقولون علوا کبیرا"

در گذشته ،گاهی به فکر فرو می رفتم ،چشمانم را برروی هم

می گذاشتم ،تا تصویری از خدای مهربانم را تصورکنم

چنان مشتاق دیدارش بودم که حتی در قرآن کریم وقتی می خواندم ،خدا

با دو دستانش گل آدم راسرشت

با خود تصورمی کردم خداهم دست دارد

خلاصه ذهن ناقص عاجز ساحل،ساحلی که حتی نمی داند چند قدم دورتر

چه هست وچه نیست،ساحلی که حتی نمی داند ثانیه ای دیگر،چه برایش

اتفاق می افتد به دنبال خدا می گشت

نور تاریکی را می شکافد

ساعتها به آسمان شب می نگریستم ،غرق زیبایی خاموشش می شدم ،

شهابی می گذشت ،وای چقدر برایم شگرف بود

اما یک شب دیگر چشمانم را بستم وبه آسمان شب ننگریستم

راستش ،وقتی بدان می نگریستم ترس وجودم را فرامی گرفت

اینکه یکروز شکافته می شد ،ستارگانش فرو می ریختن

وآتش خشم خدای متعال ،چون جهنمی سوزان بر افروخته می شد

آری سالها بود که دیگر با نگاهی سراسر ازترس وبا بستن چشمانم به آسمان

شب می نگریستم ،اما همچنان تشنه ی دیدن بودن

چه زیبا بود برایم تصورخدایی که می خواستم با چشمان ببینمش

و این چنین ،به جستجویش پرداختم

خدا درکنار من بود ،در آن نزدیکی ،آن دورتر ،در کنار دیگران ، در آسمان ،در ماه

آری اوبا علمش بر همه جا محیط بود ،او همه چیز را در برگرفته بود

بازهم بیشتر وبیشتر نگریستم دیگر هر تلنگری برایم نشانی از او بود

وزش نسیم مرا به یادش می انداخت ،مهتابی که پهنه دشت رامی پوشاند

دور تر می رفتم تاریکی شب ،هزاران ،هزارن ستاره وسیاره

بعد گفتم ساحل ،قبل از اینکه خدارا ببینی ،خودرا ببین

به تماشای خود نشستم ،چه خلقت شگرف وبدیعی

انگشتان ،چشمانم ، موهایم ،هزاران رگ ومویرگ

خلاصه دیدم  ،خیلی دیدم ،خیلی بیشتر ازدیدن

خود را تصور کردم ،کوچکیم را

چند متر دورتر اززمین به نظاره خود پرداختم

از آن دورها،ساحل کوچک بود

هرچه بالاتر می رفتم ،ساحل کوچک وکوچکتر می شد

تادیگر چند متر بالاتر ساحل راندیدم

گفتم خدایا بس من کجایم ؟من کجایم؟

خدا تو کیستی ،همیشه مرا می بینی

ساحلی که دورتر اززاویه دید به چشم نمی آید

حتی با پیشترفته ترین وسایل دانش بشری

آری در برابر عظمت خدا،من هیچ بودم ،هیچ

به شدت گریستم ،اشکهایم همچون قطرات باران بر صورتم می لغزید

من هیچ بودم ،اما خدای متعال به من نعمتهای بی شماری داده بود

چگونه می توانستم در ذهن کوچکم ،عظمت خدار بگنجانم

چگونه می توانستم با چشمانی که فقط چند متری دورتر رامی بیند

خدارا به چشم ببینم

به راستی  خدایی به این عظمت ،خدایی که نور است

خدایی که از هر وصفی منزه است ،خدای که فرزندی ندارد

خدایی که هیچ کس همانند اونیست ،خدایی که همه چیز را در برگرفته

"ولا یحیطون بشئ من علمه الا وسع کرسیه السماوات والارض"

آیا من می توانستم هزاران هزار ،رگ ومویرگ درونم را ببینم ؟

آیا من می توانستم خونی که در رگهای من جریان داشت ببینم؟

مگر نه اینکه خدای مهربان از رگ گردن به من نزدیک است

مگر نه اینکه خدا،عرشش در آسمانها قرار گرفته است؟

چشمانم را بستم خدا درون من بود ،آیا بهتر ازاین می خواستم خدارا ببینم

هر ضربه ای که قلبم می زد ،بیشتر وبیشتر اورا درون خود احساس می کردم

چشمانم را گشودم ،بازهم خدارا دیدم

در برگ گلها ،در پهنه دشت ،در آبشار خروشان

چه بسیار باخدایی که مرامی دید لب به سخن گشوده بودم

او بینا بود وبصیر و من نابینا

وگاه از شرم دیدگانم را می بستم وهیچ نمی گفتم

البته فقط زبانم نمی چرخید بلکه می دانستم در سکوت هم خدا صدای دل مرامی شنود

چشمانم را می بستم ،هیچ نمی دیدم

اما می دانستم خدامرا می بیند ،دیگر می دانم

می دانم ،شوق به چشم دیدنش را ندارم

اودر کنار من است ،حتی وقتی چشمانم را برای همیشه از این دنیا فرو بندم

او وقتی صدایش می کنم پاسخم را می دهد ،اما گوشهای من یارای شنیدن ندارد

 "سبحانه وتعالی عما یقولون علوا کبیرا"

