جستجوی خدا
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

می خواستم خدارا ببینم به جستجویش پرداختم
یکی می گفت همین نزدیکیهاست یکی می گفت آن دورهاست
ومن حیران و سرگردان به این سو و آن سو می رفتم
روزها می گذشت و من همچنان تشنه ی دیدارش
دیگربه بیابان خشک و سوزان رسیده بودم وکسی نبود که خدایم رانشانم دهد .
شب فرارسیده بود و من، خسته ،چشمانم را بر روی هم گذاشتم
اما خوابم نمی برد. خدا را صدا کردم از ته دل
خواب از دیدگانم پرید. خدا همین جا بود در کنار من
ومن غافل ازحضورش روزها و شبهای بسیاری را به پایان رسانده بودم
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۲/۲۵ ساعت 19:53 توسط ساحل
|
براستی چه کسی ستون هایی که به وسیله آن آسمان برفراز سرمان برافرشته و استوار است را دیده است؟ خوب بنگرید. شاید بتوان دید.