أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

درکنار ساحل ایستاده ام

نگاهم به خورشیدی است که در حال غروب است

عظمت خورشید،برپهنه دریا نقش بسته است،

غم غریبی در نگاه دریا موج می زند 

مثل دل غمگین ساحل

آری، غم همانند موجی در دیدگانم به این سو وآن سو می رود

وگاه همانند بارانی ،از دیدگانم می بارد

خودرا به دست امواج دریا می سپارم

تامرا باخود به آن دورها ببرد

نه ،اصلا دلم می خواهد به هیچ ساحلی نرسم

دلم می خواهد هیچ خشکی ای در انتظارم نباشد

خدایا ،بازهم به درگاهت آمدم

خدایا ،نامت را بلندفریاد بزنم

به کدامین نامت بخوانم ،به کدامین وصفت

بازهم بگویم ،نکند مرا فراموش کرده ای

ازکدامین دل تنگیم بگویم ،ازکدامین خستگیم،از کدامین  سکوتم

از غفلتم بگویم ،از کوتاهیم ،از تلخی لبخندم

خدا فریاد برآورم به سویت آمده ام

گریزان از تیرگی گناه

خدایا چشمانم هدیه ای است ازتو

نور از توست

زیبایی از توست

سکوت از توست

خدایا ،پهنه ی دریا از توست

عظمت آسمان از توست

من چه دارم،جز کوله باری از ندامت

جز مشتی گناه ،جز حسرت غفلت

بازهم آمدم ،آمدم ،آمدم

دستهایم را به سوی آسمانت بلند می کنم

ربنا لاتزغ قلوبنابعد اذ هدیتنا

ربنا لاتزغ قلوبنا

این فریاد خاموش من است

می خواهم بر عظمت دریا نقش ببندد

می خواهم بر پهنه ی آسمان بدرخشد

می خواهم سکوت ساحل را در هم بشکند

خدایا ،بازهم قطرات اشک از دیدگانم می لغزد

بازهم ...