آبشارخروشان چه می گوید
نشانه ای است بروجودخالقی تواناکه چون درهرسوبنگری نشانه ای ازوجودش را
خواهی یافت وصدای من صدای تسبیح ذرات وجودم وسنگهایی است که به
خاموشی فرورفته اندوهمه موجودات چه درجریان باشندوچه ساکت وخاموش
به تسبیح وتمجیداومشغولند.من ازراهی دوری آمده ام تاازفرازبلندیها
برپستی زمین سقوط کرده وپس ازپیمودن مسیری ناهموار شایدبه دریایی بپیوندم
وچه تعبیری زیباترازاین است که انسان نیز می تواندازانسانیتی که شایسته اوست
به پسترین مقامها سقوط کرده وانسانهایی نیزوجودارندکه پس ازپیمودن مسیرپرتلاطم
زندگی به انسانیتی که شایسته آنهاست دست می یابند.اگردرمن بنگریدشاید
محصورزیبایی یاوهم انگیزبودن من گردید.امامی توانیدصدای ناله مرابشنوید.
من گریانم بخاطرتمامی دشتهای سوزانی که سالیان است درحسرت قطره ای آب
فرورفته اند.من اشک میریزم بجای تمامی دیدگانی که به آرامی گریسته اند.
من سالیان است که پابرجاواستوارهستم ومی توانم برایت داستانهای زیادی
بازگونمایم .داستانهایی که اززبان قطره هایی شنیده ام که بمن پیوسته اند
تافریادشان بافریادمن درهم آمیزدوبرگوش آنانی که یارای شنیدن حقایق
رانداردفرودآید.دستهای خویش رابرگوشم می گذارم ازاوفاصله می گیرم .
صدای آبشاردرگوشم طنین می افکندآیاتونیزیارای شنیدن حقایق رانداری.
می گویم من هم انسانی هستم که سالیان است ازانسانیت خویش فاصله گرفته ام .
من آواره وسرگردانم .گاه دربیابانی خشک وسوزان.گاه جنگلی انبوه وزمانی سرزمینی
پوشیده ازیرف.واینک درکنارآبشاری خروشان که صدایم درفریادش محومی گردد
وگریه ام باگریه اش به ابدیت پیوندمی یابد.می خواهم فریادبرآورم این آب نیست.
این بادنیست این خاک نیست.بلکه تمامی اینهاحقایقی هستندکه می توانیم حقیقتشان
رادریابیم اگردرآنهاخوب بنگریم .درهرگوشه ای ازاین سرزمین پای بگذاریدداستانهای زیادی
می شنویدازخشونت من به عنوان یک انسان واززیباییهاوفضایل او به عنوان انسانی درمقابل
من.
براستی چه کسی ستون هایی که به وسیله آن آسمان برفراز سرمان برافرشته و استوار است را دیده است؟ خوب بنگرید. شاید بتوان دید.