و چشمانم خواب نیمروزی را به حقیقت شبها پیوند داده است

شبهایی که در آن نور ذکر خدا را از آسمانها می بینند

چشمانم سنگین خواب است و من از حقیقت تاریکیها گریزانم

خدایا آیا مرا از خواب بیدار می کنی تا لبخند صبح را به تماشا بنیشینم

خدایا آیا مرا بیدار می کنی تا زیبایی سجده ی صبحگاهان را به سجاده ام پیوند زنم

قهوه ی تلخ باورهای خسته ام را سرکشیده ام

خدایا چند قاشق شکر به من هدیه می کنی تا شیرینی اندیشه هایم بر دهانم ذکر تو را فریاد کند

خدایامن خسته ام ، گریزان از این فراموشی یاد تو

خدایا اشکهایم را با دستهای رحمتت پاک کن

خدا من نیازمند نور هدایتت هستم

خدایا قلبهای دوستانم را و قلب شکسته ی ساحل را به باطل سوق مده و شیطان را به

عنوان همنشین ما انتخاب نفرما

ساحل، برای همه ی آنانی که روزی باورهایشان فریادی شد برای رهایی از خویشتن

از درگاهت هدایت و بخشایش را مسئلت دارد

خدایا نور ایمان را به قلبهایمان هدیه فرما