تقوی الهی2

بسم الله الرحمن الرحیم

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

ای انسانها،خدارا پرستش کنید همان خدایی که زمین را گستراند،آسمان را بر افراشت واز آن

قطرات رحمتش را بر زمین ارزانی داشت باشد که متقی گردید

بازهم واژه ی تقوی ومتقی بودن ،افکارم را همانند تلنگری آرام بر صفحه رایانه ام

به تصویر کشیده است

مگر نه اینکه عدالت پیشه کردن  از نشانه های متقیان است

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ

عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

مگر نه اینکه بهترین زینت وجامه تقوی است

مگر نه اینکه برترین انسانها نزد خدای متعال متقی ترین انسانهاست

مگر نه اینکه تقوی پیشه کنندگان رستگارانند وبه آنها عذابی نخواهد رسید

وغمگین نخواهند شد

مگر نه اینکه اگرمردمان دیارها ،ایمان می آوردندوتقوی پیشه می کردن

 ،خدای متعال برکات آسمان وزمین را،برآنها ارزانی می داشت

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَكِن

كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ

آری ،تقوی پیشه کنندگان رستگارانند

 

باتامل در آیات شریفه قرآن کریم

به این حقیقت دست یافته ام که آنچه با عث رستگاری است

ایمان است ،تقوی و اطاعت از خدا ورسول اکرم(ص)

وَيُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوا بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

 

وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ

وبازهم ،بیشتر وبیشتر ،به فکر فرو می روم

 بازهم می خواهم ،تلنگری روح نواز بر گوش جانمان نشیند

اطاعت از خدا ورسول،خشیت وتقوی

آنچه باعث رستگاری است

بازهم آرام آرام ،باخو.د زمزمه می نمایم

آیاکسی که بنیاد خودرا بر پایه تقوی وخشنودی خدای متعال بنا نهاده بهتر است

یاکسی که بنیادخودرا بر لب پرتگاهی بنا نموده است

آنچه که باعث سقوطش می شود،وآتش دوزخ درانتظار اوست

وخداظالمان را هدایت نمی کند

بازهم آرام زمزمه می نمایم

أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ

 شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

آری ،قرآن کریم ،آیاتی روشن موعظه ای برای اهل تقواست

همانهایی که به خدای متعال وروز واپسین ایمان دارند

همانهایی که خدارا اطاعت می کنند ورسول گرامیش را

همانهایی که خشیت دارند وعدالت پیشه اند

همانهایی که مومند

که براستی

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ

وبازهم آرام باخود زمزمه می نمایم

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ

وبازهم تلنگری دیگر

وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ

مگرکسی که به سوی او باز می گردد

به سوی

همان خدایی که آسمان وزمین ،قبضه قدرت اوست

همان خدایی که کلید خزائن زمین وآسمان از اوست

همان خدایی که مالک وصاحب اختیار روز جزاست

وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ

 

مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

درامتدادصبح

 

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ

 

 

درامتداد صبح

صبحی که می تواند به زیبایی لبخند خدای مهربان باشد
 
لبخندی که بر بندگانی می زند که چشمهایشان را خواب آلوده می گشایند

ودستهایشان را به سوی آسمان خدا بالا می برند
 
وذکر وتسبیحش را می گویند
 
و سجده ورکوعشان ،اوج عظمت بند گی است
 

می گویند:خدا خود رو سیاهی بندگانش رامی داند
 
اما،می خواهم بر خود تلنگری بزنم

نه، سیلی ای برصورت خواب زده ام
 
شاید خواب از دیدگانم پرید ،شاید به خود آمدم
 
وای چه تلخ است ،قصه خطا وفراموشی
 
اگر امروز،آخرین فرصتم باشد
 
اگر تا دقیقه ای دیگر بیشتر فرصت ماندن نداشته باشم
 
اگر این آخرین جملاتی باشد که می نگارم
 
می خواهم بنویسم
 
قصه غفلت وگناه  تلخ است ،تلخ تر از هر جام زهری
 
تلخ تر از همه تلخی ها ،حتی تلخ تر از زقوم
 
سوزاننده ،همانند آتش جهنم
 
چگونه می توانم طاقت بیاورم ،بر آتش سوزان
 
چگونه می توانم طاقت بیاورم بر تلخی حمیم
 
چگونه می توانم طاقت بیاورم ،بر ننگریستن خدای متعال به خودم
 
چگونه می توانم ،چگونه
 
بازهم تلنگری بر خود می زنم
 
هنوز فرصتم باقی است ،می توانم از خدا بخواهم بر من ببخشاید
 
توبه  ،استغفار ،طلب بخشش
 
 
چه بگویم ،چه بنویسم برایش
 
من که زیاد برایش می نویسم ،گاهی برایش نقاشی می کشم
 
می دانم خودش چیره دست ترین نقاش است ومصور
 
می آیم برایش از آنچه می نویسم که خود به تصویر کشیده است
 
اما من دورتر از آنچه می نویسم، ندیده ام
 
اما او همه دورها را می داند
 
حالا ،خدایی به این مهربانی
 
خدایی به این زیبایی  ،خدایی به این بخشندگی
 
 برمن ببخشای وبیامرز
 
که تو بخشنده ترین بخشندگان عالم وجودی

هدیه ای از قاصدک

وقتی تو با من سخن می گویی

بی درنگ عطر سیب را احساس می کنم

در ترانه های تو بوی سیب و باران است

و طراوت نسیم

من با تو به عظمت آسمان می رسم

و به سر وقت خدا می روم

در نوشته های توست

که شعر به شور و شعور می آید

ساحل عزیز ! هر گاه دلتنگ شدی

زیر عظمت آسمان بنشین

و موهایت را در باد رها کن

بگذار باد دلتنگی ات را به خانه ی سبز خدا ببرد

در گوش او زمزمه کن آزردگی ات را

می دانی تمام ستاره ها در دلتنگی ات شریک می شوند

هر گاه که از صمیم دلت او را می خوانی !

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت21:1توسط قاصدک

آسمان دوراست

           حسبي الله لا اله الا هو عليه توكلت و هو رب العرش العظيم

 

     

آرامش زیبای شبها،وآسمانی که خاموش است و گهگاهی نوری سینه ی

تاریکیش را می شکافد

وشیفته رنگ زیبایش هستم وقتی آرام آرام ،خورشید غروب می کند

وبازهم وقتی آرام آرام خورشید طلوع می کند

به خدا می گویم ،خدای مهربانم،اگر این زیبایی آرامبخش آسمانت نبود

به کدامین امید،چشمانم را از زمین به آن بالا ها می دوختم

می گویم خدایا،گر تومهربان رانداشتم ،چگونه سکوت تامل برانگیزش را معنا می کردم

ومن هنوز در زمین خاکی ،این سو وآن سو می روم

آسمان دور از دستان من است

نمی توانم ستارگانش را در مشت بگیرم ،نمی توانم ،در آن دورها، آزاد ورها باشم

زمینی بودن،بال پروازم را بسته است ،زمینی بودن مرا اسیر خویش کرده است

آسمان از من دور است ،خیلی دور

من بالی ندارم برای پرواز ،دیدگانم بالی برای پروازم شده اند

اندیشه ام مرا به آن دورها سوق می دهد

زمینی بودن مرا اسیر کرده است ،سجده را به فراموشی سپرده ام

بازهم باید بر خود تلنگری بزنم

سجده را به فراموشی سپرده ام

مگر نه اینکه ستارگان نیز سجده می کنند ،درختان ،خورشید ،ماه

وبازهم بر خود تلنگری می زنم

سجده رابه فراموشی سپرده ام

آسمان دور از دستان من است

خدایا بازهم اشکهایم بر گونه هایم لغزید ،دیگر کلمات یاریم نمی کند

چشمانم را ازشرم بر زمین می دوزم ،تنها امیدم به مهربانی وبخشندگی توست

اگر از گناهان من در نگذری به کجامی توانم پناه ببرم

خدایا غیر از تو یگانه مهربانم،مگر بخشنده ای هست

خدایا بازهم دلم می خواهد بگویم

موهایم بر صورتم ریخته است ،اشکهایم بر گونه هایم می لغزد

ومن نوازش مهربانیت رامی طلبم

خدایا ،دلم را به دستانت می سپارم

خواستی سینه ام را بشکاف

نور چشمانم را بگیر

نگذار دیگر گوشهایم ،صدای امواج دریا رابشنوند

صدای وزش نسیم میان شاخساران را

اما

از من بینایی بصیرت رانگیر

بر دلم قفلی نزن که نتوانم حقیقت را درک کنم

وگوشهایم را شنوا به بهترینها نما

لقا الله

 

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ

الزُّجَاجَةُكَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا

يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ

 لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

بارها مرابه فکر فروبرده است،مشکاتی،روشن چراغی،ستاره ای

 درخشان،روشن ازدرخت زیتون،نه شرقی است ونه غربی،وشرق وغرب

بدان فروزان

ولله المشرق والمغرب فاینما تولو ثم وجه الله ان الله واسع علیم

بس به هر طرف روی کنید به سوی خدا روی آورده ایدوخدایی که نزدیک است

واذا اسئالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا

لی ولیومنوا بی لعلهم یرشدون

ونوری بر روی نوری دیگر وخدا هرکه رابخواهدبه نور خود هدایت کندوهرکه را

 خدانوری نداده باشد ازنوربی بهره است

ولله ملک السماوات والارض والی الله المصیر

وبازگشت به سوی خداست

آیا می توان خدار ادید آن هم به چشم ظاهر نه به چشم دل وبصیرت؟

مرابه فکر فرومی بردمگر نه اینکه به آسمان نگریسته ام ،ستارگان را مرور

 کرده ام باران رابه تماشا نشسته ام ودر سکوت فریاد ربنا بر آورده ام

وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره

آیا این آیه ی شریفه دلیل بردیدن خدای متعال به چشم ظاهر دارد؟

در ذهنم کلمات را جستجومی کنم خاموش زمزمه می کنم

فلا تجعلوا لله انداد وانتم تعملون

پس کسی را مانند او قرار ندهید درحالیکه می دانید خدا بی مانند است

الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم وانهم الیه راجعون

قد خسر الذین کذبوا بلقاءالله حتی اذا جاءتهم الساعه بغته قالوا یا حسرتنا

آیا لقاءالله یعنی خدارادیدن،آیا ناظره یعنی خدارا به چشم ظاهر دیدن در

سرای آخرت

یسئلک اهل الکتاب ان تنزل علیهم کتابا من السماء فقدساءلوا موسی اکبر

 من ذالک فقالوا ارناالله جهره فاخذتهم الصاعقه بظلم

مگر نه اینکه قوم موسی درخواست دیدن خداراکردن وخدافرمودهرگز

مرانخواهی دیدبه کوه بنگر اگر کوه برجای خود ماندتونیز مراخواهی دید.

آیا کوه برجای خود ماند؟

ولماجاءموسی لمیقاتنا وکلمه ربه قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی

ولکن انظرالی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی

به فکر فرورفتم آیا منظور ندیدن خدای متعال دراین دنیا بوده است یابرای

همیشه

لاتدرکه الابصار وهو یدرک الابصر وهوالطلیف الخبیر

دیده ها اورا درک نکنند

ولقاءالله باز مرا به فکر فرو برد

الله الذی رفع السماوات بغیر عمد ترونها ثم الستوی علی العرش وسفر

الشمس والقمر کل یجری لاجل مسمی یدبر الامر یفصل الآیات لعلهم

بلقاءربهم توءقنون

وآخرین پاسخی که برای سوالم یافتم این بود

وقال الذین لایرجون لقاءنا لولا انزل علینا الملائکه او نری ربنا لقد استکبروا

فی انفسهم وعتو عتوا کبیرا

یوم یرون الملائکه لابشری یومئذ للمجرمین ویقولون حجرا محجورا

ودراین آیه خدای متعال بیان می نماید،کسانی که لقاءاش را انکار می کنند

 مگر اینکه فرشتگان را به چشم ببیند وخدارا وخدای متعال بیان می نماید

 روزی که فرشتگان رابه چشم ببیند وبیان نمی فرماید مرا به چشم ببینند

وآخرین تلنگرم بر صفحات ،سکوتی است که در آن می شنوم

سبحانه وتعالی عما یقولون علوا کبیرا

شوق دیدار

 

سبحانه وتعالی عما یقولون علوا کبیرا"

در گذشته ،گاهی به فکر فرو می رفتم ،چشمانم را برروی هم

می گذاشتم ،تا تصویری از خدای مهربانم را تصورکنم

چنان مشتاق دیدارش بودم که حتی در قرآن کریم وقتی می خواندم ،خدا

با دو دستانش گل آدم راسرشت

با خود تصورمی کردم خداهم دست دارد

خلاصه ذهن ناقص عاجز ساحل،ساحلی که حتی نمی داند چند قدم دورتر

چه هست وچه نیست،ساحلی که حتی نمی داند ثانیه ای دیگر،چه برایش

اتفاق می افتد به دنبال خدا می گشت

نور تاریکی را می شکافد

ساعتها به آسمان شب می نگریستم ،غرق زیبایی خاموشش می شدم ،

شهابی می گذشت ،وای چقدر برایم شگرف بود

اما یک شب دیگر چشمانم را بستم وبه آسمان شب ننگریستم

راستش ،وقتی بدان می نگریستم ترس وجودم را فرامی گرفت

اینکه یکروز شکافته می شد ،ستارگانش فرو می ریختن

وآتش خشم خدای متعال ،چون جهنمی سوزان بر افروخته می شد

آری سالها بود که دیگر با نگاهی سراسر ازترس وبا بستن چشمانم به آسمان

شب می نگریستم ،اما همچنان تشنه ی دیدن بودن

چه زیبا بود برایم تصورخدایی که می خواستم با چشمان ببینمش

و این چنین ،به جستجویش پرداختم

خدا درکنار من بود ،در آن نزدیکی ،آن دورتر ،در کنار دیگران ، در آسمان ،در ماه

آری اوبا علمش بر همه جا محیط بود ،او همه چیز را در برگرفته بود

بازهم بیشتر وبیشتر نگریستم دیگر هر تلنگری برایم نشانی از او بود

وزش نسیم مرا به یادش می انداخت ،مهتابی که پهنه دشت رامی پوشاند

دور تر می رفتم تاریکی شب ،هزاران ،هزارن ستاره وسیاره

بعد گفتم ساحل ،قبل از اینکه خدارا ببینی ،خودرا ببین

به تماشای خود نشستم ،چه خلقت شگرف وبدیعی

انگشتان ،چشمانم ، موهایم ،هزاران رگ ومویرگ

خلاصه دیدم  ،خیلی دیدم ،خیلی بیشتر ازدیدن

خود را تصور کردم ،کوچکیم را

چند متر دورتر اززمین به نظاره خود پرداختم

از آن دورها،ساحل کوچک بود

هرچه بالاتر می رفتم ،ساحل کوچک وکوچکتر می شد

تادیگر چند متر بالاتر ساحل راندیدم

گفتم خدایا بس من کجایم ؟من کجایم؟

خدا تو کیستی ،همیشه مرا می بینی

ساحلی که دورتر اززاویه دید به چشم نمی آید

حتی با پیشترفته ترین وسایل دانش بشری

آری در برابر عظمت خدا،من هیچ بودم ،هیچ

به شدت گریستم ،اشکهایم همچون قطرات باران بر صورتم می لغزید

من هیچ بودم ،اما خدای متعال به من نعمتهای بی شماری داده بود

چگونه می توانستم در ذهن کوچکم ،عظمت خدار بگنجانم

چگونه می توانستم با چشمانی که فقط چند متری دورتر رامی بیند

خدارا به چشم ببینم

به راستی  خدایی به این عظمت ،خدایی که نور است

خدایی که از هر وصفی منزه است ،خدای که فرزندی ندارد

خدایی که هیچ کس همانند اونیست ،خدایی که همه چیز را در برگرفته

"ولا یحیطون بشئ من علمه الا وسع کرسیه السماوات والارض"

آیا من می توانستم هزاران هزار ،رگ ومویرگ درونم را ببینم ؟

آیا من می توانستم خونی که در رگهای من جریان داشت ببینم؟

مگر نه اینکه خدای مهربان از رگ گردن به من نزدیک است

مگر نه اینکه خدا،عرشش در آسمانها قرار گرفته است؟

چشمانم را بستم خدا درون من بود ،آیا بهتر ازاین می خواستم خدارا ببینم

هر ضربه ای که قلبم می زد ،بیشتر وبیشتر اورا درون خود احساس می کردم

چشمانم را گشودم ،بازهم خدارا دیدم

در برگ گلها ،در پهنه دشت ،در آبشار خروشان

چه بسیار باخدایی که مرامی دید لب به سخن گشوده بودم

او بینا بود وبصیر و من نابینا

وگاه از شرم دیدگانم را می بستم وهیچ نمی گفتم

البته فقط زبانم نمی چرخید بلکه می دانستم در سکوت هم خدا صدای دل مرامی شنود

چشمانم را می بستم ،هیچ نمی دیدم

اما می دانستم خدامرا می بیند ،دیگر می دانم

می دانم ،شوق به چشم دیدنش را ندارم

اودر کنار من است ،حتی وقتی چشمانم را برای همیشه از این دنیا فرو بندم

او وقتی صدایش می کنم پاسخم را می دهد ،اما گوشهای من یارای شنیدن ندارد

 "سبحانه وتعالی عما یقولون علوا کبیرا"

تقوی الهی -1

ولله مافی السماوات ومافی الارض ولقد وصینا الذین اوتوالکتاب من قبلکم

وایاکم ان اتقوالله وان تکفروا فان لله مافی السماوات ومافی الارض وکان الله

 غنیا حمیدا"

 

هر آنچه در زمین وآسمان است به تسبیح وتقدیس خدای متعال ،مشغول است وگویا

آنچه در رفت وآمد شب و روز نهفته است،آنچه درآسمانها وزمین آفریده شده است

همه دلایلی روشن وآشکار است برای متقیان

به راستی تقوی چیست؟

اين کلمه از ماده “وقي” است که به معناي حفظ و صيانت و نگهداري است.

آنچه در تامل آیات شریفه قرآن کریم بدست می آید این است که تقوی،راه رستگاری است ونجات.

رستگاری در دنیا وآخرت

آری زندگی دنیا جز بازیچه ای بیش نیست و فریبنده ای که انسان را به غفلت وگمراهی می کشاند

"وماالحیاه الدنیا الا لعب ولهو وللدار الاخره خیر للذین یتقون افلا تعقلون"

آیا نمی اندیشید؟

 

 

 "ومن یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لا یحتسب ومن یتوکل علی الله فهو حسبه ا ن الله

 بالغ امره قد جعل الله لکل شی ءقدرا"

آیه ای زیبا که بارها وبارها مرا به فکر فروبرده است

تقوی وپر هیزکاری،ترس از خدای متعال وقادر ،ودر نهایت عاقبت نیکو و رضایت خدای متعال که پادا ش

 متقیان است

هر کار نیکی انجام دهیم خدای متعال ان رامی داند،ودر حقیقت بهترین توشه

برایمان پرهیزکاری است

اینکه خدا مارا می بیند حتی اگر دراعماق تاریکیها باشیم

خدا،صدایمان رامی شنود حتی اگر سکوت مطلق بر قلبمان حاکم باشد

بس باید چشمهایمان را ازگناه بپوشیم چرا که خدای متعال در تاریکیها نیز مارا می بیند

هرچند ما دنیای اطراف خودمان را نبینیم

آیا نا بینا وبینا یکسان هستند؟چرا نمی اندیشیم؟

چرا نمی اندیشیم؟

"قل لا اقول لکم عندی خزائن الله ولا اعلم الغیب ولا اقول لکم انی ملک ان

اتبع الا ما یوحی الی قل هل یستوی الاعمی والبصر افلا تتفکرون"

 

 وقرآن کریم ،کتابی که سراسر نور وهدایت است نازل شده است تا مارا بیم دهد

که روزی به سوی خدای متعال محشور خواهیم شدوغیر از او یاروشفیعی در آن هنگامه سخت

نخواهیم داشت .باشد که متقی شویم وپرهیزکار.

 "ومن یعمل من الصالحات وهو مومن فلا یخاف ظلما ولا هضما"

 

 "وهر کس عملی صالح انجام دهد درحالیکه مومن باشد"

"وهر کس عملی صالح انجام دهد درحالیکه مومن باشد"

آری خدای متعال قرآن کریم  را به زبان عربی نازل فرموده است ودر آن سخنانی که سراسر نوراست

واندرز به میان آورده است شاید متقی شویم

تقوای الهی  که در کنار اطاعت از خدای متعال و رسول الله بیان شده است

"ومن یطع الله ورسوله ویخش الله ویتقه فاولئک هم الفائزون"

"وامر اهلک با لصلاه واصبر علیها لانسالک رزقا نحن نرزقک والعافیه للتقوی"

وباخود زمزمه می نمایم

"فاتقوالله واطیعون"

"فاتقوالله واطیعون"

 باخود زمزمه می نمایم

باخودزمزمه مینمایم وزمزمه می نمایم

"فاتقوالله واطیعون"

ودرنهایت همانند ستارگان ودرختان سر به سجده ی بندگیش می گذارم و خاموش فریاد بر می آورم

"کلا بل لا یخافون الاخره

کلا انه تذکره

فمن شا ءذکره

 ومایذکرون الا ان یشاءالله هو اهل التقوی واهل المغفره"

"نه چنین نیست که آنها می گویند بلکه آنها از آخرت نمی هراسند

نه چنین نیست،بلکه قرآن یک تذکره ویاد آوری است

وهرکس بخواهد از آن پند می گیرد

وهیچ کس متذکر نمی شود مگر اینکه خدای متعال بخواهد،اواهل تقوی و اهل آمرزش است"