آسمان ودریا

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ

السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ

 

اینکه آسمان برزمین سقوط نکند

اینکه آسمان باستونهای نامرئی بناشده است

آسمان جیست؟

جولانگاه اندیشه های من، ازدیربازتاکنون

آسمان چیست،مسیرنگاه منتظرمن ،ازدیرباز تاکنون

خدایا،بسیاربه آسمانت نگریسته ام ،ازاین دورها

و فقط توانسته ام تامحدوده دیدگانم،آسمان زیبایت رانظاره کنم

خدایاچه بسیارقطرات رحمتت را، ازآسمان برسرمان باریده ای

آری آسمان عرصه قدرت توست ،عرصه نگاه مهربانت برمازمینیان

ودریا،محدوده  اندیشه های من

اینکه گاه خشمگین است وگاه مهربان

وساحل همیشه ،آخرین مرزموجهایش

واینکه کشتیهابه فرمان واراده توبردریابه حرکت ادامه می دهند

اینکه گاه طوفان خشمت ،دلهارادرهم می شکندتا تو را به یادآوردند

 خدایا،چه بسیاردرطوفانهای سخت زندگی تورافریادزده ام

وچه بسیارنامت را،آرام آرام زمزمه کرده ام

ای مونس شبهای تاریک  واندیشه های شیرینم

چرا باران می بارد؟

الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا

 

خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

 

خداوند متعال،

باران رحمتش را از آسمانی که حفاظی است

 در برابر شهاب سنگهایی که تعقیب کننده ی شیاطینی است که می خواهند،

 دامان پاک آسمانها را به قدوم ناپاکشان بیالایند، می باراند،

 برفراز سر ما، ما انسانهایی که حتی فراموش می کنیم

آسمان شب برای ما جایگاهی است

 برای اندیشیدن به اینکه شیطان در نزدیکی ماست

همین زمینی که مغرورانه برآن قدم می گذاریم .


خداوند باران رحمتش را برای سیراب کردن،

همه ی مخلوقاتش برروی زمین، ارزانی می فرماید،

برای درختانی که بیشترازما انسانها،سربه سجده ی بندگیش نهانده اند.

برای دریاهایی که حتی صدای امواج خروشانشان،سیلی است نوازنده برگوش انسان

،که ای انسان من هم شکرخالقم رامی گویم اما تو چه فراموشکارانه ، روزهارامی گذارانی.

باران برای سیراب کردن بیابانهایی است که حتی درخشکسالی هم

 ،شنهای روانشان، نام خدا را زمزمه می کنند

و ناسپاسانه ،مثل من انسان،درسختیها،خدا رابه عتاب نمی خوانند .

باران رحمت خداوند،نوازشی است

 که برگهای گلها،را به شبنم می آلاید،تا پروانه ای تشنه ازآن سیراب شود،

وزیبایی بالهایش تذکری است برای ما انسانها که خالق زیباییها همین جاست درکنار ما.

 چرا فراموشش می کنیم،

درحالیکه او هیچ گاه هیچ کدام از آفریده هایش را فراموش نمی کند.

ومی توان به تعداد قطرات بارانی که از آسمان رحمت خدا می بارد،

 از خدای زیبایی ها نوشت

که قطرا ت رحمت خداوند بی شمارند

صدای باران

إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ

 

چه کسی فکرمی کند صدای قطرات باران همیشه به گونه ای یکسان است؟

آری ،صدای قطرات باران، وقتی برصورت خسته ی زمین تلنگر می زند زیباست

ولی هربار ترنمی  متفاوت ازقبل، روحمان را نوازش می دهد

گاهی زمزمه ای خدایی است، گاهی فریادی خروشان وخشمگین برگوش جان

گاهی لطیف وموزون که آرامشی وصف ناشدنی به شنونده اش هدیه می کند

و لطافت فضای بارانی

خوب گوش دهید، صدای بال فرشتگان به گوش می رسد

صدای طبیعت که خدای رامی خواند. خدای بی نهایتهارا، خدای ابرهای تیره را

خدای بادهایی که این ابرها رابه حرکت درمی آورد. خدایی که هموراه به یاد آفریده هایش است

وهیچگاه خواب دیدگانش رافرانمی گیرد. خدایی که تنها و واحداست و تنها او باقی می ماند

حمد الهی

بسم الله النور

الحمُدلله ربّ العالمین»(حمد/1)

«ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است»

وحمد به معنی ثنای وستایش است

وستایش مخصوص خدایی است که به ما نعمتهای بی شماری

داده است. خدایی که چون قلم دردست می گیرم تا ازاوبنگارم

تمام وجودم را غرق آرامش وصف ناپذیری می کند

خدایی که قدرت تعقل واندیشیدن داده است

وحمد وثنایش می گویم .

