غروب دلها
جملات تند وتند از جلوی دیدگانم می گذرد
بایدبنویسم تا همه جا تاریک نشده است
هرچند درتاریکیها هم می توان نوشت
گاهی تا بی نهایتهای دور می روم
میان کهکشانها
از جاذبه سیاهچاله هایی که حتی نورراهم می ربایند می گریزم
گاهی تا اعماق دریاها واقیانوسها می روم وبدون اینکه حتی احساس
خفگی کنم به این وآن سو می نگرم
ولی وقتی برروی زمین خاکی هستم
ونگاههای سرد مردمان وقلبهای سنگینشان وگوشهای ناشنوایشان
نگاهم راجلب می کند
هم احساس خستگی می کنم
وهم احساس خفگی
وهم نمی خواهم از سیاهچاله ها بگریزم
گواه سخنانم
همین آدمهای مجازی هستند
همین آدمهای حقیقی
چه فرقی می کند چه دردنیای مجازی باشند وچه دردنیای حقیقی
وقتی برمسند قضاوت می نشینند و بر میز عدالت می کوبند
وهمه را به سکوت دعوت می کنند
می تازند ومی تازند تا کی وکجا
وای که چقدر دین خدا وسخنان خدای مهربان راسخت جلوه می دهند
ازکودکیم تاکنون
هیچ آیه ای ازقرآن کریم برایم
گنگ ونامفهوم نبوده است
گویی معجزه ای جاودان است
که هرکس به اندازه قدرت درکش از آن باری بر می جوید
نه احساس خستگی می کند
ونه احساس پوچی
تنها احساس آرامش است ولبخند رضایت
حتی پیرزنان وپیرمردانی که تنها سواد قرآنی دارند
ولی اینان که برصفحات وبلاگها ونظرات می نویسند
آنقدر کلمات وجملات رامی پیچانند که هم خودرا سردرگم می کنند وهم خواننده را
بعدنام محقق واندیشمند برخود می نهند
وکلمات وآیات خدای متعال رابه بهایی اندک می فروشند
به بهایی اندک
به بهای غرور
به بهای فخر فروشی
به بهای بردهان دیگری کوبیدن
به بهانه های واهی
هزاران هزار چرا می سازند
وبرسخنان خدای مهربان تحمیل می کنند
وبعد بازهم برمیز قضاوت می کوبند
دیگر قیامت برپا شده است
واینان برمسندقضاوت نشسته اند
لیستی بردست گرفته اند وبهشتیان وجهنمیان رامی خوانند
مشرکان وکافران رامشخص می کنند
وازیگانه معبود بی همتا نمی هراسند
گویی فراموش کرده اند
ولمن خاف مقام ربه جنتان
براستی چه کسی ستون هایی که به وسیله آن آسمان برفراز سرمان برافرشته و استوار است را دیده است؟ خوب بنگرید. شاید بتوان دید.