تقوی الهی -1

ولله مافی السماوات ومافی الارض ولقد وصینا الذین اوتوالکتاب من قبلکم

وایاکم ان اتقوالله وان تکفروا فان لله مافی السماوات ومافی الارض وکان الله

 غنیا حمیدا"

 

هر آنچه در زمین وآسمان است به تسبیح وتقدیس خدای متعال ،مشغول است وگویا

آنچه در رفت وآمد شب و روز نهفته است،آنچه درآسمانها وزمین آفریده شده است

همه دلایلی روشن وآشکار است برای متقیان

به راستی تقوی چیست؟

اين کلمه از ماده “وقي” است که به معناي حفظ و صيانت و نگهداري است.

آنچه در تامل آیات شریفه قرآن کریم بدست می آید این است که تقوی،راه رستگاری است ونجات.

رستگاری در دنیا وآخرت

آری زندگی دنیا جز بازیچه ای بیش نیست و فریبنده ای که انسان را به غفلت وگمراهی می کشاند

"وماالحیاه الدنیا الا لعب ولهو وللدار الاخره خیر للذین یتقون افلا تعقلون"

آیا نمی اندیشید؟

 

 

 "ومن یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لا یحتسب ومن یتوکل علی الله فهو حسبه ا ن الله

 بالغ امره قد جعل الله لکل شی ءقدرا"

آیه ای زیبا که بارها وبارها مرا به فکر فروبرده است

تقوی وپر هیزکاری،ترس از خدای متعال وقادر ،ودر نهایت عاقبت نیکو و رضایت خدای متعال که پادا ش

 متقیان است

هر کار نیکی انجام دهیم خدای متعال ان رامی داند،ودر حقیقت بهترین توشه

برایمان پرهیزکاری است

اینکه خدا مارا می بیند حتی اگر دراعماق تاریکیها باشیم

خدا،صدایمان رامی شنود حتی اگر سکوت مطلق بر قلبمان حاکم باشد

بس باید چشمهایمان را ازگناه بپوشیم چرا که خدای متعال در تاریکیها نیز مارا می بیند

هرچند ما دنیای اطراف خودمان را نبینیم

آیا نا بینا وبینا یکسان هستند؟چرا نمی اندیشیم؟

چرا نمی اندیشیم؟

"قل لا اقول لکم عندی خزائن الله ولا اعلم الغیب ولا اقول لکم انی ملک ان

اتبع الا ما یوحی الی قل هل یستوی الاعمی والبصر افلا تتفکرون"

 

 وقرآن کریم ،کتابی که سراسر نور وهدایت است نازل شده است تا مارا بیم دهد

که روزی به سوی خدای متعال محشور خواهیم شدوغیر از او یاروشفیعی در آن هنگامه سخت

نخواهیم داشت .باشد که متقی شویم وپرهیزکار.

 "ومن یعمل من الصالحات وهو مومن فلا یخاف ظلما ولا هضما"

 

 "وهر کس عملی صالح انجام دهد درحالیکه مومن باشد"

"وهر کس عملی صالح انجام دهد درحالیکه مومن باشد"

آری خدای متعال قرآن کریم  را به زبان عربی نازل فرموده است ودر آن سخنانی که سراسر نوراست

واندرز به میان آورده است شاید متقی شویم

تقوای الهی  که در کنار اطاعت از خدای متعال و رسول الله بیان شده است

"ومن یطع الله ورسوله ویخش الله ویتقه فاولئک هم الفائزون"

"وامر اهلک با لصلاه واصبر علیها لانسالک رزقا نحن نرزقک والعافیه للتقوی"

وباخود زمزمه می نمایم

"فاتقوالله واطیعون"

"فاتقوالله واطیعون"

 باخود زمزمه می نمایم

باخودزمزمه مینمایم وزمزمه می نمایم

"فاتقوالله واطیعون"

ودرنهایت همانند ستارگان ودرختان سر به سجده ی بندگیش می گذارم و خاموش فریاد بر می آورم

"کلا بل لا یخافون الاخره

کلا انه تذکره

فمن شا ءذکره

 ومایذکرون الا ان یشاءالله هو اهل التقوی واهل المغفره"

"نه چنین نیست که آنها می گویند بلکه آنها از آخرت نمی هراسند

نه چنین نیست،بلکه قرآن یک تذکره ویاد آوری است

وهرکس بخواهد از آن پند می گیرد

وهیچ کس متذکر نمی شود مگر اینکه خدای متعال بخواهد،اواهل تقوی و اهل آمرزش است"

تقوی الهی

دوستان گرامی باسلام

از شما دعوت می کنم که پست جدیدم را با عنوان تقوی الهی

در وبلاگ زیر عظمت آسمان الهی به آدرس

http://yassen14.blogfa.com/

که به دعوت یکی از دوستان بزرگوارم به نام" طوفان" در آنجا نگاشته ام

مراجعه نمایید

باشد که تلنگری بر روح وجانمان باشد.

