
گویی ،همه ی ثانیه ها
نقطه ی بی بازگشتی است که ازدست می رود ومحو می شود
گویی،هرسکوتی روزی شکسته می شود
گویی،هر خاموشی ای،روزی فریاد می شود
وهر فریادی روزی خاموش
جملات در ذهن متلاطمم ،به این سو وآن سو می رود
همانند ابرهای سپیدی که از فراز سرم حرکت آرامی دارند
ومن هیچگاه ،عبورشان رااحساس نمی کنم
همانند چرخش آرام زمین ،درحالیکه من آنرا ساکن وثابت می بینم
وای ،چقدر شگرف وزیباست
راستی،
خدای مهربانم
از آن دورها وازاین نزدیکیها
وقتی مرامی بینی
که تند تند در حرکتی نا آرام به این سو وآن سو می روم
وقتی درونم رامی بینی
اندیشه هایم را
افکارم ،خطاهایم ،گناهانم ،هزاران فراموشیم ،نا سپاسیم
کوتاهیم ،نماز خاموشم ،سکوت طولانیم
چگونه مهربانی هستی که بازهم ،به گرمی ،مرا،می خوانی
وازدیدن تکراریم ،خسته نمی شوی
وبازهم خوان نعمت ورحمتت رابرمن می گسترانی
خدای مهربانم
چه صبر زیبایی است صبرت
که تند برمن خشمگین نمی شوی
وآرام آرام ،حرفهایم رامی شنوی
خدایا
وقتی فراموشت می کنم
دلم برایت تنگ می شود
همه ی غمهای دنیا دردلم جمع می شود
قطره های اشک، آرام آرام برصورتم می لغزد
دلم می گیرد
نمی دانم
آیا ،وقتی تورانمی خوانم
دلت برایم تنگ می شود؟
آیا منتظری تامن به خود آیم؟
چقدر انتظارت ،لبریز ازمهربانی وکرامت است
ای بخشنده ترین بخشندگان عالم وجود
براستی چه کسی ستون هایی که به وسیله آن آسمان برفراز سرمان برافرشته و استوار است را دیده است؟ خوب بنگرید. شاید بتوان دید.