که اوتنها شایسته حمد است وهرموجودی با تمام وجودش اورا حمد می گوید

واومحموداست وهمه هر آنچه درزمین وآسمان است

ستایشگر اویند

تُسَبَّحُ لَهُ السَماواتُ السَبعُ و الاَرضُ و مَن فیهِنَّ وَ اِن شَیءٍ إِلّا یُسَبَّحُ بِحَمدهِ ولکِن لا تَفقَهُونَ

تَسبیحَهُم ...»(اسراء/44) 

«آسمانهای هفت گانه و زمین و کسانی که در آنها هستند همه تسبیح او می گویند و هر موجودی،

تسبیح و حمد او می گوید، ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید...»

راستی که وقتی دلتنگ واندوهگینیم حمدوثنای خدای متعال

آرامبخش وجودمان است وسجده ای که در برابر عظمتش ،خشوع است و خضوع

و لَقد نَعلَمُ اَنَّهُ یَضیقُ صَدرُکَ بِما یَقُولوُنَ، فَسَبَّح بِحَمدِ رَبِّکَ و کُن من

السّاجدینَ

«ما می دانیم سینه ات از آنچه آنها می گویند تنگ می شود (و تو را سخت ناراحت می

کنند،برای دفع ناراحتی) پروردگارت را تسبیح و حمد گو و از سجده کنندگان باش»

وتسبیح وتقدیس یگانه خالق بی همتا،به همرا آوردنده صبراست

«فَاصبِر عَلی مَا یَقُولُونَ و سَََبَّح بِحَمدِ رَبِّک ...»(طه/۱۳۰

پس در برابر آنچه می گویند صبر کن، و تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور...»

وحمید وتسبیح او فراسوی مکانها وزمانها

ولَهُ الحَمدُ فی السَماواتِ و الأَرضِ و عَشِیّاً و حینَ تُظهِرونَ»(روم/18)

«حمد و ستایش مخصوص اوست در آسمانها و زمین و به هنگام عصر و هنگامی که ظهر می کنید»

وحمدوتسبیحش آنگاه که نور دل تاریکی را می شکافد وصبح را نوید می دهید

وآنگاه که شب ،گسترده می شود با آرامش وسکوتش

«...و سَبّح بحَمدِ ربّک بِالعَشیّ والإبکار» (غافر/55)

«...هر صبح و شام تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور»

و خدایی که درحین برخواستن از قبرها هم حمدوثنایش جاری است 

یَومَ یَدعُوکُم فَتَستَجیبُونَ بِحَمده و تَظُنّونَ إن لَبَِثتُم الّا قلیلاً» (اسراء/52 )

«روزی که شما را (از قبرهایتان) فرا می خواند شما هم اجابت می کنید در حالی که حمد او را می

گویید، می پندارید تنها مدت کوتاهی درنگ کرده اید»

 وآخرین تلنگرم هم زمزمه ی آرامی است که می نگارم

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ

اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ

اوست‏خدايى كه جز او معبودى نيست همان فرمانرواى پاك سلامت[بخش و] مؤمن [به حقيقت‏حقه خود

كه] نگهبان عزيز جبار [و] متكبر [است] پاك است‏خدا از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند

هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ

الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ 

 

اوست‏خداى خالق نوساز صورتگر [كه] بهترين نامها [و صفات] از آن اوست آنچه در آسمانها و زمين است

[جمله] تسبيح او مى‏گويند و او عزيز حكيم است (الحشر۲۳/۲۴)

 
 

بیابانهای خشک وسوزان

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

بیابانهای سوزان و خشک

و بوته های خار، آنچه بی ارزش است وتلخ

خشکی شاخه هایشان و تیزی خارهایشان

سکوت تلخ بیابانها، اینکه تا دوردستها فقط شن است وخار

به ندرت آب گوارایی به چشم می خورد و هرچه هست سراب است و خیال

وای چقدر قدرت درک و تعقلم ساده است وکوتاه

بایدخوب گوش فرادهم، وچشمانم را به روی واقعیت بدوزم

آری نسیمی آرام می وزد، گرمای سوزان خورشید حیات بخش است و دلنشین

حتی قطره ای باران، سبزی برگهای بوته ها را نویدبخش است

بیشتر،چشمانت را بگشا

آری صدای نسیم، آهنگ زمزمه های خدایی  رابا خود به این سووآن سو می برد

صدای تسبیح و ثنای شن ریزه ها

صدای تسبیح بوته های خار، که هرچیزی را که ازدید ما پست و بی ارزش است

نعمت خدای حنان ومنانش خوانندو بی هیچ کاستی ای به سجده اش مشغولند

چقدر زیباست سکوت شبهای سردبیابانها

با گرمی یاد خدا

آیا تابحال به این اندیشیده ایدچرا روزهای بیابان گرم وطاقت فرساست وشبهایش سردوتاریک؟

زیراآنجا که سکوت است، آنجاکه گرمای سوزان خورشیداست و سرمای  طافت فرسا

آیات خدای مهربانم به تصویرکشیده شده است، همیشه تضادها، زیباودلنشین است و نشان

از خدایی که به ما قدرت تعقل ونگریستن داده است

بیابان تجلی گاه نور مهتاب است و یاد خدا