گرانبهاترین آموخته

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ

                                      إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ

 

خدای صاحب عرش عظیم

خدایی که وقتی نامش بر ذهنم جای می گیرد،آرامشی وصف ناشدنی

 هدیه ی چشمانم می شود چراکه می بینم هرآنچه خاموش نامش را فریاد می کند

 می شنوم صدای تسبیح ذرات ر ا،صدای تسبیح قطرات باران را

 صدای تسبیحی که باوزش نسیم ،در میان سبزه زار،بر گوشم وجانم نوازشی به یاماندنی

 است

 من زیر عظمت آسمان رحمت خدای متعال زندگی می کنم

 خدایی که لطف ومهربانیش را برمن تمام کرده است.

 ساحلی که نامش در دنیای واقعی ،نام دیگری است

 یک مسلم است ،یعنی تسلیم شده حق ،که حق همان است که ازجانب خدای متعال است

 اومسلمان است ،مسلمانی که پیرو آیین ابراهیمی است

 مسلمانی که تسلیم شده به آیین یکتاپرستی است

 مسلمانی که دینی را پذیرفته است که در آن ،رسول اکرم (ص)ابلاغ کننده رسالتی

 عظیم بوده است

 دینی که مطمئن است روزی بیشتر دلها را در هم می نوردد وهمگان به آن حبل متینی

 که تنها راه سعادت است ،چنگ می زند

 دینی که ساحل می داند،روزی بوداییان و مسیحیان وحتی یهودیان و پیروان سایر

 ادیان و منکرین را هم ،بشارت خواهد دادوایمان بدان خواهند آورد.

 وبازهم اذا جا’نصرالله والفتح دیگری خواهد آمد

 چراکه خدای متعال وعده است که حق بر باطل پیروز است

 ساحل،می خواهد بیشتر وبیشتر بیاموزد از سخن خدای متعالی که نور است وهدایت.

 تاریکی ،برای او دلهره آور است

 اواز گمراهی می هراسد،از آتش خشم خدای مهربان

 او از غفلت وتباهی بر خویش می لرزد

 او دیگر نمی داند چه خواهد نوشت

گذشت ثانیه ها،اورا به اینجا کشاند

 وهمچنان ثانیه ها می گذرد،ثانیه های که برای همه شیرین وتلخ است

 همچنان ثانیه ها می گذرد،مثل عبور آرام ابرها بر فراز سرم

من اینجا هستم بر روی زمین خاکی

 شیطان درکنار من است ،زیرا جایگاه شیطان ،زمین خاکی است

 واورا به حریم  پاک آسمانها،جایگاهی نیست

 می گویند همیشه یک آغازی هست ویک پایانی

 کاش قبل از آنکه به پایان برسیم ،ازنو آغاز کنیم

 هر لحظه ای می تواند برایمان یک تولد باشد یک تغییر

 کاش همیشه ،تغییر به سمت بهتر شدن باشد

 وگرانبهاتر ین آموخته ام این است که،باید بیشتر وبیشتر در نوری که درکنار من است

 تعقل و تامل نمایم

 وبازهم می خواهم بیاموزم ،قرآن کریم پیش روی من است

 وبازهم از این نور وآرامش ،در زیر عظمت آسمان خواهم نوشت

دوستان بیاندیشید،

که شیطان دشمن آشکار ماست

 

شبی تاریک

           وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

و رنگ چشمانم وموهایم مشکی است

همانند شبی تاریک ،که نوازش ستاره ای رامی طلبد
 

دلم می خواست موهایم را می گشودم تا نسیم آنرا جابجامی کرد
 
وگاه بر روی صورت خسته ام می ریخت
 
ونسیم بازهم مهربانانه ،شانه ای بر آشفتگیش می کشید
 
 دلم می خواست در چمنزاری غلط می زدم
 
وبعد بر روی سبزه ها آرام می گرفتم
 
وچشمانم را به آسمان می دوختم
 
وبعد قطره قطره، اشکهایم بر صورتم می لغزید
 
وباز این نسیم بود که آنرا با خود می برد
 

چرا باید اسیر این آشفتگیها باشم
 
چرا باید میان خستگیهای زمان دست وپا بزنم
 

 چشمانم خسته است وغرق خواب
 
ا ی خدای دلتنگیها کجایی
 
مگر نگفته بودی ،وقتی صدایت می کنم
 
پاسخم را می دهی
 
حالا اینجا دلم گرفته است ونوازش مهربانیت رامی طلبد
 
بس نسیمت کجاست؟
 
آسمانت کجاست؟
 
موهایم بر صورتم ریخته است
 
دانه های اشک بر چهره ام می غلطند
 
دلم برایت تنگ شده است
 
نکند مرا فراموش کرده ای
 

 
واین سخن تکراریم را بارها وبارها شنیده ای
 
نکند مرا فراموش کرده ای!
 

 
هرچند این جمله را بارها وبارها تکرار کرده ام
 
ولی ،می دانم همیشه دستهای خسته ام را گرفته ای
 
ودوست دارم همیشه در کنارم باشی
 
آخر طاقت دوریت راندارم