هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقًا وَمَا يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَن يُنِيبُ

 

 

درامتداد صبح

صبحی که می تواند به زیبایی لبخند خدای مهربان باشد
 
لبخندی که بر بندگانی می زند که چشمهایشان را خواب آلوده می گشایند

ودستهایشان را به سوی آسمان خدا بالا می برند
 
وذکر وتسبیحش را می گویند
 
و سجده ورکوعشان ،اوج عظمت بند گی است
 

می گویند:خدا خود رو سیاهی بندگانش رامی داند
 
اما،می خواهم بر خود تلنگری بزنم

نه، سیلی ای برصورت خواب زده ام
 
شاید خواب از دیدگانم پرید ،شاید به خود آمدم
 
وای چه تلخ است ،قصه خطا وفراموشی
 
اگر امروز،آخرین فرصتم باشد
 
اگر تا دقیقه ای دیگر بیشتر فرصت ماندن نداشته باشم
 
اگر این آخرین جملاتی باشد که می نگارم
 
می خواهم بنویسم
 
قصه غفلت وگناه  تلخ است ،تلخ تر از هر جام زهری
 
تلخ تر از همه تلخی ها ،حتی تلخ تر از زقوم
 
سوزاننده ،همانند آتش جهنم
 
چگونه می توانم طاقت بیاورم ،بر آتش سوزان
 
چگونه می توانم طاقت بیاورم بر تلخی حمیم
 
چگونه می توانم طاقت بیاورم ،بر ننگریستن خدای متعال به خودم
 
چگونه می توانم ،چگونه
 
بازهم تلنگری بر خود می زنم
 
هنوز فرصتم باقی است ،می توانم از خدا بخواهم بر من ببخشاید
 
توبه  ،استغفار ،طلب بخشش
 
 
چه بگویم ،چه بنویسم برایش
 
من که زیاد برایش می نویسم ،گاهی برایش نقاشی می کشم
 
می دانم خودش چیره دست ترین نقاش است ومصور
 
می آیم برایش از آنچه می نویسم که خود به تصویر کشیده است
 
اما من دورتر از آنچه می نویسم، ندیده ام
 
اما او همه دورها را می داند
 
حالا ،خدایی به این مهربانی
 
خدایی به این زیبایی  ،خدایی به این بخشندگی
 
 برمن ببخشای وبیامرز
 
که تو بخشنده ترین بخشندگان عالم وجودی