حسبي الله لا اله الا هو عليه توكلت و هو رب العرش العظيم

 

     

آرامش زیبای شبها،وآسمانی که خاموش است و گهگاهی نوری سینه ی

تاریکیش را می شکافد

وشیفته رنگ زیبایش هستم وقتی آرام آرام ،خورشید غروب می کند

وبازهم وقتی آرام آرام خورشید طلوع می کند

به خدا می گویم ،خدای مهربانم،اگر این زیبایی آرامبخش آسمانت نبود

به کدامین امید،چشمانم را از زمین به آن بالا ها می دوختم

می گویم خدایا،گر تومهربان رانداشتم ،چگونه سکوت تامل برانگیزش را معنا می کردم

ومن هنوز در زمین خاکی ،این سو وآن سو می روم

آسمان دور از دستان من است

نمی توانم ستارگانش را در مشت بگیرم ،نمی توانم ،در آن دورها، آزاد ورها باشم

زمینی بودن،بال پروازم را بسته است ،زمینی بودن مرا اسیر خویش کرده است

آسمان از من دور است ،خیلی دور

من بالی ندارم برای پرواز ،دیدگانم بالی برای پروازم شده اند

اندیشه ام مرا به آن دورها سوق می دهد

زمینی بودن مرا اسیر کرده است ،سجده را به فراموشی سپرده ام

بازهم باید بر خود تلنگری بزنم

سجده را به فراموشی سپرده ام

مگر نه اینکه ستارگان نیز سجده می کنند ،درختان ،خورشید ،ماه

وبازهم بر خود تلنگری می زنم

سجده رابه فراموشی سپرده ام

آسمان دور از دستان من است

خدایا بازهم اشکهایم بر گونه هایم لغزید ،دیگر کلمات یاریم نمی کند

چشمانم را ازشرم بر زمین می دوزم ،تنها امیدم به مهربانی وبخشندگی توست

اگر از گناهان من در نگذری به کجامی توانم پناه ببرم

خدایا غیر از تو یگانه مهربانم،مگر بخشنده ای هست

خدایا بازهم دلم می خواهد بگویم

موهایم بر صورتم ریخته است ،اشکهایم بر گونه هایم می لغزد

ومن نوازش مهربانیت رامی طلبم

خدایا ،دلم را به دستانت می سپارم

خواستی سینه ام را بشکاف

نور چشمانم را بگیر

نگذار دیگر گوشهایم ،صدای امواج دریا رابشنوند

صدای وزش نسیم میان شاخساران را

اما

از من بینایی بصیرت رانگیر

بر دلم قفلی نزن که نتوانم حقیقت را درک کنم

وگوشهایم را شنوا به بهترینها نما