کسی نمی داند شاید دل ساحل، همانند آسمان ابری

که گاهی برفراز ساحل قطرا ت باران را بی دریغ می باراند گرفته است

که اینقدر چشمهایش را به آسمان رحمت خداوند دوخته است

کسی نمی داند، شایدساحل، تنها و خسته، گریسته است

برای دریایی که از امواج متلاطمش  گریزان است

کسی نمی داند شاید ساحل، هنگام غروب که عظمت خورشید

بر امواج  آرام دریا نقش می بندد، دلش گرفته باشد

کسی نمی داند

ولی خدا می داند که ساحل دلش شکسته است برای پرنده ای که

 روزی بالهایش شکست و دیگر نتوانست به آسمان پرواز کند

و ساحل همچنان چشمانش را به آسمان عظمت خداوند دوخته است

ومی داند هر اتفاقی ،حکمتی است از جانب خداوند که چشمانمان حقیقتش را نمی بیند

و ساحل صبرمی کند بر آنچه که حکمتی است از جانب خدای مهربانی ها

که خداوند با صابران است