عشق و کلمات
داشتم در مورد عشق می اندیشیدم، کلمات را در ذهنم کنار هم می نهادم
تا تعریف زیبایی از عشق داشته باشم
قطره ای اشک ازدیدگانم جاری شد
باخودگفتم: وقتی من شاهد بارش دانه های برف هستم
وقتی می بینم نور ماه پهنه آسمان تاریک را روشن می کند
دیگر نمی توانم تعریفی از عشق داشته باشم
زیرا باتمام وجودم احساس می کنم که
دوستش دارم
خدایی را که ضربان قلبم به اراده اوست
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۹/۱۸ ساعت 20:42 توسط ساحل
|
براستی چه کسی ستون هایی که به وسیله آن آسمان برفراز سرمان برافرشته و استوار است را دیده است؟ خوب بنگرید. شاید بتوان